ابتدا باید برای خواننده مشخص کنم که من یک طرفدار و سمپات جدی اصلاحطلبان و شخص محمد خاتمی هستم و هنوز آنها را بیشتر از بقیه جناحهای سیاسی قبول دارم و در عین حال انتقادات جدی هم به آنها دارم ولی این منافی طرفداریم نمی شود.ضمناً من با وجود مخالفت با دولت فعلی و حتی شک به انتخابات 88 به خاطر تفکرات شخصیم هرگز در هیچ تظاهراتی شرکت نکردم چون معتقد بودم دوره تظاهرات خیابانی گذشته و باید به نوع دیگری سیاست گری روی آورد که اینهمه هزینه نداشته باشد برای هر دو طرف درگیر یک کشمکش سیاسی به یک چالش بنیان کن بدل نشود تا همه چیز زیر سؤال رود.برای دیدن این فیلم همه پیش فرضهایم را دور ریختم و کاملاً بیطرفانه به دیدنش رفتم.رفتم تا فیلمی را ببینم که قرار بود نگاهی نو به رویدادی با اینهمه نگاه متفاوت به آن را شاهد باشم اما افسوس که همان هیاهوی بسیار برای هیچ بود که حتی طرفداران طرف مقابلم را هم اقناع نخواهد کرد.گذشته از آنکه در مقام مقایسه با فیلمهای قبلی مثل اخراجی ها 3 وپایان نامه و به خصوص فیلم درخشان به رنگ ارغوان نتنها بسیار ضعیفتر بلکه به قول آن آیتم عجیب و غریب خنده بازار بیشتر حاصل توهم بدیع و شاهکار کارگردانش بود تا واقعیت و یا حتی برداشتی جناحی از واقعیت.
طالبی در مقاطع متعددی به تحقیقات مفصلش برای ساخت فیلم اشاره کرده بود و از ترجمه 4000 صفحه مکاتبات سایت وزارت خارجه اسرائیل و امریکا خبر داده بود.اما فیلمش حتی از دستنوشته های یک زامبی هم کمتر مایه داشت.آش درهم جوشی از ناشی گری ،بلاهت و ساده انگاری که حتی روی بالیوود را هم سفید کرده بود.
از همان ابتدای فیلم تمسخر عقل بیننده در تک صحنه ها موج می زند.ماجرای تلاش برای ترور خاتمی برای ایجاد جنگ داخلی درست بود به طوری که من خودم اردیبهشت 88 از آن باخبر بودم و می دانستم هر چند خیلی رسانه ای نشد اما فیلم راحت با یک سکانس سه ثانیه ای این عملیات پیچیده که با تصمیم آنی محمد خاتمی در تغییر برنامه سفرش ناکام ماند را ماستمالی می کند.رهبر هماهنگ کننده این عملیات را فیلم احمقی مثل درباریان توخالی رژیم شاه نشان می دهد دقیقاً همان کلیشه مسخره از تروریستها در سینمای ما و واقعاً اینکه ما با اینهمه داعیه اطلاعاتی به چنین احمقی بازی را وا داده ایم جای سؤال دارد.
در طول فیلم ادعا می شود تمام تحرکات هشت ماه پس از انتخابات را این گروه معلوم الحال متوهم،بی عرضه و احمق طراحی و اجرا کرده و آیا نباید پرسید اگر این درست است پس باید فاتحه وزارت اطلاعات را خواند.
فیلم نشان می دهد مأموران به اصطلاح زبده وزارت اطلاعات حتی نمی دانند در تهران چه می گذرد و مثل ارواح سرگردان فقط بلدند با هم بحث کنند دکمه فشار دهند و گردنشان بشکند.آن عملیات ردگیری عامل خارجی حتی از کار عده ای بچه مدرسه ای هم بدتر بود.آنهمه تأکید روی آیفون بودن موبایل تروریست برای چه بود نشان دادن دست پلید جابز و اپل در آن حوادث.تازه هر بچه ای می داند که اگر ما هم می دانیم عامل خارجی کیست و هم او را درگیری کرده ایم و هم رمز کدهایشان را داریم چرا باید مثل احمقها بایستیم تا عامل در رود در حالی که راحت می توان دستگیرش کرد.فیلم نه منطق آن عملیات را نشان می دهد و نه منطق شکستش را.ناگهان از آسمان به تروریست وحی می شود که راننده مأمور است.آنهمه دوربین سطح شهر هم بعد از فرارش بکار نمی آید تا ردگیری مجدد شود.
فیلم نه معلوم می کند حیایی مأموری سرکش است که راه خود را می رود یا تظاهر می کند نه نشان می دهد نفوذی وجود دارد و باید پیدا شود ونه نشان می دهد آنها مأمورا اطلاعاتی اند.بیشتر به نمایش بالماسکه بچه ها شبیه است.
مأمور ارشدی که به نظر رئیس عملیات است و در پایان نفوذی از آب در می آید مثلاً باید مارا به خود مشغول کند تا در پایان از روی شواهد به خیانتش واقف شویم اما کل فیلم به هیچ نقطه سیاهی برایش اشاره نمی کند.خانواده اش دوپاره است یکی طرف موسوی و دیگری طرف احمدی نژاد است آیا این نشانه خیانت است پس بیشتر مردم ایران خائنند چون من خودم بسیار از این خانواده ها دیده ام.آیا طرفدار موسوی بودن نشانه دیوانگی است که پسر طرفدار موسوی باید خواهرش را بزند و به او توهین کند.آیا این همان تفکر مسخره مخالف مساوی قاتل و جانی و فاسد و ... نیست.یعنی حتی یک طرفدار معقول در طرف سبزها نبوده است.نوع نمایش طرفداران دو طرف کاملاض جناحی و تحریف شده بود.سبزها همه مو بلند با قیافه هایی هیپی رنگ شده و غربی پسند و طرفداران احمدی نژاد همه چادری با حجاب کامل و بدون آرایش.مثل اینکه کارگردان بیماری کوری دارد که تنوع مطلق چهره ها در هر دو طرف را ندیده بود.این تلاش برای حقانیت یک طرف با این سبک مبتذل و احمقانه لایق تقدید بسیار است.
چگونه است که اطلاعاتی ها همه شهر همه شبکه های خارجی همه سایتها و همه همه چیز را کنترل می کنند اما از چهار ساعت درگیری اطراف میدان آزادی که 7 کشته باقی گذاشت تا آخرش بیخبرند تا آنکه یک پلیس نیروی انتظامی به مأمور شکم گنده اطلاعات باید خبرش را بدهد.اگر وزارت اطلاعات انقدر هچل هفت است باید درش را گل گرفت و اگر نیست این فیلم دروغ محض است و باید توقیف شود.این فیلم مصداق بارز توهین به وزارت اطلاعات است تا حفظ نظام و حقیقت گویی.
درگیری حوالی آزادی دیگر آخر مسخره گی است.اولاً پایگاه آن محل یکی از پایگاهای اصلی بسیج است که می تواند بدون تیراندازی ساعتها مقاومت کند دوماً چگونه است که بسیجی ها انقدر راحت مردم را به گلوله می بندند و چندین نفر را به بهانه یک تیرانداز یا حتی تعدادی تیرانداز می کشند تازه با خوشحالی کارگردان آن را به حماسه سوزناک بدل می کند.آخر اگر حجم حمله انقدر زیاد بود چرا هیچ کس از مأموران ویژه و امنیتی و نیروی انتظامی تا ساعتها پیدایشان نشد و بعداً هیچ اشاره ای به کشته های بسیج در آن حمله نشد.این موضوع از ابهامات بزرگ روز 25 تیر است که هنوز باز نشده آیا این درست نیست که بسیجیهای هیجان زده بدون فکر با تیر اندازی بیهوده تعدادی را به کشتن داده اند آیا راهی جز حمله متقابل نبود.اگر اینگونه بود چرا پلیس که بیشتر مسلح بود کمتر تیراندازی کرد.
ادعای نفوذ به رده های بالای انتظامی و اطلاعاتی در انتخابات و حوادثش هم خیلی پرداخت نمی شود.هیچ کدام از نهاد های رسمی آن را تأیید نکردند.این همه بیشتر تصور بدیع کارگردان از شایعات پوچ و بیهوده خاله زنکی بوده تا تحقیق مفصل.
تروریست توسط مأمور به اصطلاح سرکش گیر می افتد اسلحه اش را از دستش خارج می کند اما با یک ضربه ساده نقش زمین می شود به جای پناه گرفتن مثل رمبو مقابل گلوله می ایستد تا گلوله بخورد تازه بعداً شیرفهم می شویم که جلیقه پوشیده آنهم زیر تی شرت ساده بدن چسب مثل اینکه ما احمقیم و تا حالا جلیقه ندیدم.کارگردان با آن همه ادعای آسمان سوراخ کن که از سینمای ملی و اکشن ایرانی سخن گفته یک کاریکاتور مسخره از هالیوود در صحنه تعقیب تروریست نمایش می دهد.
تازه فیلم هندی هم می شود.زن حامله مأمور فاسد که هنوز نمی دانیم نفوذی است در حرکتی سوزناک سقط جنین می شود بیست دقیقه فیلم روی این موضوع درد این خانواده و اشک و آه و اندوه زوم می کند تا در پایان ما مأمور را خائن ببینیم و بفهمیم ما یک مشت احمقیم که تایتانیک کارگردان بزرگ را درک نکردیم که چرا باید جایی دلمان برای او بسوزد و بعد او نفوذی و خائن از آب در بیاید.
در صحنه ای دیگر حاجی روحانی رئیس بخش عملیات در بیمارستان به طرز توهین آمیزی پزشک زن را با تحقیر از اتاق بیرون می کند و تذکر به حق دکتر زن به سیگار نکشیدن مأمور دیگر با توهین بصری کارگردان به آن زن و همه زنان مسئولیت پذیر به له کردن تمسخرآمیز سیگار منجر شود.اولاً آیا این نوع تفکر حاکم وزارت اطلاعات است دوماً آیا همه مأموران امام زمان عصبی بددهن و سیگاری هستند و سوماً ما باز هم احمقیم که این فیلم را نگاه می کنیم گلی به جمال دهنمکی که حداقل با همه بلاهت قهرمانانش به آنها توهین نمی کند
پایان نامه با همه گافهایش بسیار شریف تر از این فیلم مبتذل بی هویت و فضاحت بار است آیا شما که برای خود ارزشی قائلید بعد پایان فیلم نمی خواهید سرتان را به دیوار بکوبید که واقعاً این کارگردان نتنها به شما به هر چه که به ظاهر مدعی تعهد به آن است توهین نکرده است.
مأمور سرکش وقتی تروریست را از دست می دهد با موبایل او مواجه می شود می گوید مترو برای تروریست ایستاده و برای او نایستاده و با این صحنه ما را یاد ادعاهای احمدی نژاد و دادگاه های کذایی بعد انتخابات انداخت.اگر خانواده هاشمی انقدر تابلو با تروریستها همراه بودند و پسرش که رئیس مترو بود برای آنها راه فرار جور می کند و دخترش و پسر دیگرش رابط آها هستند و نامه هاشمی به قول شریفی نیا ی اطلاعاتی کلید شروع شورش و انقلاب مخملی است چرا پس از سه سال از آن حوادث اولاً جز محکومیت معلق شده برای دختر هاشمی هیچ حکمی برای این افراد صادر نشده و حتی مهدی هاشمی حکم پیگرد بین المللی هم ندارد و پسر دیگر هاشمی تا همین چندی پیش رئیس مترو باقی بود و همین چند روز پیش باز هم هاشمی در سمت مهمش ریاست تشخیص مصلحت ابقا شد.یا شمای کارگردان و اعوان و انصار آقای رئیس جمهور راست می گویند و اینها خائن و جاسوس و تروریستند و باید محاکمه و حتی به جرم قتل دهها انسان بی گناه اعدام شوند و این ابقا ها و محاکمه نکردن ها مصداق فساد عمیق و کامل نظام است که باید در چنین نظامی را گل گرفت و یا حرف شما دروغ است و اینها همه اتهامات واهی است که باید در دهن جناب عالی و طرفدارانت را به جرم نشر اکاذیب و توهین و تهمت گل گرفت.
ارواح سرگردان اطلاعاتی در پایان فیلم درخشان هپروتیشان بدون زمینه قبلی و با وحی الاهی که تاکنون یاورشان بوده مأمور خائن را شناسایی و دستگیر می کنند به اعدام محکوم می کنند اما به خاطر همکاری به 25 سال زندان محکوم می شود.قاتلی که باعث مرگ بسیار شده باید زنده بماند تا یک وقت تخیل ممتازه کارگردان متوهم ما خدشه دار نشود.
من می مانم 3000 تومان پول بی صاحب که به خندق بلای یک مشت دیوانه احمق ریختم.دلم باری پول نمی سوزد برای آن بیچاره هایی می سوزد که فکر می کردند این فیلم حقانیتشان را ثابت می کند و حالا مثل خر ملا نصرالدین به گل مانده اند.
این فیلم یک بار دیگر ثابت کرد امثال شمقدری سجادپور طالبی شورجه بحرانی و امثالهم نتنها هیچ از سینما نمی دانند بلکه حتی از شعار خودشان هم چیزی نمی فهمند آنها تفیلی یانی هستند که مثل کرم های چاق از سفره قدرت می خورند مگسان گرد شیرینی که جز شعارهای پوچ هیچ نمی دانند.نه جنگ را می شناسند مثل حاتمی کیا ها و ملاقلی پورها و نه سیاست را مثل تبریزی ها و افخمی ها نه از سینمای غرب چیزی می دانند و نه شرق را درک کرده اند.از اسلام فقط ضای ضالینش را بلدند و از مدرنیته فقط ظاهر شبه روشنفکریش را.وای که در مقابل اینها حتی صادق هدایت هم اصول گرا تر و مردمی تر است و بیشتر دلش برای مردمش می سوزد.آنها حتی صداقت و سادگی همراه با بلاهت دهنمکی را هم ندارند که به دل طبقه پایین جامعه بنشیند.جز گنده گویی و توهین به دیگرانی که تفکراتشان را بر نمی تابند راه دیگر ندارند.اینها مرا یاد ابو موسی اشعری سریال امام علی می اندازد و یا ابن ملجم که با همه ادعاهایشان قطام قدرت چنان خامشان می کند که شاخه زیر پای خودشان را هم به توهم توطئه می برند و با ملاج نقش زمین می شوند.
در جای جای فیلم به مأموران اطلاعاتی توهیم می شود تنها آدم متعادلشان خائن از آب در می آید و خودی ها یک مشت لمپن بددهن بی ادبند به طوری که جایی از فیلم حیایی بدون توجه به احترام رئیس و حتی احترام به یک مرد مسن و یا احترام حتی به یک روحانی روی میز او می نشیند و هرچه می خواهد به او نسبت می دهد از این توهین آمیز تر دیده بودید.
در جای جای فیلم به مأموران اطلاعاتی توهیم می شود تنها آدم متعادلشان خائن از آب در می آید و خودی ها یک مشت لمپن بددهن بی ادبند به طوری که جایی از فیلم حیایی بدون توجه به احترام رئیس و حتی احترام به یک مرد مسن و یا احترام حتی به یک روحانی روی میز او می نشیند و هرچه می خواهد به او نسبت می دهد از این توهین آمیز تر دیده بودید.
فیلم جاسوسان و تروریست ها را عده ای احمق عقب مانده متوهم و فاسد الاخلاق نشان می دهد که مرتب با هم یک به دو می کنند و به هم بد و بیراه می گویند و آیا این تعجب آور نیست که این ها نوانسته اند هشت ماه ایران را به آشوب بکشند و دهها نفر را بکشند و بعد راحت بسیاریشان بگریزند.
فیلم دیپلماتهای انگلیسی را هم واقعی نشان نمی دهد کلیشه انگلیسی دهه بیست شمسی با انگلیسی امروز بسیار متفاوت است اما کارگردان به همان کلیشه نخ نما شده توسل می جوید.
آیا شش هفت آدم تهران را هشت ماه رهبری کردند و هشت ماه وزارت اطلاعات مثل گربه دنبال موشی که می شناختش دوید و هیچ بدست نیاورد جز عوامل دست هشتم.فیلم پر از کلیشه است.از کلیشه تیمسار شاهنشاهی گرفته تا نگاه یکطرفه منفی به ترنسها و آنها که مشکلات جنسی دارند و اوج کلیشه اش کپی عین به عین شخصیت مریم رجوی در قالب یکی از تروریستها بود.یک مشت مترسک بلای جان دستگاه عریض و طویل امنیت ملی می شوند.
اگر کارگردان باور دارد بی عرضگی نهاد امنیتی باعث گر گرفتن این حوادث بوده چرا با محکوم کردن یک نفر در پایان ماجرا را ماست مالی می کند.آیا جز این نیست که طالبی با ژست منتقد وزارت اطلاعات بودن می خواهد فیلم بیخودش را بی جهت بزرگ کند.در روزگاری که ژست اپوزیسیونی بسیار خریدار دارد همه خود را منتقد جا می زنند.
آیا نهاد امنیتی از هر قانونی بری است و قانون را می تواند راحت دور بزند و مأمور سرکشش نهاد امنیتی موازی راه بیندازد و تازه در پایان تبرئه هم بشود.این وزارت خانه در فیلم مترسکی مسخره از وزارت خانه واقعی است.آش در هم جوشی از بی نظمی حماقت و سرکشی و با این رویه آیا باید فیلم را واقعی دانست و به قول کارگردان جعبه سیاه حوادث تصور کرد.
آیا مسخره نیست که فیلم ما را به همدلی با مأموری خائن وا می دارد و بعد ناگهان مثل برق او را خائن نمایش می دهد و ما هم باید همه آن فیلم هندی بیست دقیقه ای مرگ کودکش را فراموش کنیم.آن آدم چه راحت پوست عوض می کند از غم مرگ فرزند تا لبخند گیر انداختن حیایی در کمتر از ده دقیقه.
طالبی بارها به حضور 3000 مأمور جاسوس و عملیاتی از انگلستان به ایران در قبل انتخابات گفت و همه آنها را در قالب دختر بیعرضه مترجم سفارت خلاصه می کند و با این بی عرضگی آنها چه راحت همه در رفتند.تازه مترجم سفارت در واقع دستگیر و محاکمه شد و کشته نشد.فیلم راحت از مرگ ندا آقا سلطان و کهریزک و دستگیری گسترده اعضای احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب می گذرد.آیا وقتی وزارت مشغول این دستگیریهای بی مورد بود حواسش به این تروریستهای خونخوار بود.
در نهایت فیلم سرشار از پارادوکس و تضاد با واقعیت حتی واقعیت طرف پیروز انتخابات است و آدم میان اینهمه تناقض گم می شود.یا باید حرف فیلم را پذیرفت و نهاد اصلی امنیتی را محل ارواح پریشان و خنگ تصور کرد یا آن دروغ محض دانست که دیگر باید درباره ادعاهای کارگردان و طرفدارانش چه باید گفت.
حیف که فیلم بزرگ حاتمی کیا به رنگ ارغوان که مأمور اطلاعاتی را ارج می نهاد و از دغدغه هایش می گفت توقیف می شود و پنج سال خاک می خورد و این فیلم توهین آمیز که باید توقیف می شد ارج نهاده می شود و کارگردانش با تبختر همه جا خود را اسپیلبرگ و استون می پندارد.واقعاً آنهمه تحقیقات ادعایی کجای فیلم بود که من حتی به اندازه اطلاعات سایتی مثل رجا نیوز با همه تحریفهایش در فیلم نیافتم که اگر نویسندگان آن سایت کذایی هم فیلمنامه می نوشتند بهتر از این فیلم می شد.
اگر این فیلم بهتریم فیلم سال سینمای ماست وای به حال سینمای 91 همهن به که کل سینما را امثال راهی سطل زباله کنیم امیدوارم این نگاهم در ادامه سال تغییر کند بسیار امیدوارم
پی نوشت:آنقدر این فیلم بد حرص در آر و بی خود و توهین آمیز بود که دارم می ترکم.هر کسی از هر جناح سیاسی و با هر تفکری می تواند عمق فاجعه این فیلم را درک کند. اسم فیلم قلاده های طلاست و باید به کارگردان گفت شما قلاده ای طلایی به گردن دارید.
- برچسب ها: قلاده های طلا، ابوالقاسم طالبی، انتخابات، حوادث سال 1388، محمود احمدی نژاد، سید محمد خاتمی، سینمای ایران، وزارت اطلاعات، تروریسم، انگلستان، مسعود دهنمکی، اخراجیها 3، پایان نامه، به رنگ ارغوان، جاسوسی، ابراهیم حاتمی کیا، شمقدری، سجادپور، شورجه، بحرانی، انتقاد، نقد فیلم، اکبر هاشمی رفسنجانی، مهدی هاشمی، فائزه هاشمی، اینتیجنت سرویس، محسن هاشمی، مترو تهران، مجمع تشخیص مصلحت نظام، هیاهو بسیار برای هیچ، اصلاحطلبان،
- دنبالک ها: قلاده های طلا - ویکی پدیا ، لیست كامل عوامل فیلم قلاده های طلا ،
تبلیغات 