تبلیغات
توتستان - فرسودگی فرهنگی و سیاسی در «زیبایی بزرگ» اثر پائولو سورِنتینو
 
توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی

فرسودگی فرهنگی و سیاسی در «زیبایی بزرگ» اثر پائولو سورِنتینو

نوشته کارلوتا فونزی کلیمان و ترجمه شه‌تاو ناصری

http://adambarfiha.com/wp-content/uploads/thegreatbeauty.jpg

تماشای زیبایی بزرگ (۲۰۱۳) ساخته پائولو سورنتینو در وهله‌ی نخست دو احساس را در بیننده برمی‌انگیزد: یکی این که فیلم چه اثر اعجاب‌انگیزی است و این که ایتالیا تبدیل به چه کشور نومید و فرومانده‌ای شده است. این فیلم ضیافت حس‌هاست، تجربه‌ای حس‌آمیزانه از عناصر بصری، واژگان و موسیقی که پریشانی دنیای به نمایش در آمده را در سایه پنهان ‌نمی‌کند بلکه عامدانه آن را برجسته می‌سازد. درباره ارجاعات این فیلم به فیلم‌های زندگی شیرین (۱۹۵۹) و رمِ فلینی (۱۹۷۲) و تراس ساخته‌ی اِتوره اسکولا (۱۹۸۰) و شب اثر میکل‌آنجلو آنتونیونی (۱۹۶۱) مطالب زیادی نوشته شده است. این شباهت‌ها به همان اندازه که مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند (و اغلب برای نوشتار سورنتینو تعیین‌کننده بوده‌اند)، گریزناپذیر نیز هستند و در این مورد می‌توان بحث را با فضای فیلم و قهرمان اجتماعی‌اش، جِپ گامباردِلا آغاز کرد.

در زندگی شیرین، شخصیت مارچلو ماسترویانی به نام مارچلو، خبرنگار روزنامه‌ی نیم‌قطع و مصوری است که در آرزوی نویسنده‌شدن به سر می‌برد و اثری از او در شخصیت جِپ با بازی تونی سِرویلو هم وجود دارد. جِپ نویسنده ‌و روزنامه‌نگار است و اواخر دوره‌ی میان‌سالی‌اش را می‌گذراند. این روشنفکرِ سرخورده و زن‌باره را گروهی از دوستانش احاطه کرده‌اند: بازرگانی ثروتمند و همسرش، متفکری چپ‌گرا، بانویی اشرافی، آشنایی زیبا که با وی هم‌بستر می‌شود بدون این که از بودن با او لذت ببرد، نمایشنامه‌نویسی افسرده و منزوی، رئیس زبر و زرنگش دادینای کوتوله (جیوانا ویلورسی) و ناشر نشریه هنری بانفوذی که او برایش مطلب می‌نویسد. جمعیتی بزرگ‌تر هم این گروه اصلی را احاطه کرده‌اند و در طول پارتی‌هایی که روایت فیلم را قطع می‌کنند جامعه‌ای تفکیک‌ناپذیر را شکل داده‌اند.

فیلم از تپه جانیکولوم در مرکز رم شروع می‌شود که میدانی تراس‌‌دار است و به شهر اشراف دارد؛ جایی که جهانگردی ژاپنی که در حال عکاسی است، به ناگاه از دیدن منظره‌ دیدنی مبهوت می‌‍شود و در اثر عارضه قلبی می‌میرد. آیا فیلم‌ساز ضبط‌کردن اجباری خاطرات دیداری و سندرُم استاندال*** را به سخره گرفته که گردشگران حساس را به وضعیتی توهمی البته موقت دچار می‌کند یا که این شیوه‌ غم‌انگیز و مضحک برای ایجاد لحن فیلم به کار گرفته شده است؟

این صحنه سردرگم‌کننده آغازین به آرامی به صحنه‌ای در چشمه مجاور آکوا پائولا می‌رسد، جایی که گروه کر زنان در حال خواندن موسیقی کلیسایی است. سپس یک کات، ناگهان تقارن زیبا و آرام این صحنه را خاتمه می‌دهد و بیننده در وسط یک مهمانی بسیار پر سر وصدا، بسیار پربرخورد و بسیار مخمور قرار می‌گیرد. کارگردان خود در این باره می‌گوید: «می‌خواستم بر حس پوچی‌ای تأکید کنم که همه ما به طور مقاومت‌ناپذیری به سمت آن جذب می‌شویم. پارتی‌ها نقطه اوج این پوچی هستند، آن‌ها زیبا اما بی‌معنی‌اند.»

موسیقی تکنوی ضربان‌دار پرده گوش را پاره می‌کند و این تقریبا تضادی ظالمانه با موسیقی الهام‌بخش خواننده‌های زن است. جِپ در نهایت طوری معرفی می‌شود گویی ظاهرا از اوقاتش لذت می‌برد اما پوزخندی مضحک بر چهره‌اش دارد. ( او در جملاتی کوتاه به تماشاچی می‌گوید: « نمی‌خواستم صرفا در پارتی‌ها شرکت کنم بلکه می‌خواستم قدرت نابودکردن‌شان را داشته باشم»).

تعدادی از نزدیک‌ترین دوستانش هم از طریق شات‌های سریع و حزن‌انگیز معرفی می‌شوند چون نماهای کج و گردان با حالت آشفته‌ای که ریتم موسیقی تحمیل می‌کند، بریده می‌شود. این الگو با تغییراتی اندک در سراسر فیلم تکرار خواهد شد. در واقع چیز زیادی اتفاق نمی‌افتد اما همزمان از لحاظ پیچیدگی‌های فرمی استادانه و تغییرات درونمایه‌ای اتفاقات زیادی می‌افتد.

کارگردان، قاعده انباشتِ فلینی‌وار را اِعمال می‌کند و معناها و نه واقعیت‌ها را به آن می‌افزاید و شخصیت‌هایی جدیدی را وارد می‌کند، در حالی که شخصیت‌های آشنا را رها می‌کند و تناقض‌ها و دوگانگی‌هایی را معرفی می‌کند که به تدریج به شکل یک نقاشی آبرنگ روی گچ ماگمایی آبکی می‌شوند. سورنتینو مدعی است که فیلمش درباره رم نیست بلکه آن را می‌بلعد. این فیلم همچنین درباره سستی و از خود بیگانگی انسان از خود و از دیگران و درباره بیماری یک ملت است. فیلم در نهایت درباره ابزاری است که برای انتقال این بیماری به کار می‌رود: هنر، موسیقی؛ حافظه فردی و جمعی، دوستی و عشق. مرگ به نظاره نشسته است و آماده است انسان‌ها را نابود کند و زیبایی (یا زشتی) دیرینه اشیا را بر جای بگذارد.

جِپ هم مانند خودِ سورنتینو آدمی بیگانه است، فردی وابسته به ناپل که با خود ادب و استعداد ذاتی و زبانی کنایه‌آمیز را حمل می‌کند. در نسخه ایتالیایی اصلی، جابجایی پیوسته او بین کلام ایتالیایی تحصیل‌کرده صرف فعل جزئی نئوپالیتان (که درک آن برای تماشاچی غیربومی دشوار است) هم وضعیت مخاطب او و هم ماهیت واقعی واژگان و نیت‌های او را برملا می‌کند.

بیشتر صدای جِپ در مونولوگ‌ها با کیفیت ادبی و حتی شاعرانه طنین‌انداز می‌شود در حالی که در زبان محاوره‌ای گفتاری اش، کنایه خشک موج می‌زند. هم‌اکنون بر بیننده عیان شده که ابهام در چهارچوب روایت به ما کمک می‌کند حس کنیم در اطرافمان چه می‌گذرد و سورنتینو نیز این ادعا را تایید می‌کند: واژگان به دنیایی که عینا نابهنجار و بی‌معناست ، معنا و نظم می‌بخشند . بنابراین، لغات به زیبای بزرگ چهارچوب‌ داده‌اند: در ابتدای فیلم درست پس از صحنه آغازین، نقل‌قولی توسط سلین تماشاگر را به سفر تخیلی زندگی می‌برد و در پایان هم کلمات خود جِپ که نشانه‌ای از الهام ادبی احیاشده او هستند، تنها ممکن را در مقابل فرسودگی زمان حال ارائه می‌دهد.

همچنین جدایی این چنین کلام ارجح یا استاندارد و کلام محلی انعکاسی از تضادهای چندگانه فیلم است: موسیقی (موسیقی کلیسا و موسیقی تکنو یا پاپ، شخصیت‌ها (بافرهنگ و نادان، جوان و ساخورده، طبقه بالا و پایین)، طراحی درونی (دکور قصرهای اشرافی و مبلمان معاصر اغنیا و مد روز ) هنر، (نقاشی‌های رنسانس و مجسمه‌های رم در مقابل هنر نمایشی و نقاشی اکشن)، فیلمبرداری ( شات‌های متحرک و رهگیری‌کننده که با توالی‌های مونتاژ متلاطم در هم آمیخته است).

در واقع تماشاگر می‌تواند تناقض این تصاویر و صداهای متضاد را به عنوان تکنیکی بپندارد که ( نه به طرز ظریفی) بر زیبایی تمامی آنچه که کهنه است، تاکید می‌کند و نوری منفی یا حتی مزحک بر تمامی آنچه نو است می‌تاباند و ظاهرا مفهوم گفتمان نویسنده‌ای محافظه‌کار (که یکی از منتقدان مطرح، سینمای سورنتینو در ایتالیا را به آن متهم کرده است) را رسانده است.

تماس تضادها با آشکاربودن ضمنی‌اش، چالش‌های اخلاقی و زیبایی‌شناسانه‌اش، آنچه است که فیلم را قدرتمند و به تجربه‌ سینمایی تبدیل کرده که از لحاظ عاطفی و فکری محرک است. این فیلم به دنبال ارائه پاسخ‌های قطعی یا مدل‌های نقش نیست و نمی‌توان به آن در سنت احیاشده ژانری که از لحاظ تعهد اجتماعی خاص است، برچسب «سیاسی» زد بلکه این فیلم قلب فرهنگی را نشانه گرفته که باید در آینه به عنوان قضیه‌ای ضروری برای تغییر به خود نگاه کند.

نوع بشر سورنتینو با تمامی ویژگی‌های عجیب و خستگی وجودی‌اش حقیقی و واقعی است. در این معنا اظهارات متفکرانه پی‌یر پائولو پازولینی درباره شخصیت‌های زندگی شیرین به راحتی می‌تواند به شخصیت‌های زیبایی بزرگ اعمال شود: نگاه کن. هیچ شخصیت غمگینی وجود ندارد که ما را به همدلی با خود وا دارد. برای همه کس همه چیز به خوبی پیش می‌رود، هر چند که وحشتناک جلو برود. هر کسی در تلاش برای زنده‌ماندن پر از انرژی است گرچه بی تفاوتی و مرگ بر او سایه انداخته باشد. من هرگز فیلمی را ندیده‌ام که در آن تمامی شخصیت‌ها پر از لذت بودن باشند. حتی رخدادهای غم‌انگیز و تراژدی‌ها به پدیده‌هایی تبدیل می‌شوند که مانند مناظر پر از حیات و سرزندگی هستند.

جِپ عاطل و باطل، نویسنده رمان برجسته ابزار انسان آخرین نماینده مجموعه طویلی از شخصیت‌های مرد سرخورده و پیری است که در سینمای سورنتینو حضور دارند. به نظر می‌رسد تمامی این شخصیتهای او در یک قوس روایی شریک‌اند و از قبل زندگی‌هایشان بر صحنه با توهم‌زدایی‌ها و ناکامی‌هایی شکل گرفته است. در پایان فیلم است که آن‌ها ناگهان از طریق تجلی اخلاقی یا نابودی خودشان، خود را باز می‌یابند.

هم‌سویی، فرآیندی شناختی است که طی آن تماشاگران به صورت فضایی و زمانی به شخصیت‌ها مرتبط می‌شوند یا این که به افکار و احساسات آن‌ها دسترسی ذهنی پیدا می‌کنند. وفاپذیری از سوی دیگر، فرآیندی عاطفی است که بخشی از آن به ارزش‌های اخلاقی و ویژگی‌های شخصیتی بستگی دارد که به شخصیتی خاص و میزانی مرتبط هستند که این ارزش‌ها با ارزش‌های تماشاگر سازگار باشند. بنابراین چنانچه هم‌ترازی بصری و شنیداری از هم‌سوییِ شناختی تماشاگر حمایت کند، چنین موضوعی در مورد وفاپذیری صدق نمی‌کند. جِپ بیش از اندازه بدبین و از دنیا سیر است و به اندازه‌ای با استعداد که همدلی تماشاگر را برمی‌انگیزد. این شکاف که حتی در تعدادی از فیلم‌های پیشین فیلم‌ساز آشکارتر است، تاثیری بی‌ثبات ایجاد می‌کند. مارلوـ مان در این مورد می‌گوید:

استفاده سنت‌شکنانه‌ی سورنتینو از تعامل، شخصیت ابزاری کامل برای درونمایه‌های روایی‌اش تولید می‌کند و سورنتینو به جای این که صرفاً بیگانگی را بازنمود کند، این بیگانگی را در تماشاگر بازآفرینی می‌کند. شهری که ما به آن می‌نگریم، رمی تخیلی است که بسیار زیبا و بی‌عاطفه است و زوال شهری واقعی و زشتی‌اش که ناشی از فساد بخش عمده‌ای از طبقه سیاسی‌اش است و نیز اندوه جامعه مدنی‌اش، به آن صدمه‌ای نزده است.

دوربین روی نماهای تاریخی، پل‌ها و میادین از مشهورترین مکان‌هایش تا متروک‌ترین آن‌ها مکث می‌کند و نگاه خیره را با حسی جادویی، حیرت در هم می‌‌آمیزد. با در نظرگرفتن این نکته که شهر ابدی با ترکیب بی‌نظیر مقدس و زمینی و معانی نمادین طبقه‌بندی‌شده یکی از مطلوب‌ترین لوکیشن‌های سینمایی است و رسیدن به آن کار کمی نیست. جِپ به عنوان باکره‌ای مدرن تماشاگر را به قصرهای مجللی می‌برد که اشراف‌زادگان دارای تحصیلات عالیه در آن زندگی می‌کنند. تعدادی از این اشخاص در پارتی‌های شبانه اموالشان را از دست داده‌اند و نامشان و شرکت معتبرشان را به بهایی ناچیز فروخته‌اند.

با نوازش‌کردن سنگ‌ها، گچ‌ها و مرمرها (مانند مقبره رمی کوچک سن پی‌یِترو در وینکولی) از طریق زوایا و نماهای غیرمعمول دوربین، ما تمامی مکان‌هاش مشهور را با بینشی جدید نظاره می‌کنیم. وارد مکان‌هایی می‌شویم که همواره شوق ورود به آن‌ها را داشته‌ایم. مکان‌هایی همچون قصر مالت نایتز یا قصر اسپادا، اُدِسکالچی و باربِرینی (با لا فورنارینای [پرتره زنی جوان] فوق‌العاده‌ای که توسط رافائل نقاشی شده است) و عظمت پله‌های مرمری، نقاشی‌ها، و دیگر مکان‌های بی شمار غنی دیگری را می‌بینیم.

در مجرای رمی که به عنوان زمینه مهم در صحنه آغازین زندگی شیرین عمل می‌کند، جِپ پرفورمنسِ مفهومیِ هنرمند زنی را می‌بیند که او باید در موردش بنویسد. این زن برهنه که فقط روسری سبک و سفیدرنگی به دور صورتش پیچیده شده و علامت داس و چکش بر بدنش دیده می‌شود، ناگهان با سر به سمت دیوار می‌دود (تعدادی از منتقدان معتقدند این صحنه اشاره‌ای جسورانه به مارینا آبراموویچ است). این صحنه به همراه مصاحبه جِپ با این هنرمند، یکی از مهیج‌ترین لحظات تمامی فیلم است و نوعی کمدی شبه‌دلقک‌بازی را با سخنرانی طولانی و خشمگینانه جِپ علیه حقه‌های شارلاتان‌ها که به جای هنر متمدن و نوآورانه جا می‌زنند، ترکیب می‌کند. دو اپیزود مهم اما گرچه کمتر شرم‌آور دیگر هم وجود دارند که علاقه مبهم فیلم‌ساز به هنر معاصر را به نمایش می‌گذارد. یکی از این صحنه‌ها شامل بزرگ‌ترین نمایش خودزیست‌نامه‌ای است که جِپ تاکنون دیده است: تصویری که از یک مرد هر روز و به مدت ۵۵ سال از وی گرفته شده است.

هنگامی که نگاه خیره جِپ از میان هزاران تصویری که به صورتی منظم روی دیوارهای ویلا گویلا نمایش داده شده‌اند، به آن می‌رسد، تاثیر این صحنه حیرت‌آور می‌شود و قضاوت ناتمام می‌ماند. این عکس‌ها پیری گریزناپذیر، تغییر غیرقابل‌درکِ خلق و خوها، خوشحالی و ماتم هنرمند را به عنوان سوژه می‌نمایانند و خونسردی مفرط را که طلسم جادویی این تجربه عاطفی و نه زیبایی شناختی را برمی‌انگیزد، آشکار می‌کنند.

اپیزود دوم با حضور هنرمندی در قصری مجلل و در طول یک پارتی می‌گذرد که ترکیبی از اشراف‌زاده‌ها، تجار بانفوذ و زنانی به عنوان عوامل تزئینی در آن شرکت دارند. پس از صرف شام، دختر جوانِ میزبان مایه‌دار و کودن وادار می‌شود نقاشی کنشی خود را در مقابل مهمانان اجرا کند که در جمع آن‌ها منتقدان و تجار هنری بانفوذی هم به چشم می‌خورند. دختر که حدود ۱۲ سال سن دارد، اشک از چشمانش سرازیر می‌شود و با دو دستش شروع به پاشیدن رنگ‌های آکریلیک روی بوم عظیمی می‌کند. او در حالی که دیوانه‌وار حرکت می‌کند، با صدا ضجه می‌کشد و خیلی زود از نوک پا تا فرق سرش از رنگ پوشیده می‌شود. این بار هم جِپ بدون هیچ کلامی صحنه را ترک می‌گوید.

حرکت هنرمند پرفورمنس که سرش را روی مجرای آب رمی می‌کوبد نشانگر هنر امروز است که به طور تعمدی یا اجباری در هماهنگی با دوران و ارزش بازار قرار دارد و طعمه غرورهای فردی‌ای می‌شود که معنایشان را باخته‌اند. تماشاگرانی که در مقابل این دو توصیف ناهمگون از هنر و زیبایی قرار می‌گیرند، وادار به تأیید این نکته می‌شوند که زیبایی بزرگ بی‌شک در شهر باستانی [رم] بوده و در تولیدات هنرمندان معاصر بسیار کمتر وجود دارد.

اما شخصیت‌های اصلی، نقاب‌های اجتماعی آن‌ها تا ابد به چهره‌های واقعی‌شان چسبیده‌اند و ترکیبات به هم ریخته چهره‌‌هایشان، بوتاکس و کوکائین که خویشاوندان آن‌ها هستند به همراه جراحی پلاستیک که بیمارانش از تمامی اقشار جامعه هستند و در قبال آن مانند مریدان مذهبی رفتار می‌کنند. اغنیا و زیبارویان از همنوعانشان و حکومت کشور غافلند و در دور باطلی از گذشته‌های خودشیفتگی‌شان گرفتار آمده‌اند.

اگر جای شخصیت‌های پرولتاریایی و کارگری در این فیلم خالی است، افرادی که به این قشر نزدیک‌تر هستند، دوست‌داشتنی‌ترین مردمانی هستند که جِپ با آن‌ها تعامل دارد: علاوه بر فیلیپینوی خدمتکار، دوست او رومانو، نمایش‌نامه‌نویش ناموفق و رُمانا، رقصنده (که نقش این دو را دو تن از محبوب‌ترین چهره‌های سینمای ایتالیا یعنی کارلو وِردونه، هنرپیشه و کارگردان و سابرینا فِریلی ایفا می‌کنند). به یمن حضور آن‌ها جِپ می‌تواند موقتا بدبینی‌اش را ترک گوید: به طور مثال، زمانی که با رُماناست، از دیدن زوج جوانی شگفت‌زده شده که به مدت یک هفته است همدیگر را می‌بوسیدند یا وقتی که در تختخوابش با رُمانا خوابیده بود، صبح‌هنگام به او می‌گوید: چه قدر خوب که عشق‌بازی نکردیم.

در واقع جِپ، بدبینی احساساتی است که محیط سطحی و رنگارنگ را برای زندگی‌کردن انتخاب کرده، حتی اگر مرگ بر بسیاری چیره شده است. با این حال زمانی که مرگ ضربه می‌زند، به حباب حفاظتی جِپ نیز رخنه می‌کند. کنارآمدن آرام و دردآور او با شکستش به عنوان نویسنده با خبر مرگ اولین عشقش تلنگر می‌خورد. فلش‌بک‌های رویارویی او با الیزای زیبا (آنالوئیزا کاپاسا) در کنار دریا بر لحظات بیداری او یورش می‌برند، سقف اتاق خواب او در دریای آبی تیره آمیخته می‌شود و نوستالژی طلسم شده‌ای را برمی‌انگیزد. همچنین، هنگامی که آندره‌آ (لوکا مارینلی)، پسر جوان ویولا (پامِلا ویلورِسی) که یکی از دوستان نزدیک جِپ است، خودکشی می‌کند، پس از گفتن به رُمانا درباره تلاش مداومی که باید در طول خدمات خاکسپاری انجام شود (تا ماتم مادر را خدشه‌دار نکند) ناگهان عاطفه‌ای در این مراسم بر جِپ غلبه می‌کند و او به طور غیرمنتظره‌ای زیر گریه می‌زند و بنابراین قواعد نزاکت و ادب خودش را نقض می‌کند.

درست همان طور که می‌توان زندگی شیرین را «مرگ شیرین» بازنام‌گذاری کرد، زیبایی بزرگ را نیز می‌توان «زشتی بزرگ» نامید. سورنتینو عنوان کرده بود که نمی‌خواسته نه سیاست و نه تلویزیون را در فیلمش وارد کند: می‌توانیم ببینیم این دو در این فیلم آشکار نیستند، اما در زیر سطح شفاف آن قابل رویت هستند: در تکبر اغنیا، در کلام غیرصادقانه استفانیای شیک و رادیکال (گالاتِئا رانزی)، در «حال کردنِ» اجباری حین پارتی‌ها و مناسبت‌های طبقه بالای جامعه، در تکریم وسواس‌گونه جوانان به عنوان محصول فرعی و واضح عصر برلوسکونی، در تصاویر کشتیِ واژگون‌شده کوستا کونکوردیا در آن سوی ساحل توسکان به عنوان استعاره‌ای برای نابودی کشور.

 

پس زیبای بزرگی در کار نیست بلکه صرفاً قطعات کوچکی از آن وجود دارد مانند حس کنایی و خیالی که در تمام آدم‌های فیلم است شخصیت اصلی گرفته تا فرعی‌ترین آن‌ها وجود دارد، ترکیبی مقاومت‌ناپذیر از غافلگیری و ظرایف که گاه بسیار ساختگی و گاه بسیار واقعی است. خاموشی و سکون تنها در اشیای بی‌جان دیده می‌شود اما به نظر می‌آید که زیبایی، هم در وجود آن‌ها و هم در انسان‌های فیلم نمود دارد.

منبع: March 2014 Senses of Cinema

Stendhal syndrome***: عارضه خاصی که استاندال (۱۸۴۲-۱۷۸۳) نویسنده‌ی بزرگ فرانسوی در تجربه سفر به شهر تاریخی فلورانس در ۱۸۱۷ از سرگذراند. او بعد از بازدید از این شهر در کتابش به نام ناپل و فلورانس سفری از میلان تا رجیو درباره احساسات و حال و هوایی که ضمن دیدار از آثار بی‌نظیر فلورانس به او دست داد، توضیح می‌دهد: «من از حضور در فلورانس و توانایی لمس مجسمه‌هایی که پیش از این ندیده بودم به وجد آمده بودم. انگارهمه آنها با من سخن می‌گفتند. به تدریج ضربان قلبم بالا رفت، گویی ناگهان جان از بدنم خارج شده باشد احساس کردم دارم غش می‌کنم.» این بیماری سال‌های بسیار پس از آن، در ۱۹۷۹ به نام همین نویسنده ثبت شد. بسیاری از توریست‌ها در دوران معاصر چنین حالتی را تجربه و توصیف کرده‌اند.





نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها : پائولو سونتینو، زیبایی بزرگ، رم، ایتالیا، فدریکو فلینی، زوال،
لینک های مرتبط :
شنبه 27 آبان 1396 08:16 قبل از ظهر
تخفیف ویژه 10 هزار تومنی ریحون!
هم اکنون برای اصفهان و تهران!
غذا رو سفارش بدید و 10 هزار تومن تخفیف بگیرید!
برای هر کسی که از لینک شما کد تخفیف رو بگیره هم 10 هزار تومن به حساب شما افزوده میشه!
برای گرفتن تخفیف 10 هزار تومنی مراحل زیر رو انجام بدید:
اول لینک رو باز کنید و کد تخفیف رو کپی یا یادداشت کنید
بعدش برید به صفحه اصلی سایت ریحون reyhoon.com و نرم افزار رو دریافت کنید (با گوشی برید و باید برنامه بازار رو داشته باشید)
بعد از نصب نرم افزار ثبت نام کنید (20 ثانیه طول میکشه نهایت!)
موقع سفارش غذا کد تخفیف رو بزنید تا 10 هزار تومن از هزینه غذا کم بشه.
مثلا 20 هزار تومن غذا سفارش بدید فقط 10هزار تومن پرداخت میکنید.
راستی در ماه مبارک رمضان برای مسافران و معذورین شرعی قبل و بعد از افطار باز است.
سوالی داشتید ایمیل بزنید
موفق باشی!

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :