تبلیغات
توتستان - نقدی بر دورمان خانواده تیبو مارتین دوگار و اورلاندو ویرجینیا وولف
 
توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی

روژه مارتین دوگار را فقط به خاطر رمان حجیم خانواده تیبو می توان در میان بزرگترین نویسندگان تاریخ فرانسه قرار داد.مارتین دوگار که در 1881 متولد و در 1958 درگذشت در بیشتر دیگر آثار ناکام بود اما با این یک اثر توانسته است سری میان سران ادبیات فرانسه بالا کند و در سال 1937 جایزه نوبل ادبیات را کسب کند.

رمان خانواده تیبو به نوعی روایت همزمان داستان دو پسر خانواده تیبو ژاک و آنتوان در طول حدود دو دهه و همچنین تاریخ فرانسه در سالهای منتهی و دوران جنگ اول جهانی است.رمان به روش کلاسیک رمان نویسان رومانتیسیسم مثل تولستوی و هوگو نگاشته شده است.رمان با فرار ژاک با دوستش دانیل از خانه آغاز می شود.ژاک پسر جوانتر روحیه ای سودایی و سرکش دارد.روح پر غلیان جوانی و نوجوانی مهار ناپذیر او همیشه او را از ثبات و آرامش محروم کرده است.روایت نوجوانی ژاک را تا پیش از ناطور دشت سالینجر می توان بهترین توصیف نوجوانی تاریخ ادبیات جهان نامید.در کنار ژاک داستان با آنتوان پسر مسن تر،پزشک موفق و مرد آرام و باثبات خانواده را هم دنبال کرد.آنتوان با وجود نوجویی ذاتی کمتر برده احساسات و غلیانات روحی خود است.تعصب و اقتدار پدر ژاک را بیشتر آزار می دهد تا آنتوان را و تازه ژاک بدون مادر بزرگ شده اما آنتوان کودکی را با مادرش طی کرده است.داستان به زیبایی در نیمه اول خود به توصیف روحیات و حرکات و غلیانات درونی ژاک و آنتوان پرداخته است.رمان شخصیتهای جذاب و مؤثر بسیاری هم  دارد که در طول رمان توصیف می شوند مثل ژنی،ژیز و دانیل و خانم فونتانن و پدر خانواده تیبو.

اما من بالشخصه نیمه دوم رمان و توصیفات سیاسی و اجتماعی مرتبط با جنبش کارگری اینترناسیونالیسم و سوسیالیسسم را نمی پسندم.با وجود تعلق خاطر شخصیم به آرمانهای چپ و سوسیالیسم اما من در رمان بیشتر به دنبال دنیای شخصی آدمهایش بودم و نیمه اول کتاب را بسیار زیباتر و گویا تر یافتم.کتاب با ورود به توصیفات سیاسیش به وضوح افت می کند و قهرمانانش را به نوعی رها می کند هر چند با وقوع جنگ دوباره کمی به دنیای شخصی ژاک و بعد با مصدومیت جنگی آنتوان به خوبی به بطن روحیات او باز می گردد.رمان یک تراژدی است.تراژدی انسانی بزرگی که نشان می دهد ما با همه توان و هوشمان اسیر حوادث بیرونی واحساسات درونیمان هستیم.ناتوانیم که آمال و آروزهایمان را به تمامه محقق کنیم و این موجب تنهایی و عذاب همیشگی ماست.ما مثال هنرمندی هستیم که همه تلاشش را برای خلق شاهکارش می کند اما ناگهان اتفاقی بیرونی یا درونی ناگهانی کل کار را خراب می کند و او شکسته و حیران می ماند.نویسنده به وضوح با وجود تأکید روی ژاک به آنتوان نزدیک تر است و مرگ غمبار آنتوان حتی تراژیکتر از مرگ قابل پیشبینی ژاک می باشد.

روژه مارتن دوگار خود در مراسم دریافت جایزه نوبل می‌گوید: ((رمان نویس واقعی کسی است که می‌خواهد همواره در شناخت انسان پیش تر برود و در هریک از شخصیت‌هایی که می‌آفریند زندگی فردی را آشکار کند، یعنی نشان دهد که هر موجود انسانی نمونه ایست که هرگز تکرار نخواهد شد. اگر اثر رمان نویس بخت جاودانگی داشته باشد به یمن کمیت و کیفیت زندگی‌های منحصربه‌فردی است که توانسته‌است به صحنه بیاورد. ولی این به تنهایی کافی نیست. رمان نویس باید زندگی کلی را نیز حس کند، باید اثرش نشان دهنده جهان بینی خاص او باشد. هر یک از آفریده‌های رمان نویس واقعی همواره بیش و کم در اندیشه هستی و ماورای هستی است و شرح زندگانی هریک از این موجودات، بیش از آنکه تحقیقی درباره انسان باشد، پرسش اضطراب آمیزی درباره معنای زندگی است.))

ویرجینیا وولف(1882-1941) را شاید در کنار جین آستین و سیمون دوبووار بزرگترین نویسندگان زن تاریخ ادبیات نامید.وولف را با رمانها خانم دالاوی،اتاقی از آن خود،به سوی فانوس دریایی و خیزابها و همین رمان اورلاندو می توان در زمره بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات هم قرار داد.متأسفانه وولف از هر دو سو چه طرفداران متعصب فمنیست و چه سنتگرایان مرد محور مورد سوء استفاده قرار گرفته است.بله وولف شخصیت مهمی در جنبش برابر خواه زنان جهان به شمار می رود اما او بسیار فراتر از این هم بود.وولف در جریان سیال ذهن به چنان قدرت توصیفی دست یافت که شاید حتی برتر از جیمز جویس باشد.او به شدت یک انسان  واقعی بود که با احساسات و عواطف زنانه اش برای انسان و حقیقت وجودیش نگران بود و برای آن می نوشت.کتابهای او سرشار توصیفات عریان و زیبا از انسان و مشکلات و روحیات شگرف آن است که کمتر نویسنده ای به این توان دست یافته است.

رمان اورلاندو در میان آثار وولف و حتی آثار مشابه اش یگانه است.این اپرای رویاها و احساسات که فقط یک زن می تواند تبیین کند.نویسنده به خوبی به خصوصیت دوگانه انسان در هر دو جنس مرد و زن پی برده و آن زمینه ساخت رمانی شگرف در توصیف روحیات و عواطف انسان به عمیقترین شکل خود قرار داده است.اورلاندو مردی حساس و رویا پرداز به عنوان یک مرد به دنیا می آید و زندگی می کند.عاشق می شود،سفر می کند و می میرد و ققنوس وار در قالب زنی دوباره باز می گردد.در دوره جدیدی زندگی می کند و مانند یک زن عاشق می شود و به کمال می رسد.نویسنده یک زن است و پس عجیب نیست اگر توصیفاتش درباره قسمت زنانه داستان عمیقتر و واضحتر باشد اما توصیفات مردانه اش هم کم عمیق و موجز نیست.وولف اورلاندو را تجسمی فردی از جامعه انسانی می انگارد.جامعه با کوشش مردان از جای برخواست اما سرنوشتی ثابت دارد که نقش مهم و برابر زنان را بپذیرد و حتی مقداری به آنها بیشتر هم حق اداره و برنامه ریزیش را بدهد.از این لحاظ وولف را باید یک فعال اجتماعی عدالت طلب نامید.البته وولف متوهم نیست و نمی خواهد زن را تا جایگاه شبحی مردانه کاهش دهد.او برابری عقلانی را می خواهد ولی هنوز جایگاه عشق و احساسات را در زندگی زن گرامی می دارد.اورلاندو نمایشی از شور و احساس و عواطف انسانی است که برای جامعه لازم و ضروری است.

وولف با وقوع دو جنگ بزرگ جهانی و ویرانی و نابودی بزرگ جامعه انسانی ضربه بزرگی خورد که به مرگش موجب شد.از دست دادن دوستانش و نابودی امید بزرگش به جامعه بسیار او را عذاب داد.در اورلاندو او اوج امیدش به انسان را روایت می کند و امیدوارتر از همه رمانهایش است.رمان وزنی شعرگون دارد و آن را به شعری بایرون وار بدل می کند.وولف در دل رمان تاریخ را هم نقد می کند و به ارزشهای پوچ توخالی الیزابتی(اشرافی) و ویکتوریایی(متعصبانه و استعماری) می تازد.تازه به دوران رسیده ها را تخطئه می کند و جنگ را نکوهش می کند.تأثیرات رومانتیسیستها هم در کتاب بسیار مشهود است و کند و کاو درونی شخصیتها ریشه در آثار امثال تولستوی،دوگار و ژید و حتی دیکنز دارد.از لحاظ سبکی وولف پیرو جویس و پروست است اما به نظر شخصی من بسیار روانتر و بهتر از آن دو عمل می کند و گرفتار بازیهای زبانی و روانی نمی شود و راحتتر با خواننده برخورد می کند.





نوع مطلب : دستوشته (نقد کتاب)، 
برچسب ها : اورلاندو، ویرجینیا وولف، خانواده تیبو، روژه مارتین دوگار، ادبیات فرانسه، ادبیات انگلستان، جریال سیال ذهن،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :