تبلیغات
توتستان - نقد فیلم لینکلن ساخته استیون اسپیلبرگ
 
توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی

سال 2012 سال انتخابات در امریکا بود.اوباما چهار سال حکوت کرده بود ولی چندان دستاورد مشخصی نداشت.جمهوریخواهان امیدوار بودند با پروپاگاند ناکامی های دموکراتها بر سریر قدرت بازگردند.دموکراتها زیر این فشار متحد شدند تا از اوباما و آرمانهای دموکراتها دفاع کنند.عجیب نبود یکی از بزرگترین کارگردانهای زنده جهان که دموکراتی پرشور است برای این حمایت سراغ موضوع مهم در مسئله سیاهان برای تقویت جناح رئیس جمهور سیاهپوست برود.

عجیب اما این بود تا آن زمان مهمترین دستاورد لینکلن هیچگاه موضوع فیلم مهمی نشده بود.لینکلن جمهوری خواه بود.زمانی جمهوریخواهان طرفداران آزادی و دموکراسی بودند و دموکراتها طرفدار سرمایه داری و قدرت و لینکلن باید جمهوریخواه می بود.


Image result for ‫لینکلن 2012‬‎

اسپیلبرگ برای فیلمش موضوع مهمترین دستاورد او یعنی القای برده داری در قانون اساسی امریکا را موضوع اصلی قرار می دهد.

لینکلن زیر فشار چهار سال جنگ داخلی و کشتار بسیار در این جنگ تقریباً فرسوده شده است.او هر چند با اختیارات جنگی برده داری را ممنوع کرده اما می داند با تغییر قدرت احتمالاً این فرمان لغو می شود زیرا هنوز بسیاری مخالف آنند.پس باید به هر روش ممکن پیش از تعطیلی مجلس و تشکیل مجلس جدید او مجلس را مجبور به قبول اصلاحیه قانون اساسی کند.برای این کار او مجبور می شود آرمانهای لیبرالی و اخلاقی اش را کنار گذارده و با رشوه مقام و منصب رأی جمع کند.

او با جملات پر شورش مخالفان و همکارانش را در راه دشوار این کار ترغیب می کند و سرانجام موفق می شود.

لینکلن با وجود نقش و شخصیت کاریزماتیکش در تاریخ امریکا همیشه راه راست را برای رسیدن به هدفش دنبال نکرده بود.

البته کارگردان با حربه قهرمان سازی از لینکلن به خوبی این روش غیر اخلاقی را به خورد مخاطب می دهد اما به هر حال این روش خطرناکی است.هر کسی با تصور درستی عملکردش اگر بتواند اصول و اخلاق حرفه ای را زیر پا گذارده ممکن با اشتباه در حقانیت خود جهانی را به پرتگاه نیستی بکشد همان گونه که هیتلر و جورج دبلیو بوش پسر کردند.

فیلم فیمنامه بسیار پر قدرتی دارد و تونی کرشنر بخوبی توانسته متن اصلی دوریس کرنز گودوین را به تصویر در آورد.بازیگران بسیار خوبی انتخاب شده اند و بخصوص دنیل دی لوئیس بازی بی نظیری ارائه می دهد.بازی های دیوید استرن،سالی فیلد و تام لی جونز هم بسیار خوب و قدرتمند است.اسپیلبرگ بخوبی روی موضوعش فوکوس کرده و دلایل اعمال لینکن را بر می شمرد.دوربین اسپیلبرگ شمایلی قهرمانانه و در عین حال کاملاً خاکی و زمینی از لینکلن ارائه می دهد.

Image result for ‫لینکلن 2012‬‎

شاید به خاطر عدم حضور یک ضد قهرمان قدرتمند فیلم سطحی پایین تر از مثلاً فهرست شیندلر دارد اما هنوز نشان می دهد اسپیلبرگ چه توانی در ترسیم و نمایش قهرمانان امریکایی دارد.

موسیقی جان ویلیامز افسانه هم بخوبی در ترسیم سیمای لینکلن قدرتمندانه عمل می کند.

در کل فیلم اثری موفق و قدرتمند در ارتباط با هر مخاطبی است و این قدرت همزاد پنداری عمیق با لینکلن زبان او و کلماتش را نافذ و تأثیر گذار می کند.

در این میان پرداخت به شخصیت قدیس گونه ی رئیس جمهور آمریکا آبراهام لینکلن و جنبه های تاثیرگذار و اسطوره ای او در ناخودآگاه جمعیِ جامعه ی آمریکایی، یعنی همزمان دعوت به صلح و اتحاد از چشم اندازی برابری خواهانه، به شدت حائز اهمیت است، یعنی نیاز به یک منجی و رهبری که جنبه های روحانی داشته باشد و همچون پیامبران برای مردمش داستان تعریف کند و مهر و دوستی بورزد، همه ی این ها در کنار اصلاحات مهمی که این شخصیت انجام می دهد. شمایلی که اسپیلبرگ تا حد زیادی در پرداخت آن اغراق می کند و در اصطلاح هالیوودی عمل می کند (همچون یک بلک باستر)، به آن پر و بال و نقشی ویژه و تکرارناشدنی می بخشد، گویی فیلم را در یک نگاه باید ادای دینی به این رهبر تا حد زیادی کاریزماتیک، و نقش ویژه اش در رقم زدن نقطه ی عطفی به نسبت پایدار در تاریخ آمریکا، دانست.


http://www.workingauthor.com/wp-content/uploads/lincoln-2012-los-angeles-premiere-17.jpg

کاتلین کندی تهیه کننده فیلم درباره لینکلن می گوید: لینکلن بهترین مثال رهبری در تاریخ امریکاست. وقتی سخنرانی هایش را می خوانید و به گذشته نگاه می کنید تا ببنید چگونه خودش را به سوی ریاست جمهوری هدایت کرده، متوجه می شوید رسیدن به دستاوردهای لینکلن، در دنیای امروز چقدر دشوار است. او که انتخاب شده بود وضعیت موجود را به سرعت حفظ کند، توانست افرادی با دیدگاه کاملا متفاوت و حتی متضاد را زیر پرچم اتحاد و پیشرفت، در کنار هم نگه دارد. در این روند، دست هایش آلوده شد.لینکلن، حتی  زمانی که شانس توافقی وجود نداشت، به دنبال تفاهم بود.او باری سنگین بر دوش خود حمل می کرد، مثلا به هموطنانش که در باتلاق ستیز نژادی گرفتار شده بودند، کمک نمی کرد، اما در همان حال به دنبال ساختن راهی بود که به آینده ای روشن می رسید. آببراهام لینکلن مطابق میل همه مردم رفتار نکرد، بلکه کاری را انجام داد که صحیح بود.لینکلن در طول دوران ریاست جمهوریش، افرادی را دور خود جمع کرد که اشتراک زیادی در عقایدشان نداشتند.

اسپیلبرگ نیز می گوید: شاید درباره همه پیشرفت های انسانی، صدق کند. تاریخ بشر همانقدر خون آلود است که زایا، همان قدر وحشی است که متمدن و همانقدر ظالم است که مهربان. اما مردان و زنانی که کشور ما را ساختند، آینده ای را برای خود متصور شدند که در آن از تاریکی و استبداد و جنگ، قدمی به جلو، به سوی روشنایی برداشتند. به سوی جامعه ای که مردم در آن بتوانند بدون ظلم به یکدیگر، در کنار هم زندگی کنند.وجود بشر اعجاب آور است. ما ظرفیت، توان و حتی نیاز داریم تا از تراژدی ها بیاموزیم. ما به توضیحات نگاه می کنیم، نیروهای خارجی را تحلیل می کنیم. این ها همگی غیر شخصی به نظر می رسند، ولی ما انسان ها می توانیم این ها را شخصی کنیم. و مثال مردمانی شویم که با مدیریتشان، نه فقط از تراژدی ها نجات پیدا می کنند، بلکه از آن ورطه، با نیروی وجودی انسانیت، بیرون می آیند. ما به نیروهایی توجه می کنیم که نگاهشان را با چشم انداز بهتر شدن دنیا، از آتش و خاکستر برمی گیرند. آنان که در تراژدی ها، به جای تلخی، امید را می یابند. آنان که می توانند ما را به جلو، رهبری کنند. برای یافتن چنین انسان هایی است که کتاب می خوانیم و در تلویزیون اخبار می بینیم. وقتی به چهار سال خونین و طاقت فرسای امریکا در ستیز نژادی آن دوران نگاه می کنیم، غیر ممکن است که ابراهام لینکلن را به عنوان تنها ققنوس نجات بخش امریکا نبینیم. کسی که از یک سرخوردگی غیرقابل تصور گذشت و بر خواسته اش برای بهبودی پافشاری کرد، تا به ما نشان دهد چگونه می توان از خونین ترین ستیز تاریخ امریکا، راه هایی، هرچند تراژیک، برای فردایی بهتر ساخت.اگر ما اینگونه به لینکلن نگاه کنیم، آیا فقط ستایشش می کنیم؟ یا به سادگی امیدواریم از او بیاموزیم؟به نظر می رسد که ما همیشه دوست داشته ایم به لینکلن نزدیک شویم. بت نسازیم، بلکه تلاش کنیم او را بفهمیم. با او رشد کنیم و به بالا کشیده شویم. تا این مرد پراگماتیست واقع گرای بزرگوار، و گاهی زجرکشیده را ببینیم که در راه آزادی و برابری، پایمردترین مرد خوش بین روزگار بود.





نوع مطلب : دستنوشته (نقد فیلم)، 
برچسب ها : آبراهام لینکلن، استیون اسپیلبرگ، دنیل دی لوئیس، جنگ داخلی امریکا، برده داری، باراک اوباما،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :