تبلیغات
توتستان - نقد و بررسی دو فیلم پست(استیون اسپیلبرگ) و من تونیا(کریگ گیلسبی)
 
توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی

پست جدیدترین ساخته استیون اسپیلبرگ اسطوره ای است که باز هم نشان داد او چه کارگردان بزرگی است.اسپیلبرگ قطعاً یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ سینماست که نقش مهمی در رشد و توسعه زبان سینما داشته است.شاگرد راستین کوبریک فقید با هر فیلم جدیدش ما را درون دنیایی واقعی جذاب و پر معنا فرو می برد و با بیرون آمدنمان ما را تغییر می دهد.تحولات سیاسی اخیر امریکا بسیاری از چهره های لیبرال دنیای سینما را به واکنش واداشته و این فیلم هم واکنشی به فسادعمیق سیاست امریکایی در سالهای اخیر است.


http://cinemapress.ir/d/2017/11/28/4/163029.jpg?ts=1511938759000

اسپیلبرگ در فیلمش بخوبی معضل سیاست و رسانه را در امریکای امروز نشان می دهد.معضل آمیختگی و نزدیکی بیش از حد رسانه و سیاست که توان نقد و انتقاد منصفانه را از رسانه گرفته و راه را برای ظهور چهره های مخربی پون ترامپ و کلینتون فراهم کرده است.

داستان فیلم در دوران اوج قدرت نیکسون در اوایل دهه هفتاد می گذرد.واشنگتن پست هنوز روزنامه ای محلی است که اسم و رسمی فقط در واشنگتن دارد.صاحب سابق نا غافل خودکشی کرده و مسئولیت به عهده زنی خانه دار افتاده است.در دورانی که هنوز مردسالاری غوغا می کند یک زن در مرکز سیاست و بحران قرار گرفته است.او باید هم روزنامه را اداره کند و مشکلات مالی اش را رفع کند و هم با روزنامه نگارانش و دغدغه هایشان سر وکله بزند.اسنادی محرمانه افشا می شود که نشان می دهد سه دهه سیاستمداران امریکایی با دروغ و پنهان کاری کشور را درگیر بحران و جنگی ویرانگر کردند تا وجهه آقایی امریکا خدشه دار نشود.صدها هزار جوان امریکایی قربانی غرور سیاسی امریکا شد.این عملکرد حتی شامل کندی اسطوره لیبرالهای امریکایی نیز بوده است.این موضوع همه را شوکه می کند.وقتی نیویورک تایمز قسمتی از این اسناد را منتشر می کند و دولت سرسختانه واکنش نشان می دهد.سردبیر واشنگتن پست کمی برای رقابت و کمی برای وجدان معذبش و برای تعهد رسانه ای اش می خواهد بقیه اسناد را افشا کند.کری گراهام میان یک امر وجدانی و یک احتمال نابودی کامل گرفتار می شود و در پایان قهرمانانه اسناد را منتشر می کند و از دل دردسرهایش سالم جان می برد.

فیلم مشخصاً بر وجدان و تعهد رسانه دست گذاشته و آن را بالاتر از همه چیز می داند.فیلم از نزدیکی بیش از حد رسانه به سیاست که باعث انفعال رسانه می شود انتقاد می کند و در دورانی که رسانه ها بشدت وابسته به قدرت و ثروتند یاد روزگار روزنامه نگاران متعهدی در دوران دهه هفتاد را گرامی می دارد.فیلم همچنین یک ظلم تاریخ به زنان آن دهه را نمایش می دهد و نقش مهم گراهام را تقدیر می کند.فیلم شاید کمی شعاری است اما شخصیتهایش را گرم و صمیمی معرفی می کند و همدلی عمیق مخاطب را بر می انگیزد.بازی مریل استریپ و تام هنکس مثل همیشه عالی و تأثیرگذار است.فیلمبرداری صحنه پردازی و کارگردانی در اوج یک نخبگی کامل است و اثر را از یک نسخه یک بار مصرف فراتر می برد.

دهه شصت و هفتاد شاید با شکست احساسی و عملیاتی مواجه شد اما هنوز معتقدان به آزادی و عدالت یاد آن نسل خط شکن را گرامی میدارند.

اما فیلم درخشان من تونیا به نظر من در آینده به یک اثر کات و ماندگار تبدیل خواهد شد.

من تونیا داستان صعود و سقوط یک دختر امریکایی و اثر حماسی از شکست یک انسان است.تونیا هاردینگ از دل اجتماعی بحران زده با سر سختی و سماجتی کله شقانه صعود می کند اما جامعه که ماسک خوشگل مورد قبولش را با او ناساز می داند او طرد و محکوم می کند.فیلم بخوبی همه جنبه های موضوع زندگی قهرمانش را بررسی می کند.موقع دیدن فیلم بشدت یاد دو فیلم دیگر می افتادم.نوع نگاه فیلم به قهرمانش و صعود و سقوطش یاد آور فیلم درخشان اسکورسیزی گاو خشمگین است و تونیا تشابه عجیب به جیک لاموتا دارد.سبک ساختار فیلم هم شباهت عجیب به فیلم To Die For ساخته گاس ون سنت دارد.در این فیلم هم روایت از دل مصاحبه با همه افراد درگیر روایت می شود و فیلم راویان بسیاری دارد.بازی مارگارت روبی و آلیسون جنی بسیار درخشان است و آنها بهترین جلوه های بصری فیلم هستند.

تونیا قهرمانی غیر معمولی است.او خصوصیات منفی زیادی دارد اما در پایان ما نگاهی قهرمانانه به او داریم.شرایط خانوادگی و زناشویی و اجتماعی همه می خواهند او به نوعی استثمار کنند.مادر او را ابزاری برای ارضای نیازهای روانی خود می داند.اصرار مادر در تبدیل او به یک سمبل برای درمان روح شکست خورده خودش است و در این راه کودکی و معصومیت تونیا قربانی می شود.تونیا برای این تنهایی به عشق پناه می برد اما عاشق هم عشق را برای خود می خواهد نه تعاملی دو طرفه.همسر تونیا هم مردی تنها و شکسته است که به او می آویزد تا سقوط نکند و در این راه تونیا را قربانی می کند.حتی آن دوست همسر تونیا و یا حتی مربی اسکیت هم از تونیا برای ارضای توهم و شهرت طلبی خود استفاده می کنند.تونیا عملاً تنهاست و دیگران او (خود واقعی اش را) درک نمی کنند.تلاش سخت او برای موفقیت هم با ظلم جامعه سختتر می شود و روحیه اش را متزلزل می کند.جامعه تعریفی کلاسه شده برای قهرمانش دارد که با تونیا نمی خواند.تونیا از بخش فقیر جامعه بدون خانواده مناسب و با همسری غیر عادی است.یک داور صریحاً می گوید معیار قهرمانی برای ما نه توان تکنیکی و ورزشی که مسائلی فراورزشی است. مشکل داوران کاملاً واضح است؛‌ آن‌ها به دنبال دختری کامل با حالتی به مانند رقاص های باله می‌گردند که به عنوان یک بت به مردم نشان دهند. آن‌ها دختری نوجوان را نمی‌خواهند که لباس‌های دست‌ساز خودش را می‌پوشد و رقص های متفاوت انجام می‌دهد.حتی مربی اسکیت تونیا هم تونیا را با وجود موفقیتش برای هویت اجتماعیش تحقیر میکند.


http://f-f.ir/wp-content/uploads/2018/02/%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7.png

تونیا زیر این فشار دوطرفه خانواده و جامعه فرو می پاشد.اتفاق حمله به حریفش حتی اگر هم او اطلاع داشته است بیشتر ناشی از فشار دوطرفه به اوست تا خبث طینت او.تونیا زیر فشار روانی سخت اشتباه می کند.جامعه که فرصتی برای رهایی از این خار در گلو و این انحراف از معیارهایش یافته بیرحمانه او را سرکوب میکند.حکم دادگاه حکم مرگ تونیاست.آنها بیش از همه عوامل او را تنبیه می کنند.تونیا رسماً نابود می شود البته در پایان ما می فهمیم او از خاکسترش برخواسته و زندگی نویی ساخته اما همه نمی توانند از این شرایط سالم بیرن بیایند و شاید بسیاری به نابودی کامل برسند و یا خودکشی کنند.

فیلم بیانه ای صریح بر علیه نظام طبقاتی پنهان جامعه و جامعه الگویی تحمیلی است.تونیا فقط برای تفاوتش با الگوهای اجتماعی مجازات شد نه برای جرم اصلی اش.یکی از غم انگیزترین صحنه های فیلم وقتی است که مادر مثلا برای دلداری دختر به خانه اش می رود.دختر خیال می کند مادر بلاخره محبتی را برای دخترش آورده و این همدلی برای احساسی مادرانه است اما وقتی مادر می پرسد او از ماجرا خبر داشته و اصرار به اعتراف می کند و او می فهمد مادر صدایش را ضبط کرده تا خود را از زیر فشار رسانه ها و پلیس  برهاند تونیا عملا تمام امیدش را از دست می دهد و فرو می پاشد.

در پایان اگر اطرافیان تونیا آدم‌های بهتری بودند و او را برای این استعدادش تشویق می‌کردند، تونیا هاردینگ می‌توانست شخصیت محبوبتری باشد و زندگی موفقی می داشت اما همه او را قربانی کردند.





نوع مطلب : دستنوشته (نقد فیلم)، 
برچسب ها : پست، استیون اسپیلبرگ، من تونیا، کریگ گیلسپی، تونیا هاردینگ، واشنگتن پست،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 اسفند 1396 04:29 بعد از ظهر
تقدیم با عشق به مدیر وبلاگ


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :