تبلیغات
توتستان - نقد فیلم The fault in our stars (اشکال ستاره های بخت ما) ساخته جاش بون
 
توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی

فیلمهای زیادی درباره بیماران سرطانی ساخته شده که به بررسی احوالات روحی و حسی آنها می پردازد.در عین حال رومانسهای زیادی درباره نوجوانان با پایان تلخ ساخته شده است اما چه چیز اشکال ستاره های ... را مهم و پر مخاطب کرد.


http://8pic.ir/images/f6cpil01jbufs7gkixze.jpg

شاید مهمترین تفاوت این فیلم با فیلمهای مشابه آنست که همه داستان و عشق فیلم زیر سایه سنگین مرگ قریب الوقوع رخ می دهد.مرگی محتوم که فرار از آن چه زود و چه دیر ممکن نیست.هزل دختری با سرطانی سنگین به صورت غیرعادی مقاومت می کند.درد و بیماری به او روحیه ای غمگین و سنگین داده است.البته او منطقی هم هست.او از نمایش درد در نمایشهای بی هویت گردهمآیی بیماران متنفر است.از اینکه بیماریش خانواده اش را آزار می دهد ناراحت است و نمی تواند بپذیرد بسیاری از توجهات دیگران واقعی است.هزل با همه وجود در جستجوی هدفی برای زندگی است و این مهمترین ویژگی اوست.

با ظهور آگوستوس این هدف براورده می شود.آگوستوس هم بیماری سرطانی بوده که به ظاهر درمان شده است.روحیه ای بخشایش گر دارد و بسیار شاد و سرزنده است.تصمیم به زندگی دارد و ادامه راه و این وجه غالب اوست.هزل آرام آرام به طبع آگوستوس به زندگی بار دیگر وصل می شود و شادی به خانه اش می آید.

مرگ ناگهانی آگوستوس در حقیقت ابزاری برای آزمایش هزل است تا میزان تغییر در او را نمایش دهد.این تغییر که با همه مشکلات زندگی مهمترین موهبت انسان است و باید آن را حفظ کرد.

نام فیلم از نمایش‌نامه «جولیوس سزار» ویلیام شکسپیر الهام گرفته شده که در آن کاسیوس به بروتوس می‌گوید: «ای بروتوس عزیز، تقصیر از ستاره بخت ما نیست بلکه از خود ماست که زیردست شده‌ایم».

فیلم فیلمنامه محکمی دارد که از رمانی پرفروش نوشته جان گرین بر داشت شده است.اما همین فیلمنامه اشکالاتی هم دارد.بنظر من باید بخش آمستردام و ملاقات با نویسنده یا حذف یا بسیار کوتاه می شد چون تأثیر مهمی روی روند داستان نداشت.لازم نیست برای اهمیت زندگی یک فاجعه انسانی را پر رنگ کرد.چه مرگ کودک نویسنده و چه مرگ فجیع آن فرانک در جنگ دوم جهانی نمی تواند اهمیت زیادی در زندگی یک انسان در قرن و قاره ای دیگر داشته باشد.هر روز هزاران کودک و نوجوان  در جهان به دلایل بسیار چون جنگ،سوء تغذیه و نابسامانی اجتماعی می میرند اما این مسائل محلی هر کسی است که بیشترین تأثیر را روی انسان دارد و آشنایی هزل و آگوستوس برای متقائد کردن مخاطب کافی است.

بازی انسل الگورت در نقش آگوستوس بسیار خوب است اما شیلن وودلی در نقش هزل کمی غیر متعادل بازی می کند.شیلن در قسمت پس از عشق آن نور و زیبایی عشق را بازتاب نمی دهد شاید دلیل آن صورت سرد و بی روح بازیگر باشد که شاید برای فیلمی پسا آخرالزمانی مثل ناهمتا خوب باشد اما برای رومانسی تین ایجر چندان خوب نیست.

فیلم به نوعی یاد آور فیلم کلاسیک داستان عشق 1970 هم هست.فقط جای مرد و زن فیلم عوض شده وگرنه تم اصلی تقریباً مشابه است.هر دو فیلم شعاری مشخص را ارائه می دهند: «عشق یعنی نگویی متأسفم» و «درد نیازمند حس شدن است».

موسیقی فیلم بسیار در تداوم حس و القای این رمانس به مخاطب موفق است.فیلم ترانه های زیبا و ماندگاری دارد.

در پایان فیلم یک صحنه بسیار خوب مثل داستان عشق وجود دارد.دوستان آگوستوس برایش از او در زندگیشان در یک کلیسا سخن می گویند و هر کدام اهمیت او را برای خود شرح می دهند کاری که نامه آگوستوس در پایان فیلم اهمیت هزل را برای آگوستوس بیان می کند.این هدف فیلم است «قدردانی بینهایتی کوچک به نام زندگی».





نوع مطلب : دستنوشته (نقد فیلم)، 
برچسب ها : The fault in our stars، اشکال ستاره های بخت ما، جاش بون، جان گرین، سرطان،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :