تبلیغات
توتستان - نقد رمان 1Q84 اثر هاروکی موراکامی
 
توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی
پنجشنبه 20 آبان 1395 :: نویسنده : محمدرضا آزادی       

موراکامی این روزها نویسنده مشهور و مطرحی است و هر اثر جدیدش تکانی به دنیای ادبیات بشمار می رود.

اما بهتر یک راست به اصل موضوع بپردازم.من اصلاً از 1Q84 به اندازه تبلیغاتش راضی نشدم و حال باور دارم موراکامی بعد از اولین شاهکارش کافکا در ساحل فقط دارد خود را تکرار می کند و هیچ گزینه نویی ندارد.در نقد  تعقیب گوسفند وحشی هم گفتم که نویسنده نمی تواند فضای سورئال خود را به معنی و موضوعی ملموس تبدیل کند.اینجا آن مشکل کمی کمتر شده اما هنوز وجود دارد.

داستان ابتدا بصورت رمانی معمایی آغاز می شود.نویسنده ای گمنام مأمور باز نویسی داستان نوجوانی عجیب می شود اما این موضوع سیری را پدید می آورد که باعث اتفاقاتی عجیب و فراواقعی می شود.موراکامی متخصص ساخت فضاهای عجیب و فراوقعی یا سورئال از دل وقایعی طبیعی است.اینجا در 1Q84 هم مانند کافکا در ساحل او توانسته این نوع فضای خاص را بخوبی ترسیم کند.نوع شخصیتهای خلق شده مثل تنگو و امامه و آری و یوشیکاوا هم بخوبی خلق و گسترش یافته است اما مشکل آن است که در پایان داستان پا در هوا می ماند و تا حد رمانی عاشقانه ساده تنزل می کند.

ما آرام آرام با نوعی فضای غیر عادی حاصل از موجوداتی به نام آدم کوچولو مواجه می شویم که دارند تسلطی بر حداقل قهرمانان داستان می یابند.قهرمانان به دلایل حسی و عاطفی از این تسلط می گریزند اما داستان هیچگاه به روشنی یا حتی تا حدودی طرف سلطه گر داستان که به نوعی ضد قهرمانان داستان است توصیف نمی کند.ما هرگز توقعات و آرمانهای جامعه خلق شده از سوی آدم کوچولو ها را درک نمی کنیم.

ما نمی فهمیم دلایل اینهمه زمینه چینی و اتفاق برای چه منظوری است و قهرمانان ما در این مبارزه چه چیزی کسب می کنند که ارزش اینهمه پیچیدگی روایی را دارد.

نویسنده باید به بسیاری سوالات ذهنی ما پاسخ می داد اما ما را پا در هوا در پایان رها می کند.اگر در کافکا در ساحل هم داستان در فضایی مبهم پایان می یابد اما از عمق داستان چیزی مهم و تأثیر گذار درباره انسان و دنیای مدرنش برای خواننده باقی می ماند و ما می دانیم چیزی بدست آورده ایم.اما اینجا ما در پایان این داستان پر تعلیق هیچ چیز دندان گیری دشت نمی کنیم.داستان عشق بارها گفته شده و گفته خواهد شد اما این داستان با آن زمینه اولیه نباید به سرانجامی چنین ساده و سرراست می رسید.

قهرمانان با چه می جنگیدند؟آیا آنها موفق شدند یا نه؟قاتل دوست امامه و سرگذشت مادر تنگو چه بود؟آدم کوچولو ها چه هستند و چه می خواهند؟بسیاری سوالات دیگر باقی است.شاید بگویید در دنیای موراکامی پاسخی نیست.اما یک داستان خوب همواره پاسخی با خود دارد حتی پاسخی ذهنی و شخصی و شاید غیر قابل توضیح اما ملموس و درک شونده.اما در پایان 1Q84 داستان هیچ درکی برای من یکی که نداشت.رمان در داستان به درک شونده و دریافت کننده اشاره دارد.تنگو را هم درک کننده معرفی می کند اما تنگو  در پایان هیچ درک تازه ای نمی یابد.ادراکهای او درباره پدرش و امامه قبلاً هم موجود بود فقط باید ظاهر می شد اما درک نوینی در او شکل نگرفت.برای من هم درک تازه ای شکل نگرفت و این کل تلاش نویسنده را ابتر کرد.

من نمی گویم داستان خواندنی نیست و جذابیت دراماتیک ندارد اما بر خلاف کافکا در ساحل نمی توانم آن را یک اثر درخشان بدانم چون در پایان من تهی و خالی فضایش را ترک کردم و هیچ چیز برایم باقی نگذاشت.یک شاهکار بعد از پایان چیزی مهم نه حتماً خوشایند ولی مهم برای خواننده اش باقی می گذارد اما 1Q84 در پایان برای من جز هیچ نگذاشت.

رمان 1984 اورول در پایان ترس از پوچی و تهدید آن را هشدار می دهد.دنیای قشنگ نو هم در پایان هشدار و امید را باهم دارد اما اینجا در پایان هیچ درک نویی ایجاد نمی شود و جز ابهام چیزی باقی نمی ماند.انسان همیشه با ابهام مواجه است  و لازم نیست اینهمه تلاش ادبی برای نمایش ابهام انجام شود.

البته باید یک شکایت شخصی هم بکنم.شخصیت وکیل یوشیکاوا برای من بسیار جذاب بود.آدم ویژه ای بود و دوست داشتم اگر موفق هم نشد بیهوده تلف نشود اما نویسنده بیرحمانه او را حذف کرد.انگار بیش از همه او محکوم و مجازات شد آن هم برای کاری که دنیا برای او خلق کرده بود.این نوع مجازات برای او بنظر من غیر عادلانه بود و کل نظرگاه داستان در نفی سلطه گری را زیر سوال برده بود.بواقع چه کسی محق بود.نمی دانم و این ندانستن بزرگترین مشکل من با داستان است.در پایان هر اثر بزرگ انسان می تواند بفهمد چه می کند اگر جای انسانهای داستانش بود اما در این رمان من ناتوانم که بگویم حالا چه چرا و به چه علت.رمان 1Q84 در ظاهر رمان بزرگی است اما بواقع پر از خالی است.

مثل مقایسه فیلم آواتار کامرون با ترمینیتورش است.آواتار هم در ظاهر اثر بزرگی است اما هرگز آن عمق معنای ترمینیتور را ندارد.اینجا هم کافکا در ساحل هنوز عمق و معنای بیشتری دارد.





نوع مطلب : دستوشته (نقد کتاب)، 
برچسب ها : 1Q84، هاروکی موراکامی، ادبیات ژاپن، کافکا در ساحل، رمان سورئال،
لینک های مرتبط :
جمعه 21 آبان 1395 03:09 بعد از ظهر
سلام عجب مطلبی مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :