تبلیغات
توتستان
 
توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی


چندی قبل در پست نقدی بر دونده هزارتو  و نظریه خشونت موجه نگاهی نسبتاً مفصل بر این رمان به بهانه فیلم The Maze Runner انداختم.حالا که هم دو تا از فیلمها و هم همه رمانها  را خوانده و دیده ام همچنان به نظریه قبلی ام معتقدم و این اثر و رمان را مخرب و غیر قابل قبول می دانم.اما حال باید از مسائل دیگری نیز سخن بگویم.رمان فوق بسبک بسیاری از رمانهای مشهور این سالها یعنی نوجوانان درگیر بحران همه جانبه آنها را به چالس مسائل بنیادی می کشد و واکنشهای آنها را روایت می کند.از این میان رمانهای بازیهای گرسنگی اثر سوزان کالینز هم قوی ترین و هم مهمترین این آثار است که هم قهرمانش از همه لحاظ بهترین است  و هم داستان منسجم تری دارد.


http://www.5040.ir/upload/thumb2/product/1415606946.jpg

اما دونده هزار تو بسیار با سرمنزل مقصود فاصله دارد.وقتی رمان با اینهمه بحران و کشمکش قهرمان را به آرامش و مقصد می رساند به عکس رمان کالینز ما حس خوبی و یا احساسی برتر نداریم.توماس قهرمان رمان در طول رمان کامل نمی شود و جز انسانی اسیر شرایط و مستعصل و حتی ترسو اما عمل گرا چیزی فراتر نمی رود.داستان بسیاری از سؤالات را بی پاسخ می گذارد و توماس هرگز حافظه اش را برای گره گشایی لازم برای رمان باز نمی یابد انگار نویسنده تمام داستانش را بر مبانی کلیشه بنا کرده و فقط تا می تواند ما را و قهرمانش را با درد و خشم بمباران می کند.هر دو طرف موضوع یعنی اهرامن شرکت بزرگ و مخالفانش جز خشونت و جنگ متقابل هدفی ندارد و پایان این جنگ هم بی معنی و پادر هوا روایت می شود.گره پایانی بسیار تحمیلی است که یکی مقام عالی رتبه اهرامن ناگهان فرشته نجات می شود.راستش خواندن این رمان تلاشی طاقتفرسا برای هیچ است.چرا توماس مرتب از دستیابی به حافظه که می تواند جواب سؤالات بسیاری اش باشد می گریزد و چرا ترزا(تریسا) بعد از دستیابی به حافظه اینهمه تغییر می کند و دشمن اهرامن می شود.در طول رمان نویسنده مرتب تلاش می کند اهرامن را موجه جلوه دهد اما در پایان حتی بدرستی عدم توجیه آنها را هم روایت نمی کند و همه چیز در دریایی از ابهام و تردید می میرد.


http://www.30view.com/uploads/Film/the_maze_runner/poster/the_maze_runner_poster2_30view.jpg

اینهمه خشونت و مرگ تراژیک سه دوست توماس چاک،نیوت و ترزا می تواند هر انسانی با هر قدرت روانی را درهم بکوبد اما توماس جز خشم چیزی نشان نمی دهدو راستش چندان فرقی بین توماس مصون از بیماری با بیماران زامبی وار نیست چون او هم انگار احساسات ندارد و انسان نیست و بیشتر شبیه رباتی برنامه ریزی شده است.

مضمون رمانها و فیلم جز خشونت هیچ دستاوردی ندارد و این بسیار با رمانهای کالینز و شخصیت درخشان کیتنیس که قهرمانی ناخواسته اما بشدت انسان است تفاوت دارد.شاید حقیقت این رمانها را باید در جملات آخر نیوت بیمار جستجو کرد که می گوید تمام این بازی را توماس برای تبدیل خود به یک قهرمان راه انداخته است که این فقط ابزاری برای غرور بیجای توماس است.

به نظر من رمانهای دشنر همه از لحاظ روایی و هم مضمونی بسیار غلظ هستند.





نوع مطلب : دستوشته (نقد کتاب)، 
برچسب ها : دونده هزارتو، جیمز دشنر، خشونت موجه، بازیهای گرسنگی، سوزان کالینز،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 494 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :