این رمان آخرین رمان ساراماگو برنده جایزه نوبل ادبی سال 98 پیش از مرگش در سال 2010 بود.او که نویسنده ای انساندوست و بسیار توانا بود در این رمان به بررسی بازی مرگ می پردازد.او مرگ را در قالب موجودی بازیگوش ولی کسل نشان می دهد که از دست مردمان یک کشور مجهول کلافه شده و برای همین مدتی مرگ را تعطیل می کند.دولت و ملت آن کشور ابتدا به کتمان می پردازند ولی بعد به مشکلات بی مرگی پی می برند بحرانی ملی رخ می دهد و نویسنده آن را با زبانی تند و گزنده به نمایش در می آورد.این بخش رمان نقدی است بر یک جامعه دغلباز و منفعت طلب و دولتهای سودجو و دروغگو.در ادامه مرگ دوباره مرگ آفرینی را از سر می گیرد اما به شکلی تازه با ارسال نامه مرگ.این هم بحرانی اجماعی میافریند.روزی یک نامه مرگ برگشت می خورد.مرگ کنجکاو از این موضوع با لباس مبدل یک زن طناز به سراغ سوژه می رود اما در پایان عاشق می شود و باز بی مرگی باز می گردد چون مرگ کارش را رها کرده است.

رمان سراسر شوخی و بازی با مرگ است ولی در زیر لایه مطایبه آمیز اثر نویسنده بارها نظریات و انتقاداتش را درباره جامعه،ایمان،خانواده و حتی عشق به رخ می نمایاند.به هر حال همواره نوشته های نویسندگان بزرگ قابل بحث و خواندنی است به خصوص اگر نویسنده ای خالق آثار بزرگی چون سال مرگ ریکاردو ریس،تاریخ محاصره لیسبون،انجیل به روایت عیسی مسیح،کوری،همه نام‌ها،بینایی باشد.