تبلیغات
توتستان - مقاله انتقادی نویسنده 7فاز درباره نسبت فرهنگی طبقه متوسط و حكومت؛ صدا و سیما، خانه سینما و برنامه هفت/ دعوای اصلی جای دیگری است
 
توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی

پیش نوشت وبلاگ نویس:من با نگاه صفر و صدی نویسنده محترم هفت فاز موافق نیستم و در عین حال موافق وضعیت اسف ناک صدا و سیما هستم و همچنین سینما و در کل فرهنگ اما معتقدم نباید همه چهره های موفق و محبوب این حوزه ها را به یک چوب زد.هرکسی معایب و محاسنی دارد و ضعف سیستم نباید مانع دیدن محاسن اشخاص یا مقاطع آن سیستم شود.با همه این حرفها این مقاله یا نقد حرفهای جالب مهم و بحث برانگیزی دارد که باید مورد توجه و بررسی قرار گیرد.

***

برای ساختن تصویری صحیح و حتی المقدور كامل از وضعیت فرهنگی جمهوری اسلامی نخست باید به تقریر محل نزاع پرداخت. اول باید فهمید كه تمام هیاهوها و عربده كشی های تلویزیونی و مطبوعاتی و آنلاین سر لحاف ملا هستند و اصل دعوا جای دیگری است. می خواهید لب مطلب دستتان بیاید؟ سخنرانی مشهور یوسف اباذری به بهانه درگذشت مرتضی پاشایی را دوباره ببینید و دوباره از ته دل عصبانی شوید.

 

یك: اباذری از دست به یكی كردن سیستم فرهنگی نظام با طبقه متوسط حرف می زند، نوعی همكاری تنگاتنگ ولی نامحسوس بین دو جناحی كه "مثلا" نقطه مقابل همند. ثمره این تیم آپ نامبارك همین آش درهم جوشی است كه حالا دیگر "مثلا" داد همه مصلحان و دلسوزان را درآورده. این یادداشت با چنین طرح و توطئه ای مخالف است و اعتقاد دارد طبقه متوسط تنها یك نام پر طمطراق است كه عده ای بازیگر سیاسی روی گروهی از سیاهی لشكرهایشان گذاشته اند. این جماعت فقط صدا دارند و نه هیچ چیز دیگری، مشتی دهاتی بی سواد كه وظیفه شان چرخیدن در نقاطی به خصوص از فضای فرهنگی و اجتماعی برای تولید هام است، گروهی كه نه در كوچه و خیابان های "شهر" گشته اند و نه كوچكترین نسبتی با خصوصیات كلاسیك بورژوازی شهری دارند. این جماعت كه به خصوص پس از وقایع سال 88 دم درآورده اند و آدم شده اند با جوسازی های احمقانه شان در خروار خروار روزنامه و مجله و سایت و برنامه تلویزیونی كه به لطف دستگاه فرهنگی تا مغز استخوان فاسد جمهوری اسلامی در اختیارشان قرار دارد كاری كرده اند كه امروز "طبقه متوسط واقعی" دیگر كوچكترین جایی برای نفس كشیدن ندارد. به سینما نگاه كنید وببینید این جوسازی ها چگونه عمل می كند. فیلمی ساخته می شود كه اتفاقات سال 88 را مطابق ورژن رسمی حكومت تفسیر می كند. می توانیم سازندگان را در رسانه های پرتعدادی كه همگی از یك جیب تغذیه می شوند بكوبیم و از مردم بخواهیم تحریمش كنند، می توانیم در بررسی كیفی اثر تا دسته اغراق كنیم و آن را به لجن بكشیم، می توانیم از مافیای سینمادارهای یقه سفید حوزه هنری استفاده كنیم و اكرانش را دچار سكته كنیم. همه اینها در عصری كه ما در آن به سر می بریم طبیعی است و مستركلاس اجرای این شیوه ها نیز همان آمریكایی است كه وصف حسان خصالش ورد زبان همه كسانی شده كه در عمرشان از حرم سیدالكریم آن طرف تر نرفته اند. ولی ما به اینها قانع نیستیم: ابتدا بازیگر جوان فیلم را در خانه هنرمندان(از مراكز اصلی ترویج یبوست و یائسگی هنری) تك گیر میاوریم و یك فصل كتكش می زنیم، سال بعد تمام عوامل حرفه ای فیلم را در لیست سیاهمان بولد می كنیم تا هر فیلمسازی كه خواست از آنها استفاده كند فاتحه فیلمش را نساخته بخواند... شش سال گذشت... ستاره مسلم بیست سال اخیر سینمای ایران را در نظرسنجی یك برنامه تلویزیونی قاطعانه بایكوت می كنیم تا یادش نرود ما سلحشوران استبدادستیز حق طلب هنوز زنده ایم و تا زنده ایم رزمنده ایم.

 

دو: مشكل اصلی جامعه امروز ما جوزدگی است و لاغیر. كسانی در فیس بوك و خبرآنلاین و مهرنامه و برنامه نود افسار اول و آخر ویترین فرهنگی "ایران" را به دست گرفته اند كه تنها شانسشان زندگی در جامعه جو زده ایران است. اینجا مهم نیست فیلمی كه ساخته شده چه كیفیتی دارد به شرطی كه دم جوسازان و گردانندگان اصلی دكان فرهنگ به خوبی دیده شود. هیچ بحث جدی و استخوان داری در عرصه رسمی فرهنگی مجال طرح پیدا نمی كند چون برای كسی مهم نیست كی دارد چه می گوید، اگر موافق جو باشد درست است و الا فلا. این وسط هیچكس نمی بیند كه این بازی چقدر تناقض و وارونگی در بطن خود دارد. عادل فردوسی پور بیش از پانزده سال است كه تمام موضوعات و مقولات فرهنگی و اجتماعی و ورزشی مربوط به فوتبال را منحصرا در اختیار دارد. او به كمك مدیران یقه سفیدی چون علی اصغر پورمحمدی و حسین ذكایی تمام فضای تلویزیون را در اختیار عمله و اكره خودش قرار داده و مطمئن است كه هیچكدام از برنامه سازان و مجریان ورزشی تلویزیون كوچكترین خطری را متوجه جایگاهش نمی كنند. از آن طرف دوستان مطبوعاتی اش او را چهره ای مستقل و حق طلب معرفی كرده اند و به طور متناوب هفته ای یك بار با ربط و بی ربط یك مقاله درباره هوش برتر او و توانایی منحصر به فردش در همه عرصه های انسانی و اینها منتشر می كنند. به این ترتیب "جو"ی پیرامون او ساخته می شود كه هر مخالفتی را در نطفه خفه می كند و امكان هرگونه رقابتی با او را اساسا منتفی می سازد. پس دیگر "مثلا" مهم نیست او كه قبل و حین و پس از جام جهانی 2006 خونی ترین دشمن علی دایی محسوب می شد و جهنمی ترین دوران زندگی دایی را در آن سالیان رقم زده بود "به چه دلیل" پس از اتفاقات 88 و حضور قلب شیر در مراسم تنفیذ یكباره به اصلی ترین حامی دایی تبدیل می شود و او را در پاچه حبیب كاشانی و پرسپولیس فرو می كند و كارش به جایی می كشد كه ساعت سه نیمه شب ماه رمضان برای شكم شاطری و سینه كفتری شهریار تقه به تخته می زند و او را علاوه بر خفن ترین بازیكن و مربی تاریخ فوتبال "خوش تیپ" هم قلمداد می كند. "جو" طوری چشم و گوش جوزدگان را كور كرده كه حواسشان نیست اگر تلویزیون حكومتی بد و اخ و سانسورچی است چگونه است كه این ماهی طلایی از دستش لیز خورده و اجازه یافته تا حلقوم حقگوی ملت ایران شود و حتی از تایم برنامه ویژه سحرش می زند تا مبادا تعداد و جزئیات فحشهای ناموسی لیدر پرسپولیس به علی دایی از برنامه عادل باهوش جا بیفتد؟ بهتر است دیگر درباره پورسانت اس ام اس ها، حق پخش تلویزیونی و اسناد مالیاتی كیروش حرفی نزنیم.

به سینما كه نگاه كنیم اوضاع جالب تر هم می شود: "جو" پساهشتاد و هشتی كاری كرد تا گروه منوچهر محمدی، همایون اسعدیان، مهدی عسگرپور و رضامیركریمی مقدرات خانه سینما و مدیریت بخش عمده ای از تولید و اكران را تیول خودشان كنند؛ گروهی از بی سواد ترین و بی هنرترین مردان بالای چهل سالی كه می توان تصور كرد. بیان جزئیات دعواهای خانه سینما و گاوبندی هایی كه در اكران توسط این گروه یقه سفید حكومتی در سالهای اخیر انجام شده از مقوله تحصیل حاصل است و به غایت ممل، ولی آنچه هیچكس علاقه ای به بررسی اش ندارد نقطه شروع "جو"ی است كه حول و حوش این گروه ساخته شد: فیلم ریاكارانه و مضحك "طلا و مس". جوزدگان كار را به جایی رساندند كه مزخرف ته گرفته ای مثل "یه حبه قند" را با تك خالهای تاریخ سینما مقایسه كردند و كسی در حد اسعدیان را به عنوان سینماشناس بر صدر نشاندند و تازه ژست مخالف خوانی با حكومت را هم گرفتند تا جلوی طرح این پرسش را بگیرند: اگر حمایت منتسب به رهبر انقلاب از فیلم اسعدیان نبود آیا باز هم همه به به و چه چهش می كردید؟

 

سه: بهروز افخمی سری جدید برنامه هفت را برای تلویزیون كلید زده و مدعی است كه می خواهد خونی تازه در رگ و پی سینمای مرده ایران پمپاژ كند، ولی از كفر ابلیس واضح تر است كه هیچ اتفاق تازه ای قرار نیست بیفتد. درد اصلی فرهنگ این كشور متولیان فرهنگی جمهوری اسلامی اند كه اگر از همتایان پهلوی چی خود بی سواد تر و فاسد تر نباشند قطعا بهتر نیستند. اگر از "جو" فاصله بگیریم و درست به عرصه نگاه كنیم خواهیم دید تنها تغییری كه این نظام در عرصه فرهنگی نسبت به دوران سیاه و لجن آلود پهلوی ایجاد كرده برعكس كردن مسیر كشف حجاب رضاخانی است و دیگر هیچ. آیا آقای افخمی فكر می كند سازمان صدا و سیما اجازه می دهد برنامه ای جدی در زمینه سینما ساخته شود؟؟ سازمانی كه امروزه به جرات می توان گفت یكی از فاسد ترین و كثیف ترین ارگان های تاریخ این سرزمین كهن است و با بودجه ای دهها هزار میلیارد تومانی و انحصاری شگفت انگیز و با تمام قوا در تزریق هرچه بیشتر حماقت و بی سوادی و پخمگی و دروغ به جامعه گوی سبقت را از همگان ربوده است. آیا افخمی درباره سریالهای رده الف ویژه حرف خواهد زد؟ آیا او كه از معدود ارادتمندان واقعی خمینی و انقلاب تاریخ سازش محسوب می شود درباره محمدرضا ورزی و میلیاردها میلیارد تومان پولی كه برای ساختن سریالهای آشغالش از جیب ملت حرام میكند ویژه برنامه خواهد ساخت؟ اصلا آیا او حاضر است از موسسه تنظیم آثار امام درباره سرنوشت "فرزند صبح" خودش بپرسد؟ حاضر است از حضرات شكم گنده ریش توپی بپرسد كه چرا تنها و تنها مستند جدی درباره خمینی را لبنانیها ساخته اند و نه صدا و سیما یا موسسه تنظیم آثار امام؟(موسسه ای كه این یادداشت مدعی است تنها وظیفه خود را جلوگیری از ساخت و انتشار هر اثر به دردبخوری درباره امام تعریف كرده است.)

 نكند افخمی فكر كرده با زدن پوز امیر قادری خدمتی بزرگ به فرهنگ و سینمای ایران كرده است؟ كه حالا ما جوجه های نازنین دیگر مجبور نیستیم از اژدها بترسیم و بابت این شكار دوران ساز باید تا ابد ممنون او باشیم؟ كه گویی ترهات و مزخرفات "به فرموده" قادری و زیباكلام و محمد قوچانی اهمیتی داشته و دارند و مستلزم رفع ابهام و پاسخگویی اند؟ اینكه در سری جدید هفت آدمهای واقعی تری چون هادی مقدم دوست، مسعود فراستی، محمد باغبانی و حسین فرحبخش حاضر می شوند قطعا قدمی رو به جلوست، ولی با كمال احترام باید گفت كه این كارها و بیشتر از اینها هرگز نمی توانند تغییری محسوس در فرهنگ پوسیده و فاسد "رسمی" كشور ایجاد كنند. برای حسن ختام و شاید اثبات برادری با افخمی این یادداشت مایل است تا پیشنهادی مطرح كند: فیلم "رستاخیز" درویش با موضع گیری بعضی از مراجع به خصوص آیت الله وحید خراسانی توقیف شد، آیا برنامه هفت این توان را دارد تا این قضیه را از نظر فقهی بررسی كند و به آقایان اثبات كند كه ممنوعیت تصویر كردن معصومین علیهم السلام(فضلن از امامزادگان عالی مقام) كوچكترین مستند و مناط فقهی بدون معارضی ندارد؟؟

 

موخره: طبقه متوسط ایرانی تنها این صورتك های بی سواد پر سر و صدا نیستند. اینجا كشوری است كه با امپراطوری های صفویه و قاجار بر تارك تمدن جهان درخششی چهارصد ساله داشته و قریب به چهل سال است معادلات غرب و شرق عالم را با انقلابی كبیر و مردمی زیر و رو كرده است. در كوچه خیابانهای این سرزمین جوانان و پیرانی آمده و می آیند كه در خواب و نشئگی هم از بهترین های جهان بهتر بوده و بهترند. باعث شرمندگی است كه بیش از این به صورتك ها اجازه دهیم معرف ما در دنیا باشند. در همین فضای نت آخرین آلبوم های متال شیر می شوند و به بحث درمی آیند، كتابهای جدی خوانده می شوند و معرفی می گردند(باورتان می شود وبلاگی با خوانندگانی زیر صد نفر "اولیس" جویس را بدون هیچ دستمزدی به فارسی ترجمه و منتشر كرده است؟؟) و فیلمهای به دردبخور مستند و داستانی روز جهان رصد می شوند. ایرانی طبقه متوسط فقط این ببوهای مثلا نخبه ای كه شلوارك پوش دنبال پناهندگی اند نیستند و دیگر وقتش رسیده كه همه ما این حقیقت را فریاد بزنیم. لازمه این كار ولی در ابتدا این است كه از هرچه صورتك است ناامید شویم و دل بكنیم: هركس در این كشور تریبون سراسری دارد را رها كنید، به هرچه هام و صدای بلند است بی اعتماد باشید و خلاصه از هرچه و هركه زیر مفهوم "جو" تعریف می شود احتراز كنید. همین سایت هفت فاز برای نمونه شروع خوبی است، اینجا در این یك سال و خرده ای تنها رسانه ایرانی است كه از ASOIAF و بازی تاج و تخت می نویسد و مخاطبانی دارد كه در كامنتها به پرستون جاكوبز ارجاع می دهند و از جزئی ترین خطوط داستانی كتابها فكت می آورند. اینجا نویسندگانی دارد كه جدی ترین فیلمها و سریالها و آلبومهای موزیك را معرفی می كنند و كامنت گذارانی كه بعضا از نویسندگان خوره ترند. ما مشتی اوسكول نیستیم كه آمریكایی ها و اروپایی ها برایمان دل بسوزانند و چپ و راست نسخه های بدلی به خوردمان بدهند، ما حریف جدی ترین آدمهای دنیا و بحثهایشان هستیم و می توانیم این را به همه اثبات كنیم. راهش فقط تف كردن به صورت این پادشاه لخت "طبقه متوسط"ی است كه به فكر و احساسمان حقنه شده است. در پایان فصل اول جان اسنو كه خبر اعدام پدرش را شنیده براساس آنچه "جو" به او یاد داده شال و كلاه می كند تا برود و برای انتقام خون مظلوم بجنگد، ولی فرمانده نجیب زاده و دنیادیده نایتس واچ از او سوالی می پرسد كه افق جهانش را عوض می كند. خوب كه نگاه كنیم همه ما مخاطب این سوالیم و تنها راه نجاتمان فكر كردن به جواب آن است:

«برای آخرین بار ازت می پرسم "لرد اسنو"، آیا می خوای یه برادر قسم خورده نایتس واچ باشی یا یه بچه حرومزاده كه تو زمین دیگران مشغول بازی خوردنه؟»

 

امیرحسین جلالی





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : صداوسیما، هفت فاز، سینما، فرهنگ،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :