تبلیغات
توتستان - نقدی بر فیلم مرد سوم کارول رید
 
توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی
یکشنبه 24 اسفند 1393 :: نویسنده : محمدرضا آزادی       

فیلم مرد سوم را به راحتی می توان در پانتئون سینمای جهان قرار داد زیرا در تقاطع سرنوشتهای متقاطع بعضی از بزرگترین مردان تاریخ سینما کنار هم قرار می گیرند تا شکوهی ابدی و یک شاهکار ماندنی را در تاریخ سینما به جلوه سینما بیارایند.به نامهای مقابل توجه کنید:دیوید او سلزنیک،آلکساندر کوردا،کارول رید،اورسن ولز،جوزف کاتن،ترور هاوارد و گراهام گرین نویسنده مشهور و البته حضور شگرف وین شهر جنگ زده و اشغال شده سال 1949 فقط چهار سال بعد از جنگ.هرکدام اینها در تاریخ سینما وزنه ای بوده اند بی مثال.

کارول رید در سینما آن سالها کارگردان درجه دو شناخته می شد.فیلم جدا افتاده با جیمز میسون تازه قابلیتهای رید را روشن می کرد.او سالها با گراهام گرین دوست بود.پس عجیب نبود اقتباس این اثر را بر عهده بگیرد و سرآغاز اقتباسهایی از گرین در سینمای جهان باشد.چه عجیب که هنوز بهترین اقتباس از گرین همین فیلم است.ادای دینی بی بدیل به گرین و داستانهای نوارش.تجسم مثالی قهرمان گرینی هالی مارتینز با بازی جوزف کاتن است.

از همان ابتدای فیلم هالی قهرمان داستان است و کاملاً متناسب با انسان گرفتار در جنگ سرد.مردی که کمی معصوم است و جنگ جهانی تا آستانه شکست پیشش برده است و حال انگار شیطان نمی خواهد بدون نابودیش کاری بکند.مرد به امید پیام دوستی قدیمی و برای فرار از فقر راهی وین شبح زده می شود.وین آرمان شهری سقوط کرده تکه پاره میان قدرتهای پیروز.از همان ابتدا شهر و مردمش خواب بد برای معصوم بیگناه دیده اند.شیطان با پوزخند در تاریکی به هالی می خندد.منجی حال به ظاهر مرده است.در همان کنجکاوی دوستی قدیمی شبح مرد سومی در مرگ مشهود می شود.اما همه می خواهند حقیقت مخفی بماند و از هالی می خواهند برود.شرافت دوستی هالی را باقی می گذارد و او را میان شهری طاعون زده و مردمانی ترسو و دروغگو سرگردان می کند.همه به او دروغ می گویند و سرش می دوانند.

وین تصویر شده در فیلم یکی از بیادماندنی ترین تصاویر یک شهر در تاریخ سینماست.در خود فرو ریخته،ترسو،همکار شیطان و فراری از تبعات اشتباهاتش و پر از شغالهای سرگردان از کنامهایشان.عجیب آنکه مجریان عدالت هم جز تظاهر به اجرای عدالت کاری نمی کنند.کالووی با بازی درخشان ترور هاوارد به جای تعقیب همکاران هاری لایم به هالی پیله می کند و او را اذیت می کند.تنها دستیار کتابخوان کالووی و طرفدار خاموش هالی کمی به هالی دل می دهد.هالی در جستجوی مرد سوم با الیداوالی دوست دختر هاری برخورد می کند.دخترکی تنها و فراری که دل به هاری بسته اما عشق بی تمنا.الیدا فقط برای فرار از تنهایی چشم بر حقیقت هاری بسته و به او آویخته است.هاری او را سرگرمی خود کرده و برایش ارزشی قائل نیست.فقط هاری هنوز به دوستی خود با هالی امیدوار است.

در صحنه درخشان با تمایل گربه به هاری در چارچوب تاریک درگاهی در خیابان هالی می فهمد مرد سوم خود هاری است.هالی که از اینهمه دروغ خسته شده به ملاقات هاری می رود.هاری پرده از سوی تاریکش بر می دارد.ولز با آن خنده های مشهورش در این فیلم بهترین نمایش تاریخ زندگیش را حتی بهتر از همشهری کین ارائه می دهد.در نمای بینظیر چرخ فلک اورسن ولز در جایگاه یک مکیاولیست خود را همتراز رهبران سیاسی جهان قرار می دهد و به طبع شیطان صفتی آنها برای خود نیز کلاهی می خواهد.هالی این سقوط را بر نمی تابد و با مواجهه با قربانیان لایم تصمیم به تحویل او می گیرد.

در سکانس شکوهمند تعقیب و گریز کار به فاضلاب وین می کشد.کنام شیاطین پنهان جایگاه دفعشان هم می شود.لایم تنها همدل هالی را هم می کشد.هالی در موقعیت تصمیم عدالت را بر دوستی رجحان داده و لایم را می کشد.اما آلیدا که رویایش فرو پاشیده حقیقت هالی را برای رویای پوچ هاری ترک می کند.هالی ترکه مرد پیرو حقیقت در پایان تنها و خسته به جای می ماند.حقیقت همیشه تنهاست و تنها هم باقی خواهد ماند.

بازی مثالی جوزف کاتن نمونه یک بازی تاریخ ساز است.کاتن بازیگری که با همه شکوه شکننده اش و بازی در شاهکارهای سایه یک شک هیچکاک،همشهری کین و امبرسونهای با شکوه ولز و چراغ گاز کیوکر و جدال در آفتاب ویدور و نیاگارای هاتاوی هرگز آنقدر که باید قدر ندید.کاتن در نقشه هالی نویسنده کمی خیالباف اما شریف در تمام فیلم تنها و در گیر منگنه سیاه شهر وین به دنبال حقیقت می دود و در پایان جز غم از دست دادن ناگزیر یک دوست و شکستی عشقی نصیبی نمیبرد.او شمایل عشق و حقیقت است و مقابل عقل و معاش اندیشی می ایستد.او شمایلی کمتر جذاب و کمتر خشن اما بسیار مشابه قهرمانان چندلر و همت است.متزلزل اما پیرو حقیقت بی خود نیست که او در پایان فیلم می گوید هیچ وقت عاقل نبوده است.

فیلم به خوبی دو قطبش هالی و هاری را به نمونه ای ترین بازیگران سپرده و از این لحاظ قابل مقایسه با مخمصه مان در تقابل دو قطب خیر و شر در عین تعلق خاطرشان به هم است.ولز و کاتن با فیلمبرداری درخشان رابرت کاسکر و موسیقی بی نظیر و وهم انگیز آنتون کاراس با تدوین درخشان فیلم بخوبی فضای وین جنگ زده و پر جنایت و تاریک را با روح داستان نوار فیلم ترکیب کرده اند و فیلم را بسیار بالا برده اند.

رید با وجود تمام تلاشهایش هرگز بالاتر از مرد سوم فیلمی نساخت و هیچ اقتباسی از گرین به موفقیت این اثر نبود.بهترین بازی عمر ولز و کاتن با تهیه کنندگی دو غول تهیه کنندگی امریکا و انگلیس دیوید او سلزنیک و آلکساندر کوردا برای ساخت یک شاهکار بی بدیل سینما کافی بود.هر چند اسکار مثل اکثر انتخابهایش در برابر درام کمتر باشکوه همه چیز در باره ایو منکیویچ به این فیلم بزرگ بی توجهی کرد.





نوع مطلب : دستنوشته (نقد فیلم)، 
برچسب ها : مرد سون، کارول رید، گراهام گرین، اورسن ولز، جوزف کاتن، وین،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :