تبلیغات
توتستان

«جدایی نادر از سیمین» برنده "گلدن گلاب" شد

سه شنبه 27 دی 1390 11:51 قبل از ظهر
طبقه بندی:سینما، 

فیلم «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران جایزه بهترین فیلم خارجی‌زبان مراسم سالانه گلدن گلاب را دریافت کرد.


 اصغر فرهادی وقتی به همراه پیمان معادی به روی سن رفت و جایزه خود را دریافت کرد، سخنرانی خود را چنین آغاز کرد: پیش از آمدن به اینجا، همواره گمان می‌کردم که از چه کسانی سخن بگویم و تشکر کنم؛ از پدرم، مادرم، همسرم، دخترم، دوستانم؟ ولی اکنون که فکر می‌کنم، هیچ چیزی را بهتر از این نمی‌بینم که از مردم سرزمینم ایران تشکر کنم. مردم ایران، مردم صلح‌طلبی هستند. مردم ایران دوست‌داشتنی‌ترین مردم دنیا هستند.

فیلم فرهادی که از زمان شرکت در جشنواره برلین تا کنون، برنده 52 جایزه بین‌المللی شده بود که 37 مورد از این جوایز به عنوان بهترین فیلم بوده است. این فیلم همچنین در جشنواره فیلم برلین، برنده سه جایزه شده بود که در تاریخ این رقابت‌ها بی‌سابقه بود.

این فیلم برای گرفتن جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن گلاب با فیلم های "در سرزمین خون و عسل" به کارگردانی آنجلینا جولی، "گل های جنگ" به کارگردانی ژانگ ییمو، "پسری با دوچرخه به کارگردانی"برادران داردن، و فیلم "پوستی که در آن زندگی می کنم"، به کارگردانی پدرو آلمودوار رقابت می کرد.

"جدایی نادر از سیمین" همچنین برای شرکت در هشتاد و چهارمین دوره مراسم اسکار، به عنوان نماینده سینمای ایران در این آکادمی انتخاب شده است.

جوایز گلدن گلاب را انجمن مطبوعات خارجی هالیوود اعطاء می‌کند. گلدن گلاب پس از اسکار مهمترین جایزه سینمایی در آمریکاست.

بهترین های گلدن گلاب امسال به شرح زیر هستند:


گلدن گلاب بهترین فیلم خارجی‌‌زبان برای "جدایی نادر از سیمین"
دیگر کاندیداها:
گل‌های جنگ
در سرزمین خون و عسل
پسری با دوچرخه
پوستی که در آن زندگی می‌کنم
(اصغر فرهادی به همراه با پیمان معادی به روی سن رفت و از مردم سرزمینش یاد کرد. 
مدونا گلدن گلاب بهترین فیلم خارجی زبان را به اصغر فرهادی اهدا کرد.)

سایر برگزیدگان تا این لحظه به شرح زیر هستند:
گلدن گلاب بهترین فیلم درام به "فرزندان"
دیکر کاندیاها:
خدمتکار
هوگو
عید مارس
مانیبال
اسب جنگ

جرج کلونی برای بازی در "فرزندان" بهترین بازیگر مرد درام
دیگر کاندیداها:
لئوناردو دی‌کاپریو / جی ادگار
میشائل فاسبندر / شرم
رایان گاسلینگ / عید مارس
براد پیت / مانیبال

"هنرمند" بهترین فیلم موزیکال یا کمدی
دیگر کاندیداها:
ساقدوش‌ها
50/50
نیمه شب در پاریس
هفته من با مریلین

مریل استریپ گلدن گلاب بهترین بازیگر زن درام برای بازی در "بانوی آهنین"
دیگر کاندیداها:
گلن کلوز / آلبرت نابز
وایولا دیویس / خدمتکار
رونی مارا / دختری با خالکوبی اژدها
تیلدا سوئینتن / باید درمورد کوین صحبت کنیم 

ژان دوژاردن برای "هنرمند" گلدن گلاب بهترین بازیگر کمدی - موزیکال
دیگر کاندیداها:
براندن گلیسن / محافظ
جوزف گوردون-لویت / 50/50
رایان گاسلینگ / عجیب و غریب، احمقانه، عشق
اوئن ویلسن / نیمه‌شب در پاریس 

گلدن گلاب بهترین سریال موزیکال یا کمدی به "خانواده مدرن"
دیگر کاندیداها:
روشن‌بین
قسمت‌ها
گِلی
خانواده مدرن
دختر جدید 

مارتین اسکورسیزی گلدن گلاب بهترین کارگردانی برای "هوگو"
دیگر کاندیداها:
وودی آلن / نیمه‌شب در پاریس
جرج کلونی / عید مارس
میشل هازاناویسیوس / هنرمند
الکساندر پین / فرزندان

سیدنی پواتیه و هلن میرن گلدن گلاب سیسیل ب دمیل (جایزه یک عمر فعالیت هنری) را به "مورگان فریمن" اهدا کردند

اوکتاویو اسپنسر برای بازی در "خدمتکار" گلدن گلاب بهترین بازیگر زن مکمل
دیگر کاندیداها:
بره‌نیس بژو / هنرمند
جسیکا چاستین / خدمتکار
جنت مکتیر / آلبرت نابز
شیلین وودلی / فرزندان

مت لِب‌لانک برای "قسمت‌ها" بهترین بازیگر مرد سریال موزیکال یا کمدی
دیگر کاندیداها:
الک بالدوین برای "30 راک"
دیوید دوکاونی برای "Californication"
جانی گاله‌کی برای "نظریه انفجار بزرگ"
توماس جین برای "Hung"

گلدن گلاب بهترین بازیگر زن سریال درام به کلر دنس برای "سرزمین مادری"
دیگر کاندیداها:
میریل انوس برای "قتل"
جولیانا مارگولیس برای "همسر خوب"
مادلین استو برای "انتقام"
کالی ترون برای "خشونت لازم"

جسیکا لنگ گلدن گلاب بهترین بازیگر زن مکمل سریال، سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی برای "داستان ترسناک آمریکایی"
دیگر کاندیداها:
کلی مکدانلد برای "امپراتوری پیاده‌رو تخته‌کوب"
مگی اسمیت برای "دانتن ابی"
سوفیا ورگارا برای "خانواده مدرن"
ایون ریچل وود برای "میلدرد پیرس"

وودی آلن گلدن گلاب بهترین فیلنامه برای "نیمه شب در پاریس"
دیگر کاندیداها:
هنرمند / میشل هازاناویسیوس
فرزندان / الکساندر پین، نت فاکسن، جیم راش
عید مارس / جرج کلونی، گرانت هسلو، بو ویلیمون
مانیبال / استیون زیلیان، آرون سورکین، استن شروین
(وودی آلن در سالن حضور نداشت)

استیون اسپیلبرگ گلدن گلاب بهترین انیمیشن برای "ماجراهای تن تن"
دیگر کاندیداها:
کریسمس آرتور
ماشین‌ها 2
گربه چکمه‌پوش
رنگو

پیتر دینک‌لِج برای "بازی تاج و تخت" گلدن گلاب بهترین بازیگر مرد مکمل سریال، سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی
دیگر کاندیداها:
پل جیاماتی برای "بزرگتر از آنکه سقوط کند"
گای پیرس برای "میلدرد پیرس"
تیم رابینز برای "سینما واریته"
اریک استوناستریت برای "خانواده مدرن"

میشل ویلیامز برای بازی در "هفته من با مریلین" گلدن گلاب بهترین بازیگر زن موزیکال یا کمدی 
دیگر کاندیداها:
جودی فاستر / کشتار
چارلیز ترون / جوانی
کریستن ویگ / ساقدوش‌ها
کیت وینسلت / کشتار

ادریس البا برای "لوتر" بهترین بازیگر مرد سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی
دیگر کاندیداها:
هیو بون ویل برای "دانتن ابی"
ویلیام هرت برای "بزرگتر از آنکه سقوط کند"
بیل نایی برای "صفحه هشت"
دامنیک وست برای "ساعت"

گلدن کلاب بهترین ترانه به شاهکار / دبلیو. ای
دیگر کاندیداها:
سرت را پایین بنداز / آلبرت نابز
سلام سلام / نومئو و جولیت
The Living Proof / خدمتکار
محافظ / واعظ مسلسل به دست

گلدن گلاب بهترین موسیقی متن به لودوویک بورس برای "هنرمند"
دیگر کاندیداها:
دختری با خالکوبی اژدها / ترنت رزنور، آتیکس راس
هوگو / هوارد شور
اسب کارزار / جان ویلیامز 
دبلیو. ای. / ایبل کورزنیوفسکی

گلدن گلاب بهترین سریال درام به "سرزمین مادری"
داستان وحشت آمریکایی
امپراتوری پیاده‌رو تخته‌کوب
رئیس
بازی تاج و تخت
سرزمین مادری

کلسی گرامر برای بازی در سریال "رئیس" برنده گلدن گلاب بهترین بازیگر مرد
دیگر کاندیداها:
استیو بوشمی برای "امپراتوری پیاده‌رو تخته‌کوب"
برایان کرانستن برای "بدبیاری"
جرمی آیرونز برای "خاندان بورجا"
دمین لوئیس برای "سرزمین مادری"

کیت وینسلت بهترین بازیگر زن سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی برای "میلدرد پیرس"
دیگر کاندیداها:
رومولا گارای برای "ساعت"
دایان لین برای "سینما واریته"
الیزابت مک‌گاورن برای "دانتن ابی"
امیلی واتسن برای "Appropriate Adult"

گلدن گلاب بهترین سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی به "دانتن ابی"
دیگر کاندیداها:
سینما واریته
ساعت
میلدرد پیرس
بزرگتر از آنکه سقوط کند

لورا درن برنده گلدن گلاب بهترین بازیگر زن سریال موزیکال یا کمدی برای سریال "روشن بین"
دیگر کاندیداها:
زویی دشانل برای "دختر جدید"
تینا فی برای "30 راک"
لورا لینی برای "سی بزرگ"
ایمی پولر برای "پارک‌ها و تفریح‌ها"

کریستوفر پلامر برنده جایزه بهترین بازیگر مرد مکمل برای فیلم "تازه کارها"
دیگر کاندیداها: 
کنت برانا / هفته من با مریلین
آلبرت بروکس / راندن
جونا هیل / مانیبال
ویگو مورتنسن / یک روش خطرناک


باید بگویم دو کتاب در طول یک سال گذشته مرا بکل شوکه کردند یعنی کل تصوراتم را در هم ریخته اند و من مانند آدمی شده ام که انگار زیر پایش را ناگهان خالی کرده باشند.یکی از این کتابها تاریخ جنون میشل فوکو و دیگری همین کتاب حاضر است.

نویسنده به تحلیل وضعیت کشورهای شرقی مقابل تجدد در دنیای امروز می پردازد.با آنکه نزدیک نیم قرن از نگارش این کتاب می گذرد اما به طرز عجیبی هنوز زنده فعال و قابل تعمیم می باشد.نویسنده که خود یک ایرانی است و در عین حال به طور کامل با دو فرهنگ شرق و غرب آشناست ضمن تحلیل رویکرد انسان شرقی امروز مقابل تجدد مدرنیته و تمدن غالب غرب بخوبی تأکید می کند مردمان شرقی امروز در مواجهه با سیر مدرنیته ضمن از دست دادن و ناباوری به سنتهای باستانی خود هنوز به باور و نوع تفکر مدرن نیز دست نیافته اند.او البته می گوید غرب نیز هنوز به اعتلای مدرنیته نرسیده اما توانسته به نوع تفکر مدرن دست یابد حتی اگر از آن به صورت بهینه بهره نمی برد اما مردمان شرقی با از دست دادن سنتهای ملی مذهبی و باستانی خود بدون پشتوانه تفکری لازم به سوی مدرنیته رفته اما نتنها آن را نیافتند بلکه حال در میان را سرگشته و حیران دور خود می چرخند به نوعی همانند همان کلاغی که آمد راه رفتن کبک را بیاموزد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد.

نویسنده البته بعد از تحلیل فلسفی و تاریخی این گسست در شرق (روسیه،چین،هند و ایران) پیشنهاد می کند انسانهایی با تسلط عمیق و ریشه ای به هم سنت باستانی مذهبی و ملی و هم نوع تفکر غرب و تبعات و مزایای آن به برنامه ریزی برای جامعه و آینده ملت خود همت گمارند.این سخن بسیار درستی است زیرا به واقع در این دنیای متغیر و متکثر به هیچ وجه نمی توان بدون درک عمیق و همه جانبه از دنیای روز و تفکرات حاکم و غالب آن که امروز سکاندار فرهنگ غالب جهانی اند به تدبیر برای خود پرداخت.سنت گرایان باید مدرنیته را با همه زوایا و نقصانها و مزایایش بشناسند و بعد برای آینده و حال نسخه بپیچند و متقابلاً انسانهای با تفکر مدرن درباره سنت.ما در هر زمان و مکان باید به نقشه راه جدیدی مجهز شویم و نمی توان برای تمام زمانها و مکانها از یک نقشه ثابت و لایتغیر سود برد.هر دوره ای مقتضیات خود را دارد پس یک انسان یا یک تفکر به هیچ وجه نمی تواند همه پاسخ ها را داشته باشد و باید با گفتمان و تحلیل منطقی به برآیندی از همه راههای مناسب برای راه خود سود برد.

پی نوشت:اثر تا زمانی از موثر خود تاثیر می گیرد که به معرض دید عموم قرار نگرفته است اما وقتی اثر به رویت عمومی رسید دیگر عنصری مستقل است و سخن خود را می گوید.موثر در طول زمان می تواند تغییر کند و حتی سخن سابق خود را هم نقص نماید اما این دلیل آن نمی شود که اثر منسوخ و بی هویت شود.ما در تقابل با سخنها و آثار بیشتر از آنکه به گوینده توجه کنیم باید به ماهیت سخن و اثر نگاه کنیم.از این لحاظ حتی خود شیطان هم می تواند سخنی درست مناسب و راهگشا بگوید.ملاک و وزنه ما برای سنجش هر اثر باید عقل و منطق انسانی باشد و در سنجش یک سخن و یا اثر کمترین اثر را موثر بازی می کند.


شاید بیشک پر شکوهترین دوران تاریخ ایران دوران امپراطوری هخامنشی بود.دورانی که در آن فرهنگ غنی ایرانی بر جهان شناخته شده ان روز مسلط شد و ایران بزرگترین قدرت نظامی،فرهنگی و اقتصادی زمان خود بود.متأسفانه از تمام این شکوه زیر شدت بلایای تاریخی چیز دندانگیری به ما وارثان این فرهنگ نرسیده است.در طی تاریخ هر کسی و به خصوص مهاجمان وحشی و بی فرهنگ خارجی به هر بهانه ای تاریخ،میراث باستانی و فرهنگ پر شکوه ایرانی رالگدکوب و به تارج برده اند.این باعث شده فرهنگ ما بیشتر شفاهی باشد تا مکتوب و همین ما را به نگاه و توجه به تأثیر ایران هخامنشی بر فرهنگهای دیگر که توانستند آثار خود را مکتوب و حفظ کنند جلب نموده است.اما مشکل این آثار را می توان نگاه یک طرفه آن فرهنگ یا کشور به تاریخ دانست به طوری که بسیاری از حقایق و وقایع تاریخی به حکم مصالح ملی و منطقه ای یا اقتصادی و سیاسی مورد جرح و تعدیل و تبدیل به ابزاری برای آن مردمان در آمده و با واقعیت تاریخ فرسنگها فاصله دارد.آنچه ما از ایران هخامنشی می دانیم  جز معدود آثار مکتوب موجود به تصور و نمایش آن در آثار یونانیان باستان و کمی هم نوشته های یهود محدود می شود.

یونانیان که توانستند با حفظ فرهنگ خود به صورت مکتوب در طول تاریخ به فرهنگ مسلط جهانی بدل شوند در آثار خود بدون توجه به واقعیات به خاطر ناسیونالیسم ملی خود و منافع حاکمان وقتشان تا توانسته اند چهره ای مخدوش و منفی از ایران و هخامنشیان و فرهنگشان ارائه داده اند.

امیر مهدی بدیع که یک ایرانی دانش آموخته در فرانسه بود وقتی در تحصیلاتش با مطالعه دقیق آثار مشهور و مرجع یونانی توانست به درک کاملی از این جفای تاریخی در حق فرهنگ و تاریخ ایران رسید.او دریافت که تاریخ دانان و تاریخ نگاران غربی از ابتدای شروع نگارش تاریخ یعنی از زمان کتاب تواریخ هرودوت تا کنون به خاطر حفظ هژمونی جهانی یونان،روم، و متعاقباً فرهنگ غربی با تکرار افسانه های دروغین و جعلی هرودوت در کتابهای تاریخ و دروس مدارس و دانشگاهها توانسته اند سیمایی وحشی و غیر واقعی از شرق و فرهنگ غنی آن در ذهن مخاطبان خود وارد کنند که به نوعی تقدس برای این فرهنگ بدل شده است.او با کند و کاو دقیق آثارتمام نویسندگان باستانی یونان و روم که نوشتههایشان به نحوی با موضوع مورد نظر مربوط می شدهاند مانند توسیدید، پلوتارک، دیودورس سیسیلی، کتزیاس از طریق فوتیوس، گزنفون، آیسخولوس یا اشیل، افلاطون، پائوزانیاس، افوروس، استرابون، لوکیاس، لیکورگوس، ایسوکراتس، آریستوفان، کرنلیوس نپوس، تئوپومپوس، یوستینوس، نیوکولاس دمشقی، کرنلیوس تامسوس و آثار نویسندگان عصر جدید آلمان، فرانسه، انگلیس، ایتالیا و آمریکا گاستون ماسپرو، بوسوئه، ولتر، پُل کلوشه را نیز بیرحمانه به نقد کشیده و تصویر دقیقی از این ستم بزرگ را نمایش داده است.البته بوده اند نویسندگانی مثل افلاطون ، توسیدید و گزنفون که تصویری متعادل تر و انسانی تر از ایران و ایرانی ارائه داده اند اما همانها هم بسیار زیر نفوذ تواریخ هردوت بوده اند. در سراسر قرن بیستم تمام کتابهای تاریخ غربیان چه مدرسه ای و چه دانشگاهی نه تنها دروغهای عجیب و آشکار هرودوت را پذیرفته و مورد استناد قرار دادند، بلکه در بسیاری جاها از آن نیز فراتر رفته و با تفسیرهای دلخواهانه و ضدعلمی بر آب و روغن آن افزوده و پیوسته ایرانیان را خوار کرده، و گناهکار و وحشی و واپسمانده وانمود کردهاند و این در واقع اروپاییان بودهاند که برای واژهٔ «بربر» که از نظر خود یونانیان معنایی جز «بیگانه و غیر یونانی» نداشتهاست، بار معنایی «وحشی» را تراشیدهاند.

بدیع در کتاب ایرانیانو بربرها با کمال دقت با بررسی همان آثار یک سویه و متملق غرب و با دقتی مثال زدنی توانسته با هنر مقایسه و تطابق بین این متون ضمن رد بسیاری از ادعاهای هردوت تصویری شفاف تر و واقعی تر از ایران هخامنشی عمق نفوذ و درخشش فرهنگ آن دوران در رشد و اعتلای فرهنگ یونانی غرب و جهان امروز ارائه دهد.این کتاب به نوعی اعاده حیثیت از ایران و ایرانی در فرهنگ غرب است و نشان می دهد بسیاری از دستاوردهای امروزین غرب که خود را به آن مفتخر می دانند به نوعی از شرق و فرهنگ ایرانی وامگیری شده و نامردانه به نام آنها و برای آنها در تاریخ ثبت شدهاست.

کتاب در بعضی مواقع بیش از ده بار بر یک موضوع تأکید می کند تا برای انسان مسخ شده غربی در نگاه هرودوتی به تاریخ آرام آرام شک منطقی ردباره آن ایجاد کند.البته این کتاب رای ما ایرانیان برای درک عمیق فرهنگ باستانی کشورمان و اعاده غرور ملی خود و آشنایی با دستاوردهای فرهنگی خود بسیار مؤثر است.

من پیشتر نیز آثاری در نقد تاریخ تمدن غرب از نویسندگان مختلف و تأکید بر تقلید غرب از شرق کهن در دوران باستان و بعد تصرف عدوانی این دستاوردهای شرقی خوانده بودم اما شاید هیچ کتابی با این دقت و موشکافی به نقد تاریخ یونان باستان و نگاه غرب به این دوران سرنوشت ساز تاریخ که به نوعی آغاز خیزش غرب بود نخوانده بودم.این کتاب که در 15 جلد به بررسی وقایع بین آغاز جنگهای ایران و یونان تا مرگ اسکندر در طول حدود سیصد سال می پردازد.این کتاب تا کنون دو بار یک بار توسط احمد آرام و دوباره توسط قاسم صنعوی، مرتضی ثاقب فر و عبدالمحمد روحبخشان از زبان اصلی آن که فرانسه بوده ترجمه گردیده است.


دانلود ترانه بازی عوض شده علیرضا عصار

دوشنبه 19 دی 1390 09:57 قبل از ظهر
طبقه بندی:موسیقی، 

شعر  و ترانه  اجتماعی همواره باید نمایشگر تمام جامعه ،دغدغه ها و آرمانهای آن باشد.شاید یکی از بهترین ترانه های این روزها که این خصوصیت را با قدرت به تمامی  دارد این ترانه بینظیر را روزبه بمانی نوشته تا علیرضا عصار بر رویش بخواند.

بازی عوض شده

این دوستانی که دم از جنگ میزنند

از تیرهای نخورده چرا لنگ میزنند

هم سفره های خلوت آن روزها ببین

این روزها چه ساده به هم انگ میزنند

هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوز

مارا به رنگ جماعتشان رنگ میزنند

یوسف به بدنامی خود اعتراف کن

کز هر طرف به پیرهنت چنگ میزنند

بازی عوض شده وهمان هم قطارها

از داخل قطار به ما سنگ میزنند

بیهوده دل مبند بر این تخت روی آب

روزی تمام اسکله ها زنگ میزنند

دانلود ترانه


سرانجام پس از حدود 2500 سال یک اَبَرمرد ایرانی با دانشی جامع به معنای دقیق امروزی ِآن و همتی مردانه پیدا شد که نه تنها به نقد کتاب تواریخ هرودوت که مدت 25 قرن یگانه منبع موثق و گرامی غربیان و سپس نیز متاسفانه ایرانیان در بررسی و شناخت روابط ایران و یونان در دوره ی هخامنشیان محسوب می شد و می شود، بلکه به سنجش و ارزیابی تقریبا همه ی نوشته های اروپاییان و آمریکاییان در این زمینه، آن هم به زبان و روش اروپاییان بپردازد.

امیرمهدی بدیع که در سال 1312 در سن 18 سالگی برای ادامه ی تحصیل به اروپا رفت و تا پایان عمر در آن جا ماندگار شد، دانشمند و فلسفه دان بزرگی بود که پس از تحصیل در رشته های ریاضی، فیزیک، ریاضیات عالی، مهندسی، فلسفه و ادبیات، با تالیف کتاب هایی به زبان فرانسه مانند اندیشه ی روش در علوم  (سوئیس، 1953) در 7 جلد و توهّم گسترش پذیری بی پایان حقیقت (سوئیس،60 1957) در 2 جلد و نیز هگل و مبادی اندیشه ی معاصر (که دو کتاب اخیر با ترجمه ی زنده یاد احمد آرام به فارسی زبانان شناسانده شده اند.)، پایه های پذیرش خود را به عنوان دانشمندی صاحب نظر در غرب استوار کرد و مورد ستایش قرار گرفت، او سپس با تالیف کتاب های آیین و گفتار زرتشت و 5 جلد کتاب یونانیان و بربرها که اکنون در دست دارید با چنان توطئه ی سکوتی روبرو شد که چه بسا علت اصلی خانه نشینی او تا پایان عمر گردید.

هنگامی که زنده یاد احمد آرام در 40 سال پیش ترجمه ی دو جلد نخست این اثر بزرگ را در مجله ی کتاب هفته آغاز کرد، از آن جا که فضای تیره ی سیاسی آن روز ایران در اختیار روشنفکران مخالف رژیم بود که یا اکثرا هوادار مارکسیسم بودند یا بعضا طرفدار اسلام، در ایران نیز این مرد شریف و اثر او مورد اعتنای چندانی قرار نگرفت.

بدیع با آشنایی و چیرگی به زبان های باستانی یونانی و لاتینی و زبان های امروزی فرانسوی، انگلیسی، آلمانی و ایتالیایی، به گفته ی خود، دست کم ده بار تاریخ هرودوت را کلمه به کلمه و سطر به سطر به زبان اصلی و ترجمه ی اروپایی خوانده و مدت 20 سال به راستی حتی یک روز را بدون اندیشه درباره ی آن چه هرودوت درباره ی ایرانیان نوشته سپری نکرده است (یونانیان و بربرها، کتاب دوم جلد چهارم، صص 123 و 299). او افزون بر هرودوت تمام نویسندگان باستانی یونان و روم که نوشته هایشان به نحوی با موضوع مورد نظر مربوط می شده اند (مانند توسیدید، پلوتارک، دیودورس سیسیلی، کتزیاس (از طریق فوتیوس)، گزنفون، آیسخولوس (اشیل)، افلاطون، پائوزانیاس، افوروس، سترابون، لوکیاس، لیکورگوس، ایسوکراتس، آرستیوفان، کرنلیوس نپوس، تئوپومپوس، یوستینوس، نیوکولاس دمشقی، کرنلیوس تامسوس و...)، آثار نویسندگان عصر جدید آلمان، فرانسه، انگلیس، ایتالیا و آمریکا (گاستون ماسپرو، بوسوئه، ولتر، پٌل کلوشه، موریس کروازه، رومان گیرشمن، و. ج. فورست، ژ. بلن، ژان دوشه، شارل پیکار، هرمان بنگتسون، ادوارت مایر، اندرو رابرت برن، ج. آ. ر. مانرو، یان هاتسفلد، روبرکوئن، آ.   اومستد، الیاس بیکرمن و...) را نیز بی رحمانه به نقد کشیده است.

به هرحال آن چه از مجموع پژوهش های او می توان دریافت آن است که گرچه تواریخ هرودوت در واقع افسانه ی دروغ و غرض ورزانه ای است که به منظور خدمت به تبلیغات آتن در عصر پریکلس برای خوشایند و روحیه بخشی به آتنی ها و کمک به ایشان در تسلط بر سایر دولت - شهرهای یونانی نوشته شده (و من می  افزایم که هدف های شخصی هرودوت برای کسب جایزه ی نقدی به مقدار ده تالان طلا معادل با 60 هزار فرانک طلا و نیز کسب مقام شهروندی آتن نیز در این امر دخیل بوده اند که البته هرودوت در اولی کامیاب و در دومی ناکام می ماند)، ولی از شوربختی ایرانیان و به علت مقاصد گوناگون اروپاییان در هر دوره که با این هدف سازگار بوده (رومیان به علت رویارویی با سلسله های اشکانی و ساسانی، غرب مسیحی به علت رویارویی با اسلام و برای دامن زدن به جنگ های صلیبی، و سپس اروپاییان دو سده ی گذشته به علت مقاصد استعماری در شرق و به خصوص در خاورمیانه و ایران) در 300 سال گذشته وقتی در سراسر قرن بیستم تمام کتاب های تاریخ غربیان چه مدرسه ای و چه دانشگاهی نه تنها دروغ های عجیب و آشکار هرودوت را پذیرفته و مورد استناد قراردادند، بلکه در بسیاری جاها از آن نیز فراتر رفته و با تفسیرهای دلخواهانه و ضد علمی بر آب و روغن آن افزوده و پیوسته ایرانیان را خوار کرده و گناهکار و وحشی و پس مانده وانموده کرده اند و این در واقع اروپاییان بوده اند که برای واژه ی «بربر» که از نظر خود یونانیان معنایی جز «بیگانه و غیر یونانی» نداشته است، بار معنایی «وحشی» را تراشیده اند.

بدیع که برای بررسی خود طبعا هیچ منبعی غیر از خود تواریخ در اختیار ندارد، از تناقض گویی ها و افسانه پردازی های آشکارا دروغ هرودوت برای رد نوشته های او بهره می گیرد. براستی شش کتاب اول تواریخ نمایشنامه ای از پیش پرداخته شده و مقدمه ای هستند برای سه کتاب آخر که به نبردهای پلاته و سالامیس و چند نبرد خیالی یا بی اهمیت اختصاص دارند که اوج دروغ پردازی ها و صحنه سازی های اوست و آن گاه نمایشنامه با ماجرای دروغین عشقی خشایارشا به عروس و برادرزاده ی خود به پایان می رسد که اهانت بزرگی است به شاه ایران و همه ی ایرانیان و نشان می دهد که جناب هرودوت از رویدادها و گفتگوهای درون اتاق خواب خشایارشا نیز خبر داشته، همان گونه که در جاهای دیگر از آن چه در ذهن کوروش و داریوش و کمبوجیه و خشایارشا می گذشته نیز باخبر بوده است !

از مستندات امیرمهدی بدیع می آموزیم که بزرگ ترین و بی غرض ترین تاریخ نویس عصر هرودوت یعنی توسیدید اصلا او را به عنوان مورخ قبول ندارد، ارسطو او را افسانه پرداز می نامد و پلوتارک کتابی به نام «درباره ی بدنهادی هرودوت» می نویسد تا ثابت کند که هرودوت درباره ی تمام شهرهای دیگر یونانی که مخالف آتن بوده اند (از جمله ایالت بئوسی به مرکزیت تِبِس (تب) که زادگاه پلوتارک بوده) آشکارا و عمدا دروغ گفته است، گرچه جابه جا می افزاید که به مسئله ی «بربرها»(یعنی ایرانیان) کاری ندارد و در مورد ایرانیان، خود همان یاوه های هرودوت را تکرار می کند.

می آموزیم که دموکراسی (مردم سالاری) ادعایی آتن به راستی چیزی جز «دمون کراسی»(= دیوسالاری) نبوده زیرا آتنیان انگشت شمارِ مسلط بر تمام بقیه ی ساکنان شهر، اصولا بردگان را «مردم» و «آدم» نمی دانسته اند که برای آنان آزادی قایل باشند (چنان که ارسطو برده را «ابزار جان دار» می دانست) و از حدود 450 هزار نفر جمعیت آتن در عصر طلایی پریکلس، 400 هزار نفر بَرده بوده اند و بقیه را نیز زنان و کودکان غیر شهروندان تشکیل می داده اند که حق رای نداشتند و فقط حدود 5 هزار تن، یعنی اشراف و برده داران و ثروتمندان، از حق رای برخوردار بودند.

می آموزیم که آتن آن روزی چنان غرق در فساد و  توطئه «آزادان» علیه یکدیگر بود که همواره همه ی دولت - شهرهای دیگر خواهان صلح با ایران و حتی 9


کلیتن هریس مور روز جمعه توسط دادگاهی در واشنگتن به هفت سال زندان محکوم شد .

Colton Harris Moore

نام این جوان خوش سیما که در عکس می‌بینید   Colton Harris Moore است. او  بیست سال دارد و متولد یکی از شهرهای واشنگتن است. پدرش معتاد و مادرش الکلی و محل زندگی آنها یک تریلر قدیمی در  جنگل بود. در سن هفت سالگی پدرش به دنبال یک مشاجره با همسرش نزدیک بود پسرش  را خفه کند و بعد از این مشاجره برای همیشه آنها را ترک کرد. همسایه‌ها که شاهد بی‌توجهی مادر و تنبیهات شدید بدنی که بر کودک اعمال می‌کرد بودند بارها با مراکز حمایت از کودکان تلفنی تماس گرفته بودند. یکی از همسایه‌ها از مادرش نقل قول میکرد که به واسطه علاقه زیادی که به مشروبات الکلی دارم اسم پسرم را هم از روی یک نوع مشروب الکلی انتخاب کردم!

از سن هفت سالگی که غذایی برای خوردن در خانه نداشت شروع کرد به دزدیدن غذا و مواد خوراکی از خانه‌های همسایه‌ها. در سن دوازده سالگی برای اولین بار به جرم سرقت دستگیر شد و تا سیزده سالگی سه بار دیگر هم به همین جرم سر از اداره پلیس در آورد. چون سنش کم بود هر بار به یک ماه کار اجباری محکوم شد و چندی هم در مرکز بازپروری کودکان و نوجوانان گذراند تا اینکه در سن هفده سالگی بالاخره به زندان محکوم شد اما بعد از چند ماه از زندان فرار کرد.

او از کودکی علاقه زیادی به حیوانات و همچنین پرواز با هواپیما داشت. از هوش فوق العاده بالایی برخوردار است به حدی که توانست با خرید سی دی های آموزش پرواز با هواپیما به خوبی هدایت هواپیما را یاد بگیرد. از این به بعد کار او سرقت هواپیماهای کوچک بود! هواپیمایی را می‌ربود و بعد از چندین کیلومتر پرواز آن را رها می‌کرد! وی از هفده سالگی مجموعآ پنج هواپیما، چهارده قایق موتوری و چندین اتومبیل سرقت کرده است.

Coltonبدون تردید یکی از محبوبترین‌ خلافکارها دربین جوانان  آمریکایی است! چون عادت به پوشیدن کفش ندارد به او لقب«راهزن پابرهنه» داده‌اند. صفحه‌ای در فیس بوک دارد با هزاران هوادار و حتی بلوزهایی که عکس او بر آنها نقاشی شده به بازار آمده است.


Colton Harris-Moore, also known as the "Barefoot Bandit," glances at the courtroom gallery as he walks to the defense table, in Island County Superior Court, Friday, Dec. 16, 2011, in Coupeville, Wash.  Harris-Moore pleaded guilty Friday to burglary and theft charges in the Barefoot Bandit case. The 20-year-old softly answered affirmatively when the judge asked if he understood his rights. He said guilty when the judge asked how he wanted to plead.   (AP Photo/Ted S. Warren)FBI به مدت سه سال به دنبال دستگیری وی بود که به هیچ ترتیب موفق به انجامش نمی‌شد. نکته جالب درمورد این جوان این مطلب است که وی بعد از ورود به خانه‌های دیگران به هیچ عنوان چیزی را خراب نمی‌کرد و خانه را به هم نمی‌ریخت بلکه دوش گرفته، غذا می‌خورد و چند ساعتی هم در تختخواب‌های راحت و مرتب خانه می‌خوابید و بعد دوباره فرار می‌کرد!

بالاخره در ژوئیه سال گذشته سه نوجوان که از پاداش ده هزار دلاری FBI برای کمک به دستگیری او آگاه بودند پس از شناسایی وی در یکی از بنادر آمریکا به پلیس خبر داده و موجب دستگیری وی شدند.

Colton حداقل به صد خانه مسکونی و رستوران در آمریکا و کانادا دستبرد زده و مجموع خساراتی که از طریق سرقت و هواپیما ربایی وارد آورده حدود یک میلیون دلار تخمین زده شده است. وی در دادگاه به هشت سال زندان محکوم شد. طی یکسال گذشته که زندانی بوده است مادرش حتی یکبار هم برای ملاقات با او اقدام نکرده و از مصاحبه هم خودداری میکند فقط به طور اجمالی به وسیله یکی از خبرنگارها که قصد تهیه گزارشی از او را داشت برای پسرش پیام فرستاد که
:«دوستت دارم؛ پسر خوبی باش!»

در سال 2008 پلیس یادداشت دست نویسی از او به همراه صد دلار پول در یک رستوران پیدا کرد که به واسطه علاقه‌ای که از کودکی به حیوانات داشت نوشته بود:«از اینجا رد میشدم و کمی پول اضافه داشتم؛ لطفآ این مبلغ را برای نگهداری و مراقبت از حیوانات بکار ببرید!» 

یادداشت دست نویس Colton


 

جالبه كه تولید كننده های هالیوود پیشنهاد قرار دادها پرمنفعت به خانوداش دادن( برای فیلم) و حتی حاضر شدن اگه خودش رو تسلیم كنه همه هزینه ای مربوط به دادگه و وكیل رو متقبل بشن ...ولی این نصیحت مادرشه كه به پسر فراری و هواپیما دزد خودش میگه: "یه چتر نجات بپوش و روی فرود هات بیشتر كار كن ..."


 

پی نوشت: حتما فیلم مشهور اسپیلبرگ رو  به اسم Catch Me If You Can-2002  اگه میتونی منو بگیر رو دیدید که داستان زندگی فرانک آبگنال جونیور و عملیات محبرالعقولش بود این هم یک قهرمان سینمایی دیگه توی امرکاست از این آدمها تو امریکا فراوون است قهرمانانان پابرهنه ای که یک تنه رویا رو تحقق می بخشند البته این هیچ ربطی به لیبرال دموکراسی و حکومت امرکا ندارد و فقط سرچشمه اراده جوانانی است که می خواهند بهتر زندگی کنند اما سیستم نمی گذارد زنده باد جوانان شورشی زنده باد مردانی که سیستمها آنها را به بند نمی کشد زنده باد آزادی ر.ح انسان از بند هر گونه قید بند ویرانگر چه اینجا در ایران چه آنجا در ینگه دنیا من هنوز آهنگ ایمیجین جان لنون را زمزمه می کنم  روح جان لنون هنوز زنده است و من هنوز رویایی دارم


غزل مست و دیوانه مولانا جلال الدین بلخی

پنجشنبه 10 آذر 1390 05:35 بعد از ظهر
طبقه بندی:شعر، 

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
صدبار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
درشهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
هرگوشه یکی مستی دستی زده بردستی
وان ساقی سرمستی با ساغر شاهانه
ای لولی بربط زن تو مست تری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
چون کشتی بی لنگر کژ میشد و مژ میشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش زبیگانه
گفتم زکجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم زجان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
من بی دل و دستارم درخانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف ز هشیاران مسپار یکی دانه


شعری از محمدعلی بهمنی

پنجشنبه 10 آذر 1390 05:25 بعد از ظهر
طبقه بندی:شعر، 

درین زمانه ی بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خودرا

برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علف های باغ کال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است

به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

 

محمد علی بهمنی


آخرین فیلم الیور استون در سال 2010 هر چند کارگردانی قوی دارد که نشان از اعتبار استون است اما از لحاظ مضمونی مشکلات عدیده ای دارد.به نظر می آید کارگردانی که روزگاری سمبل سینماگر معترض و مستقل بود امروز در چرخ دنده های پروپاگاندای تبلیغاتی هالیوود گمشده است.فیلم ادامه وال استریت 1987 است و ما باز با شخصیت خاص گوردون گکو مواجه هستیم اما برعکس نگاه منتقدانه فیلم اول کارگردان سعی در تصویری همدلی برانگیز از گکو دارد.جیک مور نامزد دختر گکو وینی پسری جاه طلب است که زیر دست لوئیس زابل (فرانک لانگلا) به یک بورس باز حرفه ای بدل شده است.اما وقتی پدر معنویش با بازی ناجوانمردانه بورسی ورشکسته و نابود می شود و خودکشی می کند دست همکاری به همان عاملان این اتفاق می دهد و برای ارضای جاه طلبیش به یکی از همان زالو های وال استریت بدل می شود.هر چه وینی نامزدش هم می گوید گوش نمی دهد.او با الگو برداری از پدرزنش با به ظاهر هوشمندی ابتدا پولی به جیب می زند و فقط وقتی کسی باهوش تر از خودش یعنی گکو به او رودست می زند ناگهان به یک آزادی خواه و ضد سرمایه داری بدل می شود و به افشاگری روی می آورد.او تفاوتی با برتون جیمز و گکو ندارد و فقط کارگردان به زور می خواهد ما تغییر او را باور کنیم.نامزدش هم چندان اصولگرا نیست.او سالها پول نامشروع پدرش را حفظ کرده و بعد هم راحت آن را برای اهداف نامزدش رها می کند.او بیشتر ژست آزادی خواهی دارد تا واقعاً اینگونه باشد.دختری سرخورده که با ژست زندگی می کند.در فیلم تنها کمی زابل واقعی می نماید و به دل می نشیند اما بقیه سرشار از دروغ و تقلبند.استون هم حالا به یکی از این دروغها بدل شده است.کارگردانی که زمانی زبان تند و تیزش جامعه را به عمق فاجعه ویتنام آشنا کرد امروز به یک شومن حرفه ای بدل شده که از یک طرف راحت فیلمهای متظاهرانه دبلیو و وال استریت و برج تجارت جهانی رابا ژست لیبرال می سازد و از سویی به مصاحبه با چاوز و کاسترو می نشیند اما در هر دو سوی تقلب و دروغ از سیمایش می بارد.او نه عریان نظام بورسباز و متقلب اقتصادی وال استریت و یا نگاه میلیتاریستی و مخرب بوش و یا عمق انحراف اخلاقی امریکا را در 11 سپتامبر نمایش می دهد و نه به پوشالی و نمایشی بودن اصلاحات به اصطلاح مردمی کاسترو و چاوز که هیچ چیز نداشته و جز طبل توخالی چیزی نبوده است.او چشمهایش را بسته و فقط به سیاست پوپولیستی توجه دارد.او برعکس مایکل مور که درد و زخم را عریان نمایش می دهد با نگاه سرخوش و متظاهر فقط حرف همه را تکرار می کند و چیز تازه ای ندارد.استون هماکنون یک کارگردان سوخته است که بیخودی زور می زند تا باز هم مطرح باشد.شاید او تکنیسینی قوی باشد اما حرفی برای ما ندارد.

اما فیلم باران ساز فرانسیس فورد کاپولا در سال 1997 شاید بهترین اقتباس سینمایی از آثار جان گریشام نویسنده مشهور و قدرتمند امریکایی به شمار می رود.فیلم داستان وکیل تازه کاری است که ناگهان در پرونده شکایت یک خانواده با بیمار سرطانی از شرکت بیمه شان درگیر می شود.او در عین حال درگیری عاطفی با یک زن با شوهری بیرحم و خشن که زنش را به حد کشتن می زند می شود.او که با آرمانگرایی به حقوق روی آورده و آرزوی پیشرفت و در عین حال آرمانخواهی دارد اما خیلی زود با واقعیت تلخ جامعه اش مواجه می شود.فیلم و داستان به خوبی نظام بیمه های امریکا را به نقد می کشد.نظامی که با وعده و وعید و تبلیغات مردمان کم توان مالی امریکا را می فریبد تا همان معدود درآمدشان را به امید واهی خرج این شرکتها کنند و بعد موقع مشکلات جسمی آنها را به خاطر سودطلبی و منافع خودشان بیرحمانه رها کنند.پسری با اینده ای از خانواده ای کم درآمد وقتی به بیماری سخت سرطان دچار می شود درحالی که می تواند با درمان پیوند مغز استخوان درمان شود با سوء استفاده شرکت بیمه  و سود طلبی افراطی آنها قربانی ثروت اندوزی عده قرار می گیرد که باید حافظ سلامت جامعه باشند و نه جیب خود.مت دیمن در نقش ویلر وکیل جوان آرام آرام به عمق خبث طینت این سرمایه درادان بی رحم پی می برد و مصمم می شود تا آنها را مغلوب سازد.در این جدال دوست چاق و زرنگش که دنی دوویتو بازی می کند او را همراهی می کند.او در عین حال درگیری عاطفی عمیقی با زنی مضروب که شوهرش او را می زند پیدا می کند.در این گیر دار او شرکت بیمه را رسوا می کند و جریمه هنگفتی به آنها اعمال می کند اما در دفاع از زن مضروب شوهر را اتفاقاً می کشد.زن قتل را گردن می گیرد و وکیل او را با استناد به ضرب و شتمهای قبلی آزاد می کند.شرکت بیمه هم با اعلان ورشکستگی از زیر بار جریمه فرار می کند تا وکیل بدون درآمدی با زن مورد علاقه اش راهی خارج از شهر شود.

فضای کاپولایی فیلم بسیار به القای لحن اجتماعی قصه کمک کرده است.به طبع حضور یک کارگردان بزرگ بازیگران متعدد و مشهوری مقابل دورین او حتی در نقشهای کوچک حاضر شده اند.دیمن،دوویتوو و وویت نقشهای اصلی و گلاور،شایدر و رورک نقشهای کوتاهتری دارند.البته بازی خوب و درخشان دیمن و وویت در نش دو قطب داستان بسیار به فیلم کمک کرده است.

گریشام شاید یکی از مهمترین نویسندگان معاصر امریکاست.او که خود وکیل بوده با چنان قدرت و دقتی فضای قضایی ثروت طلب و بی عدالت امریکا را نقد می کند که خواننده ضمن جذابیت داستان با فضای اجتماعی امریکا نیز آشنا می شود.تاکنون کتابهای هیئت منصفه فراری،باران ساز،موکل خطرناک،پرونده پلیکان و زمانی برای کشتن به فیلم بدل شده است که به نسبت هم فروش خوبی داشته اند و اعتبار هنری خوبی هم دریافت کرده اند.


نقدی بر فیلم در دنیای بهتر ساخته سوزان بییر

شنبه 21 آبان 1390 11:04 قبل از ظهر
طبقه بندی:دستنوشته (نقد فیلم)، 

فیلمی که بعد از دیدن آن با سؤال بزرگی مواجه می شوید و آن این است که چگونه از چرخه بی پایان خشونت خارج شوید.

فیلم در اصل با نمایش مرگ یک مادر آغاز می شود و بخش اول به نوعی توضیح محیط کاری آنتوان پزشک امدادی در افریقاست.کریستین پسری غمگین و عصبانی مرگی سخت را تجربه می کند و پدر بی توجه کلاوس عمق فاجعه رخ داده برای پسر را درنمی یابد و این پسر را به خشم افسار گسیخته سوق می دهد و او را به تنفر از پدر و جامعه سوق می دهد.جامعه و پدری که این فاجعه را از نگاه او نمی نگرد و درد تنهایی پسر را در نمی یابد.الیاس پسری آنتوان هم مشکلات مشابهی دارد.خانواده او از هم گسیخته است و او هم با روحیه ملایمش مورد تهاجم بی پایان خشونت گران است.این تهاجم با حمله پدر یک هم مدرسه ای به پدرش آنتوان تشدید می شود.آنتوان از تساهل و ملایمت حمایت می کند اما فضا برای این موضوع مناسب نیست.او که می خواهد منطق پوچ مهاجم را به پسرها نشان دهد باز مورد تهاجم قرار می گیرد.پسرها که این موج بی پایان خشونت را می بینند نمی پذیرند تساهل راه کار است. خود آنتوان هم در تقابل با رهبر شورشی جنایتکار وقتی موج بی پایان خشونت او را می بیند خود ناگزیر از خشونت می شود و آرمانهایش را فراموش می کند.

پسرها با رهبری کریستین الارقم عدم تمایل ابتدایی الیاس تصمیم به بمب گذاری در ماشیم مهاجم می گیرند اما الیاس که خطر را برای بیگناهان می بیند در تلاش برای نجات آنها خود آسیب می بیند.همه شوکه می شوند.ماریان مادر به ظاهر منطقی و محکم الیاس بی توجه به روح پر تلاطم کریستین او را متهم به کشتن پسرش می کند.کریستین در هم ریخته تصمیم به خودکشی می گیرد.آنتوان در آخرین لحظه کشتی نجات می شود و کریستین را باز می گرداند.همه متنبه شده اند و زندگی جریان طبیعیش را می یابد.

فیلم با پایانی خوش تمام می شود اما آیا در دنیای واقعی همین پایان رخ می دهد.خشونت در افریقا موجی از خشونت را ایجاد می کند.زخم خوردگان از خشونت دیگر منطق را نمی شناسنند زیرا خشونت همه چیز را فرو می پاشد و آنها به نوعی به یکی مثل رهبر شورشی بدل می شوند و این در صحنه مرگ رهبر شورشی بدست مردم نمایش می شود.

فیلم اما تمرکز بر جامعه خاص و سرد اسکاندیناویایی دانمارک دارد.خشونت در این جامعه طرد می شود اما منزوی نمی شود و باز مثل بومرنگ به صورت ما باز می گردد.خشونت به نوعی پنهان می شود تا ظاهر متساهل و صلح طلب ما حفظ شود.اما خشونت موجود است و مثل میکربی مسری گسترش می یابد.بی توجهی کور بزرگترها بچه ها را به قربانیان خشونت بدل می کند.آنتوان برای خشونت روح زخم خورده اش از بی رحمی های افریقا چاره ای ارائه نمی کند.او منفعل می ماند و فقط شعار می دهد و این انفعال و بی عملی پسرش را به موضع عملگرایی افراطی سوق می دهد.کلاوس از ابتدا تا پایان به غم و حرمان بزرگ پسرش بی توجه نشان می دهد.این بی توجهی هر کسی را سرخورده،غمگین و پر از خشم افسارگسیخته می کند.کریستین قرباین این بی توجهی آشکار است.مادر الیاس ماریان شاید به ظاهر منطقی ترین و مستحکم ترین شخصیت فیلم است اما او هم در گرداب زندگی توجه لازم را به پسرش ندارد که البته مقصر نیست و دست تنها از او کاری بر نمی آید.

حال این سؤال مطرح است که اگر این فاجعه قابل بازگشت نبود چه می شد.اگر در این رخداد آن بیگناهان کشته می شدند و یا کریستین و الیاس می مردند چه می شد.جامعه با مجازات باز بر بحران سرپوش می گذاشت و دو یا بیشتر انسان این میان تلف می شدند و خانواده هایی فرو می پاشید.

 این بحران فقط مختص دانمارک نیست.کشور ما هم از بحران بی پایان خشونت اجتماعی رنج می برد.خشونتی که هر روز با شمایلی رخ می نمایاند و قربانی می گیرد. ما هر روز در معرض متعدد خشونتهای مختلف از هر سو علیه خود هستیم.بلاخره هر انسان یک ظرفیتی دارد و روزی این پیمانه پر می شود و با یک اتفاق تلخ بیرون می ریزد.ما چه می کنیم.چگونه جلوی وقوع این رخداد را می گیریم.آیا ما هم برای مصالح مقطعی به بی توجهی و چشمپوشی ظاهری و یا مجازات عامل و بی توجهی به زمینه رخداد اقدام نمی کنیم.

امروز ما هم با همین بحرانها روبرو هستیم.این شعار پوچ در کشور دینی اینها یک اتفاق است و همیشگی نیست جز لاپوشانی بحران و حذف صورت مسئله چیزی نیست.بحرانهای اجتماعی در همه فرهنگها تا حدود زیادی مشابه است.ما با بی توجهی به رفع ریشه ها و اصلاح ساختارهای غلط اجتماعی و فرهنگی و حتی به خصوص سیاسی جامعه مان نمی توانیم به دنیایی بهتر دست یابیم.خشونت مسری است و حتی یک روح بیمار پر خشونت می تواند سلسله ای از خشونت ایجاد کند.

رسانه های ما مرتب از خشونت در غرب سخن می گویند و فجایع آنها را نشان می دهند.اما ایا ما اتفاقات تلخ نداریم مگر در همین مملکت خفاش شب،علی بیجه،قاتل سریالی،کشتارهای فجیع و مرگهای خانوادگی تأسف بار و خشونتهای متعدد نداریم و ما با بی توجهی عمدی به قصد لاپوشانی غرب را در پرتگاه نمایش  می دهیم و خود را در قله.آیا این دروغی بزرگ نیست که خود ما هم کم و بیش به همین درد دچاریم.

آیا نمی بینید که پایه جامعه ما خانواده در آستانه سقوط است.آیا اینهمه مشکلات اجتماعی که هر روز موج روز افزون خشونت،جدایی زوجین و افسرگی اجتماعی را تسری یم دهد نمی بینیم.کور بودن و کتمان حقیقت تلخ جز نابودی ما سودی ندارد.


  • تعداد صفحات :28
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
محمدرضا آزادی

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.



Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
سینمای سایت سینمایی سی نت کافه سینما یک پزشک موسیقی ما گفتگوی هارمونیک

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نویسندگان