توتستان
وبلاگ ادبی،سینمایی،انتقادی
شنبه 8 شهریور 1399 :: نویسنده : محمدرضا آزادی       

سریال دارک از همان اولین قسمتش تبدیل به یکی از بهترین سریالهای عمرم شد.من همیشه عاشق رمانهای علمی تخیلی بودم و در کنارش علاقه ام به فلسفه و روانشناسی و تاثیر داستان علمی تخیلی بر شخصیتهایش برایم جذاب بوده است.من بیشتر از پیچیدگی علمی این داستانها که مهم هم هست اما به جنبه روانی و هویتی قهرمانان و ضد قهرمانانش بیشتر علاقمند بودم.

دارک همه اینها را دارد و با فضا شخصیتها پیچیدگی و فلسفه اش آدم را سر ذوق می آورد.داستان سفر در زمان خود ایده ای جذاب و پیچیده است اما وقتی ما به عمق احساسات و عواطف انسانهای درگیرش شیرجه می زنیم حتی جذابتر و سهمگینتر هم می شود.

دارک یک شهر واقعی دهه هشتاد میلادی ویندن را چنان کامل و واقعی ساخته گاه ترسناک می شود.این شهر هرجایی می تواند باشد.مردمانش در عین زندگی عادی زیر سایه ترس اتمی باید هم با فشار روانی آن و هم فشار روانی خواهشها و تمایلات شخصیشان هم کلنجار بروند.

دارک بسیار پر شخصیت است و همین به آن اجازه نمی دهد همه شخصیتها را پر بال بدهد اما با تمرکز روی چند شخصیت اصلی در نمایش کامل روح شخصیتها موفق است.جوناس قهرمان داستان پسری مثل هر نوجوان دیگری ناگهان زندگی اش با خودکشی پدر و کشف جسدش دگرگون شده است.ضربه این رویداد او را به انسانی دردمند و منزوی تبدیل کرده است اما با ناپدید شدن کودکان و کشف نقشه ای عجیب در اتاق پدرش او ناخواسته قهرمان داستانی سنگین و پیچیده می شود.رابطه او با مارتا حال بعدی تاریک و هراس انگیز می یابد.جوناس قهرمانی ناخواسته است ولی حسی عمیق از سلحشوری او را به کنش وا می دارد.

داستان مرتب شما را در هزارتوی زمان با خود می کشد و اتفاقات را بر شما آوار می کند و قدرت روحیتان را به چالش می کشد.دارک انگاری خود زندگی است واقعا آنچه هست دنیایی که ابتدا تصویری جذاب می سازد و ما را به رویا پردازی وامی دارد و بهد با چکش واقعیت ناتوانی و درد انسان را لگدکوب می کند.جوناس بیرحمانه با همه تلاش و عظم راسخش شکست می خورد چون او برده شرایط محیطی و میل دیگر انسانهاست و موفقیتش چندان به میل و اراده شخصی اش نیست.

سریال دارک انگار همه تجربیات خود من از زندگی است.انسان حداقل در این جهان هرگز روی آرامش نمی بیند و زندگی جز درد فقدان و تراژدی چیز دیگری نیست.اینکه انسان چندان نمی تواند بر اراده اش دل ببندد چون محیط و دیگران همیشه شما را تحت تاثیر خود دارند و اراده شما فقط تاثیری کوچک در زندگیتان دارد و این عمیقا ناامیدکننده و یاس آور است.همانگونه که عشق جوناس و مارتا محکوم به نابودی است چون سازو کار جهان پیرامونیشان آن را غیر ممکن می کند.

دارک سریالی به غایت آلمانی است این سریال هیچ تشابهی به رویاهای فانتزی و ساده امریکایی  ندارد.فلسفه و ادبیات آلمان از سر و کولش می بارد.تاثیر شوپنهاور نیچه هایدگر فروید در همه جا نمایان است.شخصیتهای سریال انگار از دل داستانهای توماس مان گونتر گراس اریک امانوئل اشمیت و فیلمهای فاسپیدندر و هرتزوگ و شولندورف می آیند.

سریال فضا سازی و طراحی صحنه و لباس را بسیار درخشان ارائه میدهد ساخته فضایی دهه هشتادی تبدیل فضا به شخصیت و تبدیل ویندن به شخصیتی مسلط و عمیق نشانه کادر پشت دوربین درخشانی است.

کادر بازیگران بینظیر است.بازیگران شخصیتهای جوناس اولریخ نوآ آدام کلادیا مارتا و مادر جوناس و مادر مارتا بسیار درخشانتر هم بازی گرفته شده اند.موسیقی سریال بسیار درخشان و در خدمت فضا و روح قالب بر اثر است.

در پایان هیچ اثر انسانی خالی از خطا نیست اما باید در پایان بین داشته ها و نداشته ها آنچه باقی می ماند را ملاک کرد و بر عمین اساس دارک سریال بسیار موفقی است که بسیار فراتر از توقعات من پیش رفت و به اثری شاخص بدل شد.





نوع مطلب : دستنوشته (نقد فیلم)، 
برچسب ها : Dark، تاریک، سفر در زمان، شوپنهاور، توماس مان، تراژدی،
لینک های مرتبط :
فیلم آخر کلیت ایستوود بازگشت دوباره کهنه کار عرصه سینما به قهرمانان همدلی برانگیز بود و نشان داد هنوز دود از کنده بلند می شود.دو فیلم قبلی ایستوود با همه قدرت بصری اما به خاطر خواستگاه غیر قابل قبول برای بسیاری بر دل من ننشست اما ریچارد جول و زمان ساختش برایم دل نشین بود.ایستوود بخوبی با ساده ترین ترفندها قهرمان غیر معمولش را برای ما ولقعی می کند.انسانی معمولی با آرزوهایی قابل درک که مقهور بروکراسی پیش فرضهای اجتماعی و قدرت های قاهر دنیای امروز می شود و زندگی اش از هم می پاشد.ریچارد مقهور ساز و کار غلط دنیای ماست که انسانهای کوچک را نابود می کند.فیلم ساده اما دلنشین ایستوود دوباره قدرت او را در سینما نمایش داد.

فیلم قطار بوسان دو فیلم خیلی خوبی است به خصوص در حوزه اکشن اما اسمی اشتباه دارد.این فیلم با وجود تم زامبی وارش هیچ ربطی به فیلم قبلی ندارد و بهتر بود اسمی مستقل می داشت.فیلم تشابهی عجیب به مدمکس دارد.تعقیب و گریز در دل شهر زامبی زده و آن کلوسیوم زامبی وار بسیار این تشابه را تقویت می کند.جلوه های ویژه و اکشن فیلم با وجود بودجه کم در حد آثار خوب و پرخرج هالیوودی است.سکانسهای اکشن بسیار درخشان ساخته شده است.بازی اکثر شخصیتها خوب است و فقط شاید شخصیت اصلی باید کنش احساسی بیشتری می داشت.به هر حال من از فیلم خوشم آمد و فیلم خوب و سرگرم کننده است.هر چند فیلم اصلی قطار بوسان فیلمی به مراتب بهتر و کاملتر و یک غافلگیری بزرگ بود.





نوع مطلب : دستنوشته (نقد فیلم)، 
برچسب ها : ریچارد جول، کلینت ایستوود، قطار بوسان، زامبی، سینمای کره،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 255 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ نظریات شخصی نویسنده در حوزه های ادبیات داستانی و سینما ذکر شده است.

Homo damnatus est ad tragoedia
Man is doomed to tragedy
انسان محکوم به تراژدی است
مدیر وبلاگ : محمدرضا آزادی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic