توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی
http://s6.picofile.com/file/8284359926/5662_24681_normal.jpghttp://s1.picofile.com/file/7564240214/stefano_benni.jpg
استفانو بنی نویسنده مشهور ایتالیایی در سال 1947 در بولونیا بدنیا آمد.او اولین اثر خود را که مجموعه داستانی بود با نام کافه ورزش در سال ۱۹۷۶ در انتشارات موندادوری که از بزرگ‌ترین ناشران ایتالیا در شهر میلان است، منتشر کرد. از آن زمان تا کنون استفانو بننی آثار متعددی را در زمینه‌های مختلف به چاپ رسانده است که از آن میان می‌توان رمان‌های زمین، جنگجویانِ مضحک ترسیده، سرودها، بائول و مارگاریتا دلچه ویتا و مجموعه‌داستان‌های دستور زبان خدا، روزی روزگاری ایدز، واپسین اشک و کافه زیر دریا و دفتر شعرهای دیر یا زود عشق سر می‌رسد و گروه لاجوردی‌ها را برشمرد.
رمان مارگاریتا دلچه ویتا داستانی جذاب و خیال انگیز با زبان دختری خیال پرداز و جسور و در آستانه بلوغ است که زیر سطح فانتزی خود بیانه ای پر شور علیه فاشیسم و نژاد پرستی و حتی سرمایه داری است.مارگاریتا همه چیز را با زبان شیرین خود می بیند و درک می کند.او نوعی بصیرت بدوی دارد که نفوذ ویرانگر تفکر ضد انسانی همسایه بغلی را در زندگی آرام خود درک می کند.او هشدار می دهد و می جنگد اما دیگران چنان مفتون ظواهر زیبای جهان جدیدشان هستند که نمی فهمند و حتی او را آزار می دهند.
مارگاریتا در پایان روایت سرگشته و حیران به اطراف خود می‏نگرد. آیا انسان در گذشته زندگی اجتماعی ایده‏ الی داشته است؟ آیا خانواده او در گذشته با  یک زندگی عادی که با همه کاستی‏هایش به خوبی در داستان توصیف شده حال روز بهتری داشته‏اند؟ و یا اینکه امروز با به دست آوردن کمی رفاه به زندگی بهتری دچار هستند؟ داستان این کتاب درباره ایجاد یک پرتره‏ واقعی و نه لزوما زیبا و پرزرق‏ و برق از دختری در سنین نوجوانی است. با انتخاب یک دختر به عنوان قهرمان آن هم در سن نوجوانی که سن سرگشتگی‏ها و عبور از رویاهای کودکانه به سمت واقعیت تلخ زندگیست در واقع قصد آن دارد تا مناسبات زندگی امروز را که به نظر بسیار جدی می‏آید به روایت یک ناظر به حاشیه رانده شده به چالش و تمسخر بکشد. این دختر را می‏توان نماینده‏ی قوه تخیل دانست که تنها حربه‏ی هنر و هنرمند برای مقابله با تمایل خشنی است که در جوامع صنعتی نسبت به مصرف میان طبقه متوسط شهرنشین تبدیل به رقابت شده است. تمام رفتارهایی که شخصیت‏های داستان برای طی مسیر جدیدشان برای پیشرفت انجام می‏دهند؛ همان روشی است که ساختار قدرت و ثروت از طریق تبلیغات برای آنها دیکته کرده‏اند.
داستان پایان تلخی دارد اما شیرینی نگاه مارگاریتا به زندگی برای هر خواننده متفکری شیرین و جذاب است و انسان را به تلاش برای مقابله با این حجمه و تعرض جدی وا می دارد.
پی نوشت : خیلی ها جامعه ایران بعد از انقلاب را جامعه ای آرمانی می بینند و چشمهایشان را برای نقصها و کاستی هایش بسته اند و دیوانه وار برایش سینه سپر می کنند و فریاد می زنند.راستش این نگاه فرقی با فاشیسم و سرمایه داری رادیکال ندارد.آنها نمی بینند که خودشان هم چندان تفاوتی با غرب و شرق ندارند و اعمال و روشهایشان بسیار مثل همان هاست.شاید چون هنوز قدرت بی حد بین المللی ندارند و اشتباهات بزرگ غرب و شرق را مرتکب نشده اند در توهم پاکی و معصومیتی ناشی شرایط باقی مانده اند و عجیب نیست اگر آنها هم قدرت و جایگاهی جهانی داشتند همان کارهای دیگران را می کردند البته که این ها هم عده ای آرمانگرای شریف و صادق دارند اما جمع کلی چندان امید بخش نیست متاسفانه دنیای هنر ما هم چنان در میان مایگی غرق است که حتی توان تلنگری کوچک هم برای جامعه اش ندارد عاقبت ایران هم چندان از بقیه جهان جدا نیست و وقتی همه چیز فرو پاشد ما هم به همان درد جهانیان مبتلا هستیم 




نوع مطلب : دستوشته (نقد کتاب)، 
برچسب ها : استفانو بنی، مارگاریتا دلچه ویتا، ادبیات ایتالیا،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 499 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :