توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی
شنبه 20 فروردین 1390 :: نویسنده : محمدرضا آزادی       

از چند روز مانده به سال جدید من مرتب داشتم به مهمترین و تأثیرگذارترین شخصیت دهه هشتاد فکر می کردم و اینکه چقدر ما و مردم در این ده سال عوض شدیم و چقدر دنیا عوض شد.می خواستم یک تصویر روشن از آدمهای مهم این دهه پیدا کنم پس سعی کردم یک نظرسنجی کوچیک راه بندازم اما مثل اینکه مردم ما اهل اظهار نظر صریح نیستند و اصلا ً حرف کشیدن ازشون خیلی سخته و ایرانیا اصولا ً نظریات صریحشون رو یا نمی گن یا در لایه های زیادی از تعارف یا خصومت پنهان می کنند.در هر صورت نظرسنجی اس ام اسی ما به علت عدم استقبال با شکست مواجه شد و من مجبور شدم به روش زیر زبون کشی با روشهای کارآگاهی پیچیده روی بیارم.بعد هزار بامبول توانستم یه چندتایی اسم جور کنم اما بعد مشکل دیگه ای جلو اومد.بعضی از این اسمها سیاسیند و هر وقت ماجرا سیاسی شد دردسر دنبالشه موافق و مخالف دوست و دشمن سر یک اسم و یک اظهار نظر دنیا را مثل قیصریه برای یک دستمال آتیش می زنند.پس سیاسیا رو هم بی خیال شدم و فقط همین چند نفر موندند.

1 – عادل فردوسی پور:

مگر کس دیگه ای هم می تواند جایگاه مرد اول رو اشغال کنه جز مرد نودی ما که دهه هشتاد رو با اون بیاد داریم.حتی اگه سیاسی ها هم بودند اون بلا منازع صدرنشین بود.عادل پایه گذار نوع جدیدی از شوی تلویزیونی و گفتگوی چالشی بود که تا اون روز سابقه نداشت و هنوز کسی مثلش ظهور نکرده است.مردی که با تسلط  عمیقش به حوزه فوتبال و همه حواشی و کناره هاش و با بیطرفی محض اما با رعایت عدالت چنان مسائل رو میشکافه که حتی مهمترین تحلیلگر سیاسی ما هم نمی توانند این کاررا بکنند.در اهمیت او همین بس او به همه یاد داد که می شود مسائل حساس و چالش برانگیز رو با صداقت و موشکافی و اطلاع تحلیل کرد و دوست و دشمن با همه قدرتشون نتونند به اصل چالش و تحلیل شما خدشه بیندازند.او یک پدیده منحصر به فرد در این کشور است.شاید اگر یکی مثل او در زمینه سیاسی پیدا می شد و برنامه ای مثل نود در باره سیاست راه می انداخت مصف مشکلات کشور ما حل می شد.عادل با نود باعث شد نور افکن افکار عمومی بر تمام زوایای فوتبال ما بتابد و به مردم اجازه دهد تا واقعیت رو بدون تردید نشخیص بدهند.الان اگر ما طرفدار کسی یا تیمی هستیم با اطلاع به همه خوبی ها و بدیهاش طرفداری می کنیم  نه کورکورانه و بدون اطلاع با اسطوره سازی کاذب.

2 – مهران مدیری:

شاید هیچ کس مثل مهران مدیری نبض طنز و هجو اجتماعی را در رسانه های تصویری را در اختیار ندارد.در تأیید این مسئله همین بس که هر سریال و مجموعه تلویزیونیش به یک موفقیت قطعی رسیده است.او میداند برای روحیه متکسر و پر دست انداز ایرانی چه چیزی فراهم کند که خوراک هر کس را از راست و چپ فرهنگی و عامی و هر گروه و دسته باشد و اونها رو راضی کند و در عین حال به خنده بیندازد و برایشان تداعی معنی کند و به همه چیز و همه کس رفرنس بزند.او تیرانداز چیره دستی است که همواره به هدف زده هر چند این همه موفقیت دشمن هم می سازد اما آدم موفق انقدر بالا قرار گرفته که تیرهای معاند به او اثری ندارد.او هم برای خودش پدیده ای است که فقط در یک جامعه مثل ما مهم و تأثیر گذار است و ویژه این فضا به وجود آمده است.

3 – اصغر فرهادی:

سالهای اخیر شاهد رشد بالندگی و اعتلای سینماگری بود که توانست برای اولین بار نقطه ارتباط چیزهایی باشد که قبلا ً غیر قابل جمع و ناممکن می رسید.توجه عامه تأیید منتقدان و موفقیت بین المللی چیزهایی که قبلا ً مجید مجیدی به دو تایش رسید اما اقبال عمومی نیافت اما فرهادی با استفاده از تجربه های سینمای ایران و تجربه های خودش در سینما و تلویزیون و هوش نگاه اجتماعی و روانکاوانه و جامعه شناسش چنان رئالیسم کوبنده و دیدنی ساخت که در سینمای ما سابقه نداشت او با تصویر واقعیت عریان اما ناپیدای جامعه  ما در سه گانه چهارشنبه سوری درباره الی و جدایی نادر از سیمین کاری کرد که سینمای نیمه جان ایران ناگهان جان تازه ای گرفت و دیگران هم به تجربه های تازه سوق داد.او بعد سالها سینمای بدون حرف و خنثی ایران را بیدار کرد تا نشان دهد سینمای موج نوی ایران هنوز زنده است و هر بار از خاکسترش ققنوسی تازه اوج می گیرد.

4 – محسن چاوشی:

در دنیای موسیقی همه چیز روندی معمولی داشت تا ناگهان جوانی با صدای خشدار و خانمان سوز با خواندن ترانه های پر از درد و غم جانسوز و نه رمانتیک یا نوستالژیک که دردی واقعی بی پیرایه و عمیق صحنه موسیقی ایران را مانند زلزله ای تکان داد.شاید هر کس اول با دافعه  به استقبال ایران کوله بار غم و در می رفت اما به مرور هر کسی در دریای این درد بی پیرایه خود را می یافت و جذبش می شد.او توانست به سادگی با نمایش عمیق ترین دردهای روح زخم خورده نسل جوان غوغایی در دنیای موسیقی به پا کند به طوری که در نیمه دوم دهه سرتیتر بلامنازع رکوردهای فروش و طرفداری در دنیای موسیقی ایران شد.

5 – رضا امیر خانی:

اینکه چرا امیرخانی دلیل دارم.شاید نویسندگان مهم زیادی این سالها مثل مستور،پیرزاد و احمدزاده و دهقان و کاتب و یا دیگران با رمانهایشان سروصدای زیادی به پا کردند اما هیچکدام چنین دامنه وسیع ومتنوعی از خواننده را به خود جذب نکردند.امیر خانی فقط با دو رمان من او و بی وتن جهشی در کشورکتاب نخوان ایران به راه انداخت.ممکن است دیگران کتابهای تازه تر و یا حتی مهمتری از لحاظ تکنیکی کلمه ارائه کرده باشند اما هیچ کدام مثل امیر خانی بازتاب اجتماعی نداشتند.من او شاید مهمترین عاشقانه ادبی ایران در طول بعد از انقلاب و توسط یک نویسنده نسل سومی است که چنان در تار و پودش عناصر این سه دهه تاریخ و تحول ایران پنهان است که در کمتر رمانی این همه المان و سمبل مشاهده می شود.بی وتن از آن هم جنجالی تر است.شاید بتوان بی وتن را مهمترین رمان بعد از انقلاب ایران عنوان کرد رمانی که هنوز هم برای من اجازه دادن به چاپش و این متن چند وجهی و پر از مباحث جنجالیش در رابطه با امریکا غرب و رابطه اش با شرق جهانی سازی و دیگر مباحث پر ابهام شگفت انگیز است.واقعا ً اینکه این رمان اجازه انتشار گرفت یک خرق عادت بزرگ در ایران بود که حتی رمانهای بسیار بی مایه تر و کمتر بحث بر انگیز را توقیف می کرد ولی این یکی که از همه عجیب تر و جنجالی تر بود را اجازه انتشار داد. البته این رمان رمان ساده ای نیست و هنوز هم درست درک نشده است و برای همین خیلی سر و صدایش بالا نگرفته این از آن رمانهایی است که در طول زمان یک نسل را تغییر می دهد و این نشانه اهمیت بزرگش است.

6 –  محمدباقر قالیباف:

ممکن است بگویید اینکه یک شخصیت سیاسی است و تو قرار بود سیاسی ها را حذف کنی اما هر چند او سیاسی است اما من او را به عنوان نه یک شخصیت سیاسی که به عنوان یک مدیر بزرگ انتخاب کرده ام.شاید در ده سال گذشته مدیران اجرایی زیادی آمده اند و رفته اند اما هیچکدام به اندازه قالیباف تحول عمیق و ساختاری ایجاد نکرده اند.قبل از آمدن او تهران شهری شلوغ پر از مشکلات لاینحل و درست کردن اینهمه مشکل به خصوص ترافیک کور تهران مأموریت غیر ممکن شده بود اما او با مدیریت عملگرا نه شعار گرا توانست تهران را یک تنه از قرن بیستم به قرن جدید ببرد.تهران نود بسیار متفاوت از تهران هشتاد است.البته حاصل یکصد سال بی برنامگی و بی عملی مزمن با یک دهه کار درست نمی شود و یک ابر شهر اجتناب ناپذیر دارای مشکلاتی مثل آلودگی هوا می شود که تازه بخش بزرگیش به ناکارامدی دولتیان مسئول بر می گردد اما این مرد با همین حوزه اختیارات محدود تهران را به یک پایتخت بهتر برای ما تبدیل کرده است و نشان داده بدون شعار و سخنرانی و های و هوی هم می توان مدیریت درست و عملی داشت.





نوع مطلب : دستنوشته (متفرقه)، 
برچسب ها : دهه هشتاد، شخصیت برتر، عادل فردوسی پور، نود، فوتبال، مهران مدیری، سریال، طنز، رئالیسم، اجتماع، اصغر فرهادی، چهارشنبه سوری، درباره الی، جدایی نادر از سیمین، محسن چاوشی، درد، صدای خشدار، موسیقی، رضا امیرخانی، نویسنده، من او، بی وتن، محمدباقر قالیباف، شهردار، تهران، مدیر، عملگرایی، شعار،
لینک های مرتبط :


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات