توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی

رضا امیر خانی از همان اولین رمانش ارمیا در سال 74 بدل به یکی از مهمترین نویسندگان معاصر بعد از انقلاب شد که البته بسیار هم انگشت شمار بودند.اما امیر خانی به خاطر سبک خاص و نسبتاً نوی خود در نگارش و صمیمیت نوشتاریش در توصیف حالات و روحیات قهرمانانش بسرعت به نویسنده محبوب بدل شد.من او و بی وتن بیشک در میان آثار داستانی بعد انقلاب جز مهمترین آثار بشمار می روند.اما امیرخانی به نگارش کتابهای سفرنامه ای تحلیلی خاطره گونش شهرتی بس بیشتر نیز یافت.در دورانی که سیاست و نگاه سیاست زده رکن اصلی هر گفتار و عملی بشمار می رود او سعی می کرد با نگاهی متفاوت به رویدادها و روابط دور برش تحلیلی جدید،کمتر مورد توجه و نوین از ارتباط مردم و حکومت،فرهنگ و دیگر اقدامات سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی ارائه دهد.این رویکرد که در اکثر آثارغیر داستانیش مثل مقالات سایت لوح ، کتاب نشت نشا و بخصوص نفحات نفت مشهود است در این کتاب که به نظر باید متکی به موضوعی نا آشنا برای مخاطبش باشد نیز مشهود است و نگاه نویسنده همه جا به تحلیلی بومی برای خود و ملتش توجه دارد تا برای معرفی فضایی ناشناخته و همین اثر را بیشتر به اثر برای کاربرد داخلی نه  یک برداشت برای عموم مردم جهان بدل کرده است.همین رویکر باعث انتقاد اکثر نخبگان و روشنفکران افغانستان و یا کسانی که نگاهی جهان شمول به مسائل دارند شده است.امیر خانی در این کتاب همواره به جای روح جمعی مردم ایران است که از میان سلسله روابط و علت و معلول های آن برای ملت و کشور خود چاره جویی می کند.این رویکرد بد نیست اما باعث عدم تمرکز بر موضوع یعنی معرفی افغانستانی فراموش شده و نارضایتی مخاطب آشنا و علاقمند به افغانستان می شود.البته من از این رویکر خوشم می آید راستش نویسندگان و علمای فرهنگی ما بیش از حد به وادی عدم قضاوت و منطق خشک و جدی تحلیل جهان شمول افتاده اند و همین باعث شده که اکثر آثار نمی تواند زمان و مکانی را توصیف و تحلیل کنند و کاربرد لازم را نداشته باشند.عدم داشتن موضع و نگاه هم به بهانه عدم قضاوت باعث کند شدن نگاه تحلیلیشان و تبدیل به کاردی کهنه و کند می شود.

امیرخانی در ابتدا با روحیه ای خوب و نگاهی مثبت وارد افغانستان می شود.در هرات او رویکردی نقاد و عملگرا دارد شاید چون هرات هنوز بسیار ایرانی است و به فرهنگ او نزدیک تر و امن تر هم هست.خانواده کنارش است و او نگرانی ندارد.او بخوبی در سه فصل اول پیش می رود و با نگاه خاصش به ما خطی فکری را نشان می دهد که پیشتر در نفحات نفت هم نشان داده بود.سبک نوشتن اینگونه سفرنامه ها در ایران بی سابقه نیست که بعد از مشروطیت تقریباً همه اینگونه می نویسند یعنی سفرنامه تحلیلی و مقایسه ای که شاید مشهورترین این نوع نوشتار را بتوان نوشته های باستانی پاریزی عنوان کرد.

اما با جدایی امیرخانی از خانواده در سفر به مزار و کابل نگرانی و اضطراب باعث می شود او نتواند این نگاه را همواره دنبال کند و بیشتر فصول بعدی به نشان دادن نگرانی ها و دغدغه های شخصیش و نه تحلیل و مقایسه اوضاع می پردازد و این اثر کمرنگ  می کند.اینجا دقت او هم کم می شود و مرتکب چند اشتباه املایی و یا تحلیلی هم می شود.اما هنوز کور سویی از میان اینهمه اضطراب و تنش مشاهده می شود.

در کل کتاب کتاب خوبی است و توانسته نمایی متفاوت از این فضا و اقلیم به ما بنمایاند.من بشخصه تا قبل از نوشته های محمد حسین جعفریان که جریان نوینی از آشنایی ما با افغانستان بپا کرد نه چیزی از افغانستان می دانستم بلکه به خاطر شرایط جامعه و حضور ملیونها افغانی آواره و مشکلات این مهاجران که زندگی ما ایرانی ها را هم تحت تأثیر قرار داده بود نگاه خوشی به افغانستان و مردمش نداشتم اما با مطالعه نوشتارهای آقای جعفریان در آثارش و مجلات و روزنامه ها و آشنایی با محیط و مشکلات این مردم آن میزان نگاه یکسویه و تبعیض آمیزم کم و کمتر شد و توانستم رویکردی متفاوت به این مرد داشته باشم.این کتاب هم که به خوبی با اعتراف نویسنده از همان نگاه جعفریان برخاسته است هم کمکی دیگر در اصلاح نگاه ماست.

پی نوشت:نمی خاستم درباره انتخابات سال 88 و نگاه امیرخانی بنویسم اما چون خودش یک فصل به این موضوع اختصاص داده است نمی توانم ساکت باشم.

اتخابات سال 88 به هیچ وجه مشابه اتخاباتهای دیگر کشورها در همان ایام نبود.در دیگر کشورها دو جناح سیاسی متفاوت و مشخص با نگاههای سیاسی مشخص در چارچوبی مشخص با هم رقابت می کردند.نتایج آن هم بخوبی قابل پیش بینی بود زیرا فضای سیاسی این کشورها بر مبناهایی از پیش تعیین شده می چرخد در حالی که ایران هرگز طی سی سال گذشته فضا ،تعریف و ساختار سیاسی مشخصی نداشته است.پس قیاس یک ابر محو با شیشه ای شفاف قیاص مع الفارق است.در ضمن دو گروه مطرح در انتخابات ایران بر خلاف نظر حاکمیتی هر دو ریشه و پایه در همین نظام داشته اند.

من هنوز بعد از دو سال نتنها قانع نشده ام که دست خارجی عامل اصلی این حوادث بوده بلکه چندان تفاوتی در عملکرد دو گروه برای تمایز آنها پیدا نکرده ام.تمام حوادث بعد از انتخابات به نظر در یک فضای مسدود و پر دود سیاسی کاملاً طبیعی و عادی بوده است.دو گروه مرتب به هم سنگ پرانی کرده اند که اکثراً هم به آدمهایی اصابت کرده که یا بی تقصیر بوده اند و یا اصلاً نمی ددانستند چه خبر است.

نشان به آن نشان که دو سال بعد از این وقایع هنوز سند و مدرک مستندی از نیت سوء جناح بازنده در برنامه ریزی این اتفاقات مطرح نشده و فقط به نظریات شخصی و شایعات بسنده شده است.هنوز پاسخ روشنی از ماجرای حوادث خود انتخابات ارائه نشده است.تازه همه کسانی که بقول حاکمیت عامل این حوادث بوده اند یا بکل آزادند یا فقط خانه نشین شده اند و یا در دادگاهایی غیرعادی و بیشتر نمایش گونه بعد از محکومیت به طرز عجیبی آزاد شده اند.به واقع اگر سند و مدرکی موجود بود اینگونه اقدام می شد.الان فقط عده انسانهای کوچک از لحاظ سیاسی که دستشان به هیچ نهاد قدرتی بند نیست در زندان مانده اند و بقیه به راحتی زندگیشان را می کنند.یا اتفاقات طبیعی بود یا یک نمایش مسخره است.آدم باید تکلیفش را با این واقعه روشن کند.یا شما حرف حکومت را با تمام سوراخهای عظیمش قبول دارید یا حرف طرف مقابل را که بیشتر بر مبنای لجبازی ناشی از شکست است یا حرف منطق و عقل را.

من معتقدم دو جناح سیاسی که روزی هم ریش و هم سفره بوده اند در دعوایی سیاسی برای قدرت جنگیدند قوی تر ضعیف تر را شکست داد این قوی تر نه در عملکرد که در ابزار سیاسی و قدرت حکومتی پیروز شد ضعیف تر هم اگر سیاسی نگریم عملکردی که در توانش بود انجام داد اما راهی از پیش نبرد.این نه خوبی قوی است و نه خوبی ضعیف و ایضاً بدیش.این یک عملکردی عادی در فضای سیاسی و سیاست زده دنیا است.فتنه یک بازی مسخره سیاسی بیش نیست که دو جناح برای قدرت به راه انداخته اند.حالا هم ورژن جدیدش با جریان انحرافی راه افتاده است.

امیرخانی مرتب همین ها را می گوید البته در لفافه اما نمی دانم چرا تکلیفش را روشن نمی کند که هر دو جناح دو سر یک چوبند که ملت را نوازش می دهند.او می گوید باید به اصل ولایت فقیه نگاهی غیر حکومتی داشت و این غیر ممکن است.اگر ولی فقیه فقط حاکم دینی بود مثل قدیمها ممکن بود اما وقتی او حاکم سیاسی است پس نگاه به او هم سیاسی و حکومتی است و عملکردش هم سیاسی می شود.رهبر در یک دعوای سیاسی طرف یک گروه را گرفت و گروه دیگر را طرد کرد.با دلیل و منطق هم نبود بلکه به خاطر نگاه شخصیش بود هیچ مدرک و سندی هم علیه طرف مقابل ارائه نداد جز همان شایعات نخ نما پس او تکلیفش را مشخص کرده است.من هم تکلیفم مشخص است.من طرف هیچ کس نیستم چون عقل و منطقم می گوید دو گروه بدنبال قدرت برای قدرتند نه قدرت برای خدمت.من شاید اشخاصی از دو جناح را دوست داشته باشم اما مرام گروهیشان را نمی پسندم و در کل به نظر من این ره که میروند به ترکستانست هر دو گروه برای چیزی می جنگند که رهبر هم جزوشان است نه بالایشان یا کنارشان که آن قدرت سیاسی مطلق است نه دلشلن برای مردم سوخته نه برای دین خدا.اینجا چنان آش شله قلمکاری است که در تریبون به هم فحش می دهند و تکفیر می کنند در مراسم خصوصی افطاری می خورند و گپ می زنند.این وسط فقط ملت است که بازنده است.خون می دهد نان می دهد جان می دهد و تازه چوب هم از هر دو طرف می خورد من خود را در گیر این بازی نیم کنم.والسلام





نوع مطلب : دستوشته (نقد کتاب)، 
برچسب ها : رضا امیرخانی، من او، بیوتن، جانستان کابلستان، نفحات نفت، انتخابات سال 88، فتنه، محمود احمدی نژاد، ولایت فقیه، قدرت، بازی سیاسی، افقانستان، هرات، مزار شریف، کابل،
لینک های مرتبط : وبسایت رضا امیرخانی، رضا امیرخانی - ویکیپدیا،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic