تبلیغات
توتستان - نگاهی به رمان مارتین ایدن نوشته جک لندن
 
توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی


http://biographyha.com/wp-content/uploads/2013/08/Jack-London-biographyha_com-1.jpg

جک لندن نویسنده سرشناس امریکایی در طول عمر کوتاه چهل ساله اش آثار بسیاری نگاشت که از آن میان آوای وحش،گرگ دریا و سپید دندان به خاطر توصیفات صریح و قدرتمند و واقعگرایانه مشهور شد.اما به نظر من بهترین اثر لندن رمان مارتین ایدن است که با نگاهی به زندگی خود نویسنده نگاشته شده است.


مارتین ایدن جوان دریانورد عامی و خودآموخته در پی یک اتفاق با خانواده ای صطح بالا و مرفه آشنا و عاشق دختر خانواده می شود.دختر نیز با وجود تضاد فکری و طبقاتی به مارتین علاقمند است.مارتین با تشویق دختر شروع به رفع نقصهای دانش علمی و اجتماعیش می کند اما همیشه چیزی او را جدا از جامعه قرار می دهد.او می خواند و می نویسد و قدرت تفکر و استدلالش را برتری می دهد اما کمتر بهره ای از تشخص اجتماعی می برد.دختر مرتب او را به چسبیدن به ظواهر زندگی و اسلوبهای تحکیم شده دعوت می کند اما روح تازه به آب رسیده مارتین بیشتر می خواهد.او توانش را بالاتر می بیند و سرسختانه به نوشتن و نشر افکارش ادامه می دهد.دیگران یا حرفهایش را نمی فهمند و یا به آن بی توجه اند چون او ناشناس،غیر متعارف و از طبقه ای از لحاظ اجتماعی پست است.همه چه هم طبقه هایش و چه دیگران این بلند پروازی او را نکوهش می کنند.سرانجام همه او را رها و تکفیر می کنند.ناگهان شاهین اقبال روی شانه مارتین می نشیند.شهرتی ناشی از سوء تفاهم او را مشهور می کند و آرام آرام نوشته ها و تفکرات خواهان می یابد.او مشهور و ثروتمند می شود.اما او راضی نیست.مرتب از خود می پرسد من که قبلاً همینها را می گفتم و عمل می کردم و عوض نشده ام چرا قبلاً تحقیر و لجنمال می شدم و حال ستایش و افتخار.او از این ستایشها بیزار می شود.دختر که زمانی او را رانده با شهرت باز می گردد.اما عشق مارتین زیر این لایه های دورویی و ریا نابود شده است.مارتین منزجر از جامعه و مردم انتحار می کند.

لندن با کلامی قدرتمند،واقعگرا و در عین حال احساساتی جامعه و ریاکاری عمیق و ظاهر الصلاحی پوچش را به مهمیز انتقادی سخت و برنده می کشد.ا و بیان می کند حقیقت انسان زیر با اصول جامعه و سنتهای پذیرفته و نظام اجتماعی تثبیت شده به لجن کشیده شده است و ریا و تظاهر جای روح حقیقی انسان را گرفته است.

حقیقت و آزادی تا زمانی پذیرفته است که موجه،جهان شمول و تثبیت شده باشد و نه برای ماهیت و جوهره وجودی آن و این روح رها و آزادی خواه و حقیقت طلب آزادگان را آزار می دهد و به بند می کشد.لندن در ابتدای قرن بیستم از ظاهرگرایی و پوچی دنیا فغان می کند.این مشکل همیشگی انسان است.روح جامعه همیشه به پستی،میان مایگی و تظاهر متمایل است.هرچه انسان بیشتر پیشرفت کرده است بیشتر به این بیماری دپار شده است.این بیماری دین،ملیت و جغرافیا و زمان نمی شناسد.کم و بیش همه در هر زمان و مکان به آن دچارند.جامعه ای که بیش از حد به ارزشهای روز،ساختارهای تثبیت شده و کهن سال و حفظ وضع موجود به بهانه های احتمال انحراف،سقوط و یا ساختارشکنی اهمیت می دهد آرام آرام روح خلاق و آزاد و حقیقت جو را نابود می کند و جامعه ای میان مایه،منفعل و حتی ناتوان می سازد که آرام آرام رو به افول و نابودی می رود.

آنان که در سیر تحول زندگی و انسان جهش ساخته اند اتفاقاً موجودات غیر متعارف،ساختار شکن و بدور از جریان طبیعی جامعه بوده اند.حصر،انسداد،تحقیر و انکار این افراد به جای پذیرش،تعامل و همفکری با آنان به نابودی آنها و نابودی جامعه می انجامد.

لندن در رمان درخشانش با زبانی صریح به جامعه هشدار می دهد که بی توجهی به نیروهای تازه و ناشناخته نتنها حافظ امنیت احساسی و اجتماعی نیست بلکه خود نابودگر و ویرانساز است.





نوع مطلب : دستوشته (نقد کتاب)، 
برچسب ها : مارتین ایدن، جک لندن، ادبیات امریکا،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 خرداد 1394 03:23 بعد از ظهر
دوباره سلام
اوج گفته های شما را می توان در بیگانه آلبر کامو با نهایت کمال . آراستگی یافت.
از نوشته تان استفاده کردم.
موفق باشید
محمدرضا آزادیبا همه علاقه ام به کامو زبان ادبی لندن گیراتر و بالاتر است
دوشنبه 25 خرداد 1394 03:17 بعد از ظهر
سلام درباره مرهمی بود زمان به سال صفر هر آنچه گفتی از زبان من بود خیلی ممنون. وقتی لذات مشترکی را درک می کنیم خیلی شاد می شوییم از این رو که تنها نیستیم کسانی دیگر نیز این چنین اند در این گورستان اجسام. خیلی ممنون
شنبه 2 خرداد 1394 01:01 بعد از ظهر
سلام بهترین خوبین؟!؟
وب زیبایی دارید،ایشالا که همیشه موفق باشید.
میشه ازتون خواهش کنم از وب منم دیدن کنید
ممنونم و منتظرتونم
شنبه 2 خرداد 1394 12:34 بعد از ظهر
سلااااام
مطمئنم اگه به من سر بزنی پشیمون نمیشی!امتحان کن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :